تبلیغات
نوشته های یک مرد اردیبهشتی
 
گاهی به باختن فکر کن

ظلم

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 27 شهریور 1397-09:34 ق.ظ

یکی از ظلمهایی که در حق مراسم های عزاداری امام حسین شده است، ساختن داستانهایی است که بر طبق آن ورود هر نوع بشری و گاهی حیوانی به این دائم و شرکت در عزاداری مجاز و گاهی مستحب است. انگار هدف فقط شلوغ بودن مراسم است و کیفیت اصلا مهم نیست. انگار امام حسین هیچ دافعه و جاذبه ای ندارد و همه می توانند محب و دوست دار او باشند و او هم محب و دوست دار همه است. در حالیکه بدیهی است که انسان های بدکردار در عمل مخالف امام حسین و مکتب او هستند و قطعا امام حسین از آنها برائت می جوید.

اینگونه است که محفل عزاداری امام حسین محفل انسانهای خوب نیست. هیچ ادابی ندارد ، در حالیکه شما وقتی می خواهی نماز بخوانی باید پاک و مطهر بشوی ، وقتی می خواهی قرآن بخوانی همینطور.

ولی می توانی بی هیچ طهارت ذهن و جسم و عملی بروی عزاداری کنی و بعدش هم هیچ.

شاید نظر من غلط باشد ولی به نظرم این جفاست.

به نظر من یکی از وظایفی که افراد سالم هر هیئت بعهده دارند ، نصب یک پارچه بر سر در هر هیات است که بر روی آن نوشته باشد : ورود کسی که حق الناس به گردنش است ممنوع است.

امام حسین اجازه نداد این افراد در لشگرش بجنگند و راضی نبود که با او باشند چون می دانست این افراد هرجا باشند ، مایه ننگ اون محفل و مکان هستند. لذا قطعا راضی نیست این افراد در هیاتهای عزاداری اش هم باشند.

دیگه بنر ورود دزد و مال مردم خور و رشوه بگیر و کارچاق کن و مزاحم نوامیس، چاقوکش ممنوع

که به نظرم اوجب واجبات است.

در هر صورت باید خط امام حسین و طرفدارانش مشخص باشد. نمی شود همه زیر این پرچم جمع شوند و هرکاری بکنند. بالاخره هر پرچمی عقاید و طرفداران خود را دارد. والا ... .





نظرات() 

دعوا

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 26 شهریور 1397-08:56 ب.ظ

هر از گاهی یه دعوا راه بنوازید تا بعضی حرفها رو بشنوید





نظرات() 

سورپریز

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 26 شهریور 1397-11:57 ق.ظ

امروز صبح خانمم ساعت هشت زنگ زد و احوالپرسی کرد. خیلی تعجب کردم. گفت صبحانه خوردی؟ الکی گفتم فقط یه چایی. ( ولی یه مقدار بیسکویت هم خورده بودم )

بعد دوباره احوالپرسی و خداحافظی.

با اینکه عجیب بود ولی با خوش بینی ردش کردم.

یک ربع ساعت بعد شایدم کمتر زنگ زد و گفت سریع یه ۵۷تومن پول بریزم به حساب یه کسی. تا یه لباسی رو سریع بخره.

حین صحبت من صدای دخترم رو هم می شنیدم. گفتم هانی پیشته؟ گفت نه.

تا اینکه یه ربع بعد از نگهبانی زنگ زدند که بسته داری. گفتم من؟

گفت اره. رفتم گرفتم. دیدم یک جعبه حاوی صبحانه است. و چه صبحانه کاملی.

و بعد فهمیدم دخترم فرستاده.

واقعا سورپریز شدم





نظرات() 

سالگرد عقد

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 26 شهریور 1397-10:45 ق.ظ

چند روز پیش سالگرد عقد ما بود. احتمالا یه پست چرک نویس در موردش بزارم. اصلا دوست ندارم عمومی بنویسم چی شد.

ولی اون پست زن ضعیف بهش مربوطه





نظرات() 

زن ضعیف

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 24 شهریور 1397-08:51 ق.ظ

از نظر من زنم ، ضعیف و قابل ترحم است. اگر یک اتفاق بد تو زندگیش بیفته همه اش در حال خود خوری و گریه است.

براحتی چند روزش رو می تونه بخاطر ش خراب کنه و همه اش غصه بخوره و گریه کنه.


توانایی تبدیل یه روز بد به یه روز خوب رو نداره.

شما هم ضعیف و قابل ترحم هستید؟





نظرات() 

دین زدایی بعد ازدواج

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 24 شهریور 1397-08:49 ق.ظ

خانم می گه بعد ازدواج دیم آدم یا از بین میرود و یا ضعیف می شود. لذا خواستگار خواهرش باید خیلی دین قوی داشته باشد تا قبول کنند والا اگه دمش شل باشد بعد از ازدواج کلا از بین می رود.

نظر شما چیست؟





نظرات() 

بدعتهای عاشورا

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 22 شهریور 1397-05:42 ب.ظ


شهید مطهری کتابی به نام بدعتهای عاشورا را قبل از انقلاب نوشت که در جای خود کتاب با ارزشی است ولی قطعا به درد امروز نمی خورد.

جا دارد این روزها هر هیئتی و یا هر خوش فکر دیندار اهل مطالعه ای ، بررسی کند و اشکالات و بدعتهای هیات خود را مشخص کند.

همه می دانیم که صدای بلند هیئت مزاحم همسایه ها است ولی .... .

این کوچکترین چیز بود.

مثلا یکی از اشکالاتی که در هیئت ها به نظرم دیده میشه مجمع الجزایر هیات ها است. مثلا در خیابان و با کوچه بیست عدد هیات کوچک می بینی در نزدیکی هم.

نمی دانم این حاصل عدم توان کار تیمی است یا بخاطر چشم و هم چشمی و چیزهای اینگونه است.

وقتی برای خدا است ، هیاتها می توانند متمرکز بشوند و شورایی اداره بشوند و موجب هم دلی و هم افزایی بشوند . وقتی برای جلب توجه باشد و برای حب ریاست ، قصه فرق می کند.





نظرات() 

پیری یا تن پروری

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 21 شهریور 1397-08:12 ق.ظ

در حال اسباب کشی هستم.

یه مقدار وسایل رو کارتن کردیم و من جابجا کردم.

الان قشنگ بدنم کم آورده. مدتهاست کار فیزیکی نکردم





نظرات() 

عدالت

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 20 شهریور 1397-09:06 ق.ظ

ظریفی می گفت دیروز خانمم رفته بود آرایشگاه. ابروهاش رو اصلاح کرده بود ولی من متوجه نشدم.

می گفت در عوض هفته پیشش دوست دخترم رفته بود آرایشگاه.‌ابروهاش رو برداشته بود. اونم متوجه نشدم.


این یعنی عدالت





نظرات() 

بیچاره خدا

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 19 شهریور 1397-10:14 ق.ظ

امروز به خدا گفتم چرا این زنم رو نمی کشی راحت شم؟

ندا امد که اونم همینو می گه. قانع شدم.


گاهی وقتها زندگی اونقدر خسته کننده میشه که خسته میشم. بعد الان داشتم فکر می کردم با این فرمون بریم ، تو پیری چطوری می خوام‌ دووم بیارم؟

از الان باید یه طوری برای پیری انگیزه و پول و انرژی ذخیره کنم





نظرات() 

زنجیره خوبی

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 19 شهریور 1397-09:22 ق.ظ

من تو مسائل مالی معمولا سختگیری و خیلی بخشنده نیستم. تو حساب و کتاب با مستاجرها هم همینطور.

مستاجر من حدودا دو هفته تاخیر داشت و باید روزی شصت هزار تومن به من جریمه می داد.

یعنی نهصد هزار تومن. و تصمیم داشتم حداقل نصفشو ازش بگیرم.

ولی یکی دوروز قبل ، صاحب خونه برادر زنم موقع تسویه حساب باهاش یه ماه اجاره خونه عقب افتاده اش رو بهش بخشید.

و دیدم که همه کلی دادم ازش تعریف می کنند و می گن چه صاحب خونه خوبی. خدا بهش خیر بده. لذا منم به مستاجرم راحت گرفتم و اصلا ازش جریمه نگرفتم و ... .


خلاصه اینکه گاهی خوبی کردن، موجب می شه بقیه بشنوند و یاد بگیرند و خوبی نمیره.

اون صاحب خونه در حق من خوبی نکرد. ولی من شنیدم و خوشم‌امد در حق یکی دیگه خوبی کردم







نظرات() 

نشانه

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 17 شهریور 1397-08:06 ق.ظ

روزی درویش و اهل دلی خانه فرسوده ای خرید. شبها بعد نماز شب با این دیوارها درددل می کرد و می گفت من می دانم شما بزودی خراب می شوید. ولی خواهش می کنم قبلش به من اطلاع دهید. در این خانه زن و بچه من هستند. لطفا زودتر به من اشاره کنید و بگویید‌ .

تا اینکه خانه بر سر زن و بچه اش خراب شد و تلفات جانی داد. درویش بر بالای ویرانه ها و دیوارهای خراب نشست و با آنها درد دل کرد که منکه به شما گفتم. من بارها از شما خواهش کردم . چرا به من اطلاع ندادید. و با سوز و گداز گریه و زاری کرد. در نهایت یکی از دیوارها به صدا امد که ما بارها ترک خوردیم. چند بار از سقف خاک ریخت. اینها همه اشارات ما بود. ولی تو توجه نکردی و هر بار دهن مرا گل گرفتی. تقصیر ما نیست. خودت به اشارات ما بی توجه بودی. خودت رو سرزنش کن.

نتیجه گیری اخلاقی : اگر دقت کنیم معمولا قبل از اینکه بلایی سر ما بیاد طبیعت و دنیا یه هشدار هایی می فرستد و ما معمولا بی توجه ایم. ولی بعد از اتفاق وقتی خوب فکر می کنیم می بینیم اشاره های بوده ولی ما توجه نکردیم





نظرات() 

ظلم

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 17 شهریور 1397-08:06 ق.ظ

به نظرم یکی از ظلمهایی که حکومت با بی تدبیری هاش که موجب افزایش قیمت میشه، داره در حق من می کنه ، گرفتن وقت فکر کردن به چیزهای جدید است. همه فکر و ذکر من غصه خوردن و یا تلاش بیشتر برای جبران کاهش ارزش درآمد و دارایی هایم شده است. همه اش فکر به آینده و استرس و تفکر در مورد شرایط موجود است. همه اش به این فکر می کنم که چه باید کرد و چه خواهد شد. و در این فضا انسان نه می تواند خلاقیت داشته و نه ایده پردازی. نه وقت می کند به خودش فکر کند و نه جرات می کند کاری راه بیندازد.





نظرات() 

تفاوت

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 16 شهریور 1397-08:22 ب.ظ

می گه شما مردها شبیه هم هستید و فرقی ندارید

چی بهش بگم؟





نظرات() 

کبوتر داری

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 15 شهریور 1397-11:52 ق.ظ

همیشه دوست داشتم کبوتر داشته باشم. ولی خوب ازین که پرنده تو قفس کنم هم خوشم نمی امد. لذا نداشتم. تا پارسال که دوتا کبوتر گرفتم ‌و یه مدت بهشون آب و دون دادم ولی یه روز ول که گوشه قفس باز شده بود ، ول کردند و رفتند. خورد تو حالم. فکر می کردم با کمی آب و دون جلد می شن و می مونند پیشم. ولی بعدش فهمیدم که جلد کردن کردن یه کار تخصصی است و ظرائفی دارد. باید بلد باشی. ‌باید رسیدگی کنی و وقت بزاری. لذا تصمیم گرفتم دیگه کبوتر نگه ندارم. ولی باز هروقت کبوتر می دیدم دلم غنچ می رفت. توی مرغداری سابق که درست کرده بودم، و الان سقف نداشت معمولا یه مقدار نون خورد شده و گاهی برنج می ریختم. و می دیدم که کبوترها جمع می شوند. ‌حتی وسوسه شده بودم که یه تله کبوتر درست کنم. طرح رو هم ریخته بودم. احتمالا کار می کرد

تا اینکه چند وقت پیش که یه سر رفتم پشت بام دیدم یه کبوتر توی لانه مرغهاست. ‌رفتم به سمت ش. خواست فرار کنه ولی نتونست و خورد به تورها . منم گرفتمش. یه قفس داشتم. سریع رفتم آوردم و انداختمش تو قفس. خواستم برم آب و دون براش جور کنم که دیدم داره بی قراری می کنه. دوست داره فرار کنه.

کی فکر کردم. دیدم منکه شرایط رسیدگی به این کبوتر زیبا رو ندارم. بیخود برای چی انداختمش توی قفس . در رو باز کردم. و گذاشتم خودش انتخاب کنه و اونم رفت. کاریش نمی شد کرد. آدم مسولیت کاری رو که نمی تونه انجام بده نباید قبول کنه. ملت رو هم بیخود اذیت نکنه.

حرص و ولع اسیر کردن و مالکیت نباید داشته باشه.‌





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox