گاهی به باختن فکر کن

امام زمان

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 17 آذر 1398-11:13 ق.ظ

حسن آقامیری حرف قشنگی زد. گفت با امام زمان چه کار دارید؟

شما که می گید امام زمان بیا. اگه الان بیاد بشینه جلو شما و بگه کارت چیه؟ نهایت حرفها و خواسته هات ، پول و ماشین و شغل و شفا مریض است. سوال فقهی داری؟ سوال فلسفی داری؟ مشکل علمی داری؟





نظرات() 

تجربه

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 16 آذر 1398-06:52 ب.ظ

این همکارم که دوست دختر جوون و خوبی داره، تعریف می کرد که رفته پیش دوست دخترش و ترکونده.

می گفت می دونی دختر بغلی یعنی چی؟ گفتم یعنی چی؟

گفت یعنی هرجا رو لمس کنی و ناز کنی ،‌لذت ببره و بگه چقدر حال کردم. لذا دوست داشته باشی همه اش رو بخوری و لمس کنی‌.

منکه دقیق نفهمیدم چی گفت ولی قطعا خیلی حال می ده که کف پاش هم بهش حال بده. پلکش بهش حال بده، کلا حال بده





نظرات() 

۱۶ آذر

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 16 آذر 1398-08:45 ق.ظ

۱۶ آذر و روز دانشجو بر دانشجویان عزیز مبارک باد





نظرات() 

احساس بدبختی

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 15 آذر 1398-01:05 ب.ظ

امروز سخنران می گفت احساس بدبختی ما خیلی بیشتر از خود بدبختی ماست.

دیدم راست می گه.

درسته بدبختیم ولی اونقدر هم بدبخت نیستیم.

البته این در مورد خودم است و در مورد کل جامعه رو نمی دونم





نظرات() 

یاس

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 14 آذر 1398-04:49 ب.ظ

حس می کنم خاک یاس و نومیدی بر زندگی مون پاشیده شده است.

اصلا حس و حال خوبی ندارم





نظرات() 

نفع شرکت

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 13 آذر 1398-06:56 ب.ظ

یه قراردادی قرار بود بسته بشه که من بخاطر منافع شرکت مخالف عددش بودم.

معاون که بالادست من بود موافق بود و به من می گفت تو چرا مخالفی؟ و دلایل من براش قانع کننده نبود. یه خانم داریم تو اداره بهش می گفت گچکار آماده کش معاون.

معاون هرچی رو می خواد توجیه کنه می ده این خانم براش گزارش تهیه می کنه‌‌. در این خصوص هم همین کار رو کرد.‌بعد منو جلسه هیات مدیره خواستند و من رفتم و علنی از ایده ام دفاع کردم.

فقط کسانیکه در ادارات نیمه دولتی کار کرده اند می دانند محیط چقدر چاپلوسانه است و کسی جرات ندارد توی روی مقام مسولش، باهاش مخالفت کنه.

منم خیلی ریسک کردم ولی فعلا که اتفاق بدی نیفتاده.

ضمنا این خانم ماله کش صبح که می خواستیم بریم جلسه تو اون یکی ساختمون گفت بیا با ماشین من بریم. گفتم ممنون. من با موتور خودم می ام.‌شماهم با ماشین خودتون تشریف بیارید. اگه با ماشینش می رفتم باید با ماشینش برمی گشتم و منم که اهل این داستانها نیستم.


راستی باتوجه به نوشته هام فکر نکنید من خیلی ادم‌تابلو و هیز و مزاحمی تو محل کار یا اجتماع هستم. من یه مرد آروم تو محل کارم. و اصلا تابلو نیستم( البته از نظر خودم)





نظرات() 

قضاوت

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 13 آذر 1398-02:33 ب.ظ

یه مدتی است که در حال بررسی قضاوتهای خودم در مورد افراد هستم. جالبه که خدا هم کمک می کنه و واقعیت قضاوتم رو سریع می بینم. مثلا چند وقت پیش که رفته بودم دادگاه، یه آقایی وارد دفتر قاضی شد و قاضی به احترامش بلند شد و کلی تحویلش گرفت و ازش تشکر کرد و گفت جناب سرهنگ ممنونم و اجازه بدید تا دم در باهاتون بیام و ... .

و من داشتم قضاوت می کردم که این چه آدم مهمی است و شاید کار چاق کن است و با قاضی ریخته رو هم و اگه رفیق یا آشنا من بود ، می تونست با قاضی صحبت کنه و چه چه.

بعد گفتم روی دیگه قضیه می تونه چی باشه؟

خیلی زود قاضی برگشت و گفت ، ما قاضی ها خیلی بدبختیم. من نیاز به کارت سوخت داشتم ولی نشد تو صف دفاتر پلیس وایسم. لذا این سرهنگ بازنشسته توسط یکی از دوستان معرفی شد و آمد مدارک رو گرفت و برد و من نمی شناختمش و غیره.

خلاصه ارتباط خاصی بینشون نبود.

و موارد دیگه.

کلا نباید ساده و سریع قضاوت کرد







نظرات() 

افغانی

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 13 آذر 1398-12:23 ب.ظ

ماها خیلی نژادپرستیم

خداروشکر هیچی نیستیم ولی ادعا می کنیم که بهترین نژاد و ملت در دنیا هستیم. باهوش ترین هستیم و هزار تا چیز دیگه. ولی می دانیم در هر صورت به دلایل مختلف تو اکثر شاخصهای اقتصادی اکتسابی و نه منابع خدادادی جزو ده تای اول هم نیستیم.

امروز داشتم به صحبتهای یک افغانی از خودش و رنج نامه اش در ایران گوش می کردم.

واقعا ما افغانی ها را خیلی اذیت کردیم. می گفت الان که رفتم فرانسه تازه ازاد شدم.

جالب تر می گفت زمانیکه ما را در تلویزیون و سریال های ایرانی مسخره می کردند، چرا بقیه ایرانی ها اعتراض نمی کردند و هیچ هنرمندی نمی گفت این نژادپرستی است؟





نظرات() 

خودت امدی

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 11 آذر 1398-02:56 ب.ظ

چند وقت پیش با دوستان در مورد طلبکاری بچه ها صحبت شد. بعد یکی گفت بچه ها می گن ما رو چرا به دنیا اوردی؟ در قبالمون مسوولی.

منم گفتم اگه یه روز بچه هام اینو بهم بگن می گم من تو رو به دنیا نیاوردم. تو خودت انتخاب کردی بیایی.

بین چند میلیون اسپرم، تو خودت عجله کردی و فکر کردی زرنگی و به دنیا آمدی. والا من نظرم رو اسپرم بغلی بود.






نظرات() 

حرمت

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 11 آذر 1398-02:25 ب.ظ

امروز سر ظهر رییسم امد تو اتاق و به یه چیز الکی گیر داد و سر و صدا کرد و گفت : استعفا بده برو. من اینجوری نمی تونم باهات کار کنم. بهش گفتم الان عصبانی هستی برو بعدا صحبت می کنیم.

این رئیسم خیلی رئیسم نیست و باهم دوستیم. من بهش خندیدم. یکی دوساعت بعد رفتم‌ سر صحبت رو باهاش باز کردم.

تا مثلا رابطه عادی بشه. نمی دونم چرا این کار رو کرد ولی قطعا یه جور جنون آنی بود.‌چون خودش می دونه که کاری در مورد من نمی تونه بکنه.

ولی صحبت اینجاست که ما تاحالا باهم تند حرف نزده بودیم و حرمت بینمون از بین نرفته بود. حالا قشنگ یه خورده فضا سنگین شده.

خود من هم در ظاهر می گم‌و می خندم ولی حرف بد قشنگ روم‌تاثیر می زاره و ناراحت میشم ولی به روی خودم نمی ارم.


در خصوص هر آدمی بالاخره روی سگش رو یه روز می بینیم و بیشتر می شناسیمش





نظرات() 

دوست دختر خوب

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 11 آذر 1398-11:52 ق.ظ

دوست دختر خوب نعمتی است از نعمت های الهی که قسمت هرکسی نمی شود.

کسی که در خونه اش همیشه به روی شما باز است.

آغوشش همیشه برای شما گشوده است.

همیشه پایه تون است.

امن است و دوست داشتنی.

بهتون محبت داره و غیره.

کلا دوست دختر خوب نعمتی است از نعمت های خداوند که فقط گیر بنده های خوب خدا می اد





نظرات() 

فوبیا

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 10 آذر 1398-04:40 ب.ظ

خانم من به آمپول دندانپزشکی حساسیت داره. و ماهروقت کار دندانپزشکی داریم واقعا داستان داریم.


اصلا بخاطر همین ترسش از دندانپزشکی ، نمی ره دندانپزشکی و دندونش داغون تر میشه





نظرات() 

کراش

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 10 آذر 1398-08:44 ق.ظ

یه همکار زن هم نداریم رو من کراش داشته باشه.

چند تا همکار زن داریم ولی فکر کنم همه شون از من متنفر هستند. البته اینکه من تو کار خیلی جدی هستم، فکر کنم موثره.


البته اینکه اونها رو من کراش ندارند، هم خوبه. چون من جنبه ندارم . رسوایی می شد.





نظرات() 

روزهای بد

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 9 آذر 1398-08:50 ق.ظ

این روزها واقعا روزهای بدی است.

از نظر مالی قیمتها وحشتناک

از نظر سیاسی سرکوب ناراحت کننده

از نظر هوا، آلوده

از نظر بقیه چیزها هم اوضاع خوب نیست





نظرات() 

توجه به دختر

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 7 آذر 1398-03:12 ب.ظ

چکار دوست داشتید باهاتون براتون انجام بده؟

منظورم توجهات عاطفی است





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو