تبلیغات
نوشته های یک مرد اردیبهشتی
 
گاهی به باختن فکر کن

گرفتاری جدید

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 24 دی 1397-03:29 ب.ظ

این‌روزها خیلی خیلی گرفتارم که نمی خوام در موردش بنویسم

نمی دانم گفتم یا نه. ولی عید که رفته بودیم شمال، یه کدورتی بین برادرم و خانمم ایجاد شد که خانم توقع حمایت داست و من حمایتش کردم و خداروشکر دیروز آشتی کردند و تمام شد.

فعلا همینها





نظرات() 

موتور

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 24 دی 1397-07:59 ق.ظ

دیروز رفتم موتورم رو گرفتم و آزاد کردم .‌ابن اتفاق خوبی هایی هم داشت

۱- قدر دوست گلم رو که کمکم کرد در روزهای نبود موتور رو بیشتر دونستم

۲- فهمیدم بی موتور هم می تونم زندگی کنم

۳- فهمیدم پیاده روی چقدر خوبه

۴- اگه پسرم رو نمی خواستم برسونم اصلا با مترو ازین به بعد می رفتم

۵- به موتورم دل نبندم که به یه لحظه بنده





نظرات() 

بعد از تو

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 21 دی 1397-11:16 ب.ظ

دوست دخترش بهش گفته : کار بعدی خیلی سخته.

گفته :چطور؟

گفته: چون جمله جدیدی نیست که تو بهم نگفته باشی. بعدی هرجوری بخواد دلبری کنه ، قبلا تو کردی.



اینجوری باشید





نظرات() 

توتیتر

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 21 دی 1397-05:52 ب.ظ

من قبلا توئیتر نمی رفتم. چون فیلتر شکن نیاز داشت.

ولی جدیدا که بخاطر تلگرام، فیلتر شکنم همه اش روشنه، رفتم و یه اکانت ثبت کردم





نظرات() 

وطن

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 21 دی 1397-04:48 ب.ظ

از نطر مذهبی ما چیزی به نام وطن نداریم و وطن یک اصطلاح یا اختراع جغرافیایی مدرن است.


لذا احتمال خیانت مذهبی ها به وطن بیشتر از بی دینها است





نظرات() 

حکومت دینی

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 19 دی 1397-06:00 ب.ظ

احتمالا بحث های دینی برای شما جذاب نباشد

ولی چون برای من جذاب است می نویسم

حکومت دینی یعنی چه؟ اگر حکومت دینی به معنی دیندار کردن مردم باشد ، باتوجه به اینکه نمی شود بزور کسی رو دیندار کرد و اگر هم دیندار کنی فایده نداره، لذا حکومت دینی بی فایده و غیر ممکن است.‌ولی حکومت فقهی ممکن است. یعنی حکومتی که تلاش می کند یک فقه را جاری و ساری کند .

در صورتیکه فقه مورد نظر هم اپدیت نشده باشد، حکومت فقهی مورد نظر هم زمین می خورد.








نظرات() 

موتور گیری

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 17 دی 1397-04:53 ب.ظ

امروز رفتم نزدیک اداره. یه کاری داشتم. موتورم رو پلیس گرفت. من یه قسمتی از پلاکم رو با زنجیرم پوشانده بودم. مدارک هم نداشتم.

مدارک زیاد مهم نبود ولی با پلاک گیر دادند و موتور را خوابوندند و منهم هیچ غلطی نتونستم بکنم.

بهمین سادگی بهمین خوشمزگی





نظرات() 

گره با دست

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 16 دی 1397-08:47 ق.ظ

چند روز پیش به بهانه تولد دخترم ، براش گوشی خریدم. خیلی ذوق کرد.‌ گوشی قبلی رو به فنا داده بود و گوشی جدید می خواست.

مدتها بود که تصمیم داشتم رو اینترنت خونه محدودیت زمانی بزارم و بعلت تنبلی میسر نمی شد.

دیشب محدودیت زمانی رو فعال کردم. و اولین کسی که اعتراض شدید کرد دخترم بود.


مامان ش هم باهاش رفت تو لج بازی. و اصن یه وضعی.


نشستم باهاش صحبت کردم و از حق و حقوق و وظایف طرفین گفتم و خودش نرم شد

قبلش هم آرایش کرد و خوشگل مشکل کرد رفت تو اتاق در رو بست. ‌باهاش صحبت کردم و حساسیتهای خودمون و دلایلشو بهش گفتم. قبول کرد و اروم شد.‌البته انشالله





نظرات() 

تولد نقطه عطف

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 15 دی 1397-10:19 ق.ظ

امروز تولد داریم. اونم چه تولدی.

تولد یه خانم خیلی خوب و دوست داشتنی

با اسم مستعار نقطه عطف

تولدش رو بهش تبریک می گم. امیدوارم هر روزش بهتر از دیروزش باشه. و به آرزوهای خوبش برسه


امیدوارم سال بعد هم بهش تبریک بگم





نظرات() 

ارزش انسان

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 14 دی 1397-02:01 ب.ظ

جدیدا دارم به آلزایمری ها فکر می کنم.

ارزش انسان به عقاید است؟ به اعمال است؟ به نژاد است؟

آلزایمری ها عقایدشان رو فراموش می کنند؟

خدا ، دین ، پیامبر؟

بعد چی میشه اون دنیا؟

ارزش شون چی میشه؟ کلا بدون حافظه انسان یه گوشت است.

بدون اطلاعات چطوری تحلیل می کنه؟ تصمیم می گیره؟


حال عجیبی است





نظرات() 

قوه های تصمیم گیر

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 12 دی 1397-10:17 ق.ظ

یک تصور ساده و دم دستی اینه که ما فقط یه عقل و یه احساس داریم که با کمک اونها تصمیم گیری می کنیم



در زندگی چند قوه تصمیم گیر داریم. عقل ، احساس، هوس،حسد، خشم، ترس و تنبلی.





نظرات() 

حرف های همینطوری

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 12 دی 1397-08:30 ق.ظ

با مادرم صحبت می کردم که درسته کار بد بده، ولی در کشور ما اولویتها عوض شده. بخصوص سر این قضیه فیلم جکی جان در کیش.

گفتم درسته ریختن لیوان شیر روی میز ناهار بد است ولی آیا کندن در حیاط بدتر نیست؟

درسته بی حجابی گناه است ولی آیا دروغ و حسد و غیبت گناه نیست؟

پس چرا الان بزرگترین تابوی اخلاقی ما دوست شدن دختر و پسر و بی حجابی است و مفاسد دیگه مهم نیست؟

من واقعا دلم برای دختران بالای بیست و پنج سالی که هیچ تماس جسمی و جنسی با پسران نداشته می سوزد.‌ چقدر محرومیت؟

برای چی؟ آخرش که جی؟ تصور من این است که آخرش هم خدا می گه بخاطر من نبود.‌خودتون بی عرضه بودید.

خدا می گه من ابزار عشق و حال رو بهتون داده بودم خودتون استفاده نکردید.

بجای اینکه دیجیتال فکر کنید و به امید یک پسر همه چی تموم تا ابد صبر کنید حالا با یه هفتاد درصد قناعت کنید و خوش باشید، اصلا مگه خودتون هفتاد درصد بیشتر هستید؟

یکی از دوستانم رو تو شمال هم دیدم. این دوستم که از قدیم دست رد به سینه هیچ زن و دختری نزد.‌چشمهای قشنگی هم داره با ابروی پیوسته. و احتمالا بهمین خاطر دلبری می کند


یه موقعی بد معتاد بود و هزار تا مشکل داشت و با این اوصاف زن خوبی داره فکر کنم.

بعد یه داداش داره که اون پسر بسیار بهتری بود و مثبت بود. تو دانشگاه عاشق یه دختری شد و ازدواج کرد و بعد فهمید دختره اعصاب نداره و طلاق گرفت.


بطور واضحی مشخصه که داداشش چون ارتباط با دخترها رو بلد نبود، با همون اولی رفت تو چاه والا اگه شناخت داشت خیلی زود می فهمید که این دختر به دردش نمی خوره‌ .

چون به نظر من اون دختر هم ممکنه دختر خوبی بوده باشه و فقط به درد این نخورده باشه.


در هرصورت به نظر من اعتدال چیز خوبیه. یه ارتباط ملو و سبک خوبه. نه به همه بدی و نه هیچ تجربه ای از هیچ مدل.


خدا هم به نظرم ترجیح می ده آدمها باهم دوست باشند و بهم بدن. فقط با حفظ قوانین و رعایت موازین.






نظرات() 

یومیه

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 12 دی 1397-08:04 ق.ظ

سلام. صبح تون بخیر

البته من ساعت شش و نیم هر روز بیدار می شم.

و اما آخرین خبرها

پدرم حالش بهتر است. توی راه شمال پسر دایی ام خبر داد که مادربزرگ ناتنی مان فوت کرده است. پدر مادر من بعد از فوت زن اولش حداقل یه زن دیگه گرفت که از اونهم صاحب چهار تا بچه شد ک مجموع بچه هاش هشت تا شد.

این زن زندگی سختی داشت تا آخرش که فوت کرد به نظرم کمتر روی خوشی رو دید. خدا بیامرزدش. البته من و مادرم و بقیه افرادی که این زن برایشان ناتنی بود، خیلی خاطره خوبی ازش نداشتند ولی باز خدا بیامرزدش.


در هرصورت شب با شب رو برگشتیم تهران و فرداش که دیروز باشه رفتیم در مراسم ختم شرکت کردیم. راستی با ماشین خودم نرفتم، چن اصلا به ریسک و هزینه هاش نمی صرفید. ترجیح دادم استراحت کنم و یکی دیگه رانندگی کنه.








نظرات() 

مواجه

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 10 دی 1397-02:55 ب.ظ

حال پدرم خوب نبود و من باید می آمدم شمال‌. از طرفی واقعا حال آمدن به شمال رو نداشتم( تنبلی مفرط ) لذا استرس پنهان داشتم و ناراحت بودم.

الان با این درد و ترس مواجه انجام دادم و امدم. و راحت و سرحال شدم





نظرات() 

حال خوب

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 9 دی 1397-07:55 ق.ظ

توقع حال خوب داشتن یه خورده سخته. مگه اینکه خیلی از اطرافت بی خبر باشی.

مگر اینکه نه اخبار بخونی و نه گفته مسولین رو بشنوی.

بقول معروف مثل کبک سرت تو برف باشه.

والا هر طرف رو نه نگاه می کنی درد هست و رنج.

قضیه اتوبوس دانشگاه آزاد

حرف مفت های یه نفر در مورد عملیات کربلای ۴

وضعیت تقسیم بودجه بین موسسات خواص

آتش سوزی مدرسه سیستان

نماینده خوش اخلاق سراوان

تربیت خانوادگی فرزندان مسولین شورای عالی انقلاب فرهنگی

مقدار فساد و دزدی

و.‌‌‌‌‌ ‌. . .

تورم. گرانی. بیکاری دوستان و ... .






نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox