تبلیغات
نوشته های یک مرد اردیبهشتی
 
گاهی به باختن فکر کن

دوری فرزند

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 23 مهر 1397-08:56 ق.ظ

یکی از مشکلات مادرانی که یکی از فرزندانشان کنارش نیست، غصه خوردن و دلتنگی است. هرچی می خوان بخورن، بهشون نمی چسبه. و می گن نمی دونیم بچه ام داره چکار می کنه. چی می خوره و فلان.

مرد دوزنه هم اگه زن هاش رو دوست داشته باشه، همیشه این مشکل رو داره که وقتی پیش اینه نمی دونه اون در چه حاله.

احتمالا زن دو مرده هم همین مشکل رو داشته باشه





نظرات() 

داستان زندگی ات را خوب تعریف کن

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 21 مهر 1397-08:48 ق.ظ

یه فیلمی دیدم از سری برنامه های تد

که یه خانمی صحبت می کرد. می گفت اگه حس خوب و خوشبختی به موفقیت بستگی داشته باشه و موفقیت به مقدار رفاه زندگی و کمبود مشکلات بستگی داشته باشد، لذا با توجه به بهبود نسبی رفاه در جوامع پیشرفته، چرا آمار خودکشی و افسردگی بالا رفته؟

بعد چهار وجه و علت برای حال خوب تعریف کرد،

رابطه، هدف ، تعالی و داستان زندگی.

سه تای اول جدید نبودند. شنیده بودم . ولی داستان زندگی برام جالب بود.

می گفت حال شما به تعریف داستان زندگی تون مربوطه. هرکسی زندگی اش را یک طور تعریف می کنه که همون نگاه و عینکی است که به چشم داره و اگه این داستان رو بهتر تعریف کنه ، حالش بهتر میشه‌ . مثالش هم یه ورزشکاری بود که معلول شده بود. ‌اول داستانش رو ناامید کننده و بصورت اینکه مفلوک شده تعریف می کرد و نامید بود. ولی از یه موقعی به بعد در داستانش به فرصتهای جدید اشاره می کرد و سرحال و با انرژی شده بود.

خلاصه اینکه اگه می خواهید حال بهتری داشته باشید، داستان زندگی تون رو خوب تعریف کنید





نظرات() 

شماره طلایی

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 21 مهر 1397-08:21 ق.ظ

یکی از اشناهایم یک وامی گرفته بود و قسطهایش عقب بود و بانک مرتب زنگ می زد و پیگیر بود. من چون ضامن ایشان بودم، کاملا از تعداد تماسها و مقدار عقب افتادگی قسطها مطلع بودم.

البته نمی خواست پول بانک را ندهد، اولویتها و خرج های واجب تر داشت. تا اینکه یک روز که به ایشان زنگ می زنند و پاسخگو نبوده و رد تماس می کند، کارمندبانک از توی سیستم دنبال شماره ثابت می گردد و شماره یکی از آشنایان نزدیک ایشان را پیدا می کند -ظاهرا اوهم برای وام گرفتن به همان شعبه مراجعه کرده بوده است. کارمند به شماره آشنا زنگ می زند ومی گوید که ایشان اقساط ش معوق است و اتفاقی که نباید بیفتد می افتد، زیرا ایشان پیش اون آشنا، ابرو دار بوده است. لذا سریع وام و اقساط آن را تسویه کرد.

من به اون شماره می گم شماره طلایی.

شماره ای شخص پیش او ابرو دارد و اگر با آن شماره تماس بگیرید ، شخص بدهی اش را تسویه می کند.‌ همچنین می شود گفت شماره کسی که روی فرد نفوذ دارد و می تواند موجب تسویه بدهی شود.

مثلا در گذشته و شاید حال می روند دم خونه شخص و سر و صدا می کنند و یا به پدرش می گویند و یا روشهای دیگه.

پیدا کردن شماره طلایی هر فرد هم خودش روشی برای وصول طلب بانکی است. و شاید در آینده مفهوم شماره هم وارد بانکداری شود





نظرات() 

چی دوست داشتم

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 19 مهر 1397-10:51 ق.ظ

خوب راستش من مثل همه دو وجه دارم. وجه عاقل و وجه کودک.

وجه عاقلم دوست داشت یا داره که من الان مدیر یه سازمان یا شرکتی بودم ( دیگه تو این سن باید می شدم)

و کلی کارمند داشتم و هر روز با کت و شلوار می آدم و از صبح تا غروب جلسه می رفتم و نامه امضا می کردم و کار مردم رو راه می انداختم و پول رو پول می گذاشتم و به منشی می گفتم چکار بکنه.( عین فیلمها )

در عین حال وجه عاقلم می دونه این مسولیت و میز چقدر می تونه خطرناک باشه و چقدر راحت منو بدبخت کنه ( چه در دنیا و چه در آخرت)

اگه شرکت مهندسی باشه ، شاید این شغل و سبک زندگی جذاب باشه. در غیر اینصورت کسل کننده خواهد بود و من مجبور میشم برای تنوع از منشی ام شروع کنم و.... واخرش اخراج شم.

وجه کودکم اما دوست داره یه شلوار جین باشه و با یه تی شرت ، مهندس باشه و یه کارگاه داشته باشه و هم مکانیک باشه و هم مهندس کامپیوتر و یه چیزهایی خلق کنه و بسازه‌.

از ماشین کارت گرفته تا بقیه چیزها.

همچنین یه باغچه کوچک داشته باشه و توش انواع درختها و ماکیان و آبزیان رو پرورش بده.

تازه غروبها باشگاه هم بره.


آزاد و فارغ باشه. نه زنی و نه بچه ای. یه خورده رویایی است.



و اما وجه واقعی یا وجه موجود

یه کارمند با زن و بچه که صبح می اد اداره شروع می کنه با کامپیوتر کار زدن و ور رفتن و برنامه نوشتن تا غروب و بعد هم خونه.

گاهی هم یه چیزهایی می سازه و یه کارهایی می کنه و گاهی هیچ.

تازه کلی شیطنتهای هم داره


خوب بدیهی است که اختلاف بین دنیای ایده آل و واقعی من وجود دارد که این موجب تعارض می شود






نظرات() 

روز کودک

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 19 مهر 1397-12:36 ق.ظ

روز کودک امد و رفت و یکی این روز رو به من‌تبریک نگفت


امشب برگشتیم خونه خودمون.


جالب است. چقدر زود گذشت





نظرات() 

خورشید

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 17 مهر 1397-08:23 ب.ظ

هر خورشید را طلوعی است وغروبی


و پس از هر غروب، تمام شب سرد را من به انتظار طلوع صبر می کنم و استقامت می کنم.





نظرات() 

چرا

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 16 مهر 1397-04:53 ب.ظ

جرالد هفت سالش بود. دارای نقصهای مادر زادی بود. خوب نمی تونست حرف بزنه. تسلط بر دست راستش نداشت. کمی انحراف تو ستون فقرات ش داشت و پاهاش زور کافی نداشتند. لذا عموما روی ویلچر می نشست.

دکترها می گفتند چون زود به دنیا آمده بعضی اندامهاش فرصت رشد پیدا کردند لذا نمیشه کاریش کرد.

مادر جرالد یک زن معمولی بود . در ماه هشتم بارداری اش ناگهان با درد شدیدی مواجه می شود که دکترها مجبور می شوند بسرعت جرالد را به دنیا بیاورند. دکترها گفته بودند یک وضعیت نادر پزشکی بوده است. کیسه آب بر اثر تقلای زیاد جنین پاره شده بود و احتمال خفه گی و مرگ جنین وجود داشت.

جرالد خیلی فعال بود و سعی می کرد بر محدودیتهاش غلبه کنه. ولی درهرصورت از هم سن سالهاش عقب بود. و کاریش هم نمی شد کرد.


جرالد عقاید مذهبی قوی داشت. و همیشه مشغول خواندن کتاب مقدسش بود ( نمی دانیم جرالد مسیحی بود و یا مسلمان و یا یهودی و یا دین دیگه )

یک روز شنید که اگر چهل روز عبادت کند و روزه بگیرد می تواند یک فرشته را ببیند و از او هرچه بخواهد بپرسد.


چهل روز عبادت کرد و حرف نزد و روزه گرفت. در شب روز آخر توی عبادتگاه تنها بود که ناگهان حس کرد در باز شد و نوری به داخل امد. از نور پرسید: تو از طرف خدا آمده ای؟

نور پاسخ داد بله. خداوند عبادات تورا دید. چه سوالی داری که این همه بخاطرش عبادت می کنی؟

جرالد گفت : چرا من اینگونه به دنیا آمدم؟ چرا من مثل بقیه طبیعی و سالم نیستم؟ چرا من محکوم به اینگونه زندگی کردن هستم؟

فرشته یک لحظه سکوت کرد و بعد گفت : می خواستی راحت بشوی. بخاطر این . یادت نیست؟

جرالد گفت : نه. فرشته گفت بله. حدس می زدم.

وقتی در شکم مادرت بودی، از زندگی تو اون فضا خسته شدی. توان تحمل فضای شکم مادرت رو نداشتی. تصمیم گرفتی خودکشی کنی. جفت بهت گفت نکن. ولی گفتی دیگه تحمل این زندگی رو ندارم. می خوام بمیرم راحت شم.

هرچی بهت گفت تحمل کن. بالاخره سختی ها تموم میشه و روزهای بهتر می اد قبول نکردی. تلاش کردی خودت رو با پاره کردن کیسه آب خفه کنی.

کاری است که خودت کردی.

جرالد فریاد زد : خوب من فکر می کردم بعد از مرگ راحت میشم.

فرشته لبخند زد و گفت : خوب چرا این فکر رو می کردی؟ تو که خبر نداشتی. تو طمع کردی. فکر کردی با فرار کردن می تونی از دست مشکلات در بری. حالا فقط به راه داری. تحمل و ادامه.


فرشته رفت و جرالد موند و جرالد.

کاش یک ماه دیگه تحمل کرده بود






نظرات() 

دل باباها

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 16 مهر 1397-10:03 ق.ظ

ما بابا ها هم دل داریم.

الان چند روزه دلم می خواد پسرم رو بغل کنم

روم نمیشه

ولی باید اینکار رو بکنم


خیلی وقتها از کار اشتباه مون پشیمون میشیم. و من اونقدر احمق نیستم که بخاطر غرورم رو اشتباهم بمونم





نظرات() 

حق

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 16 مهر 1397-08:00 ق.ظ

آدمهای عوضی رو ولش کن. نه ولشون نکن. اونها فکر می کنند حق همیشه با اونهاست و یا حق دارند هرکاری بکنند.


آدمهای خوب چرا کار بد می کنند؟ یه دلیلش بخاطر حق است. بخودشون حق می دهند که اینکار رو بکنند.

حالا شما جای لغت حق می تونی این کار درست است هم بزاری.


همه آدمهای خوب می دانند که کشتن یک نفر دیگر کار بدی است. ولی اگه به این نتیجه برسند که حق اون آدم مردن است شاید راحت بکشنش.

و یا اگه به این نتیجه برسند که حق دارند اونو بکشن


حالا چرا دارم این حرفها رو می گم ، بخاطر تنبیه پسرم.

چرا من به خودم اجازه دادم که تنبیه اش کنم؟

چون فکر کردم وقتی حرف مادرش رو گوش نکرده ، حقش تنبیه است.

چون فکر کردم چون پدرش هستم، حق دارم تنبیه ش کنم.

ولذا اگه اون حق رو برای خودم قائل نبودم این اتفاق نمی افتاد. لذا تصمیم گرفتم دیگه خودم رو دوستش فرض کنم. اینطوری کمتر به خودم حق می دم اشتباه کنم





نظرات() 

Cft

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 15 مهر 1397-06:57 ب.ظ

امروز قانون و یا پروتکل و هرچیزی دیگه ای که به نام cft بود که زیرمجموعه fatf بود تصویب شد و ما خوشحال شدیم.

ولی باحالی اش اتفاقهای قبلش بود. اول گفتند نه. بعد که دلار رفت بالا و روسیه هم گفت اگه این نباشه نمی شه، اجازه دادند و شد.

یعنی تابلو بود که تصویب میشه و شد.

بعدشم یه عده رفتند جلو مجلس و عزاداری کردند.

منم دوست داشتم برگ جلو مجلس و یه تابلو بگیرم دستم و بگم من موافق تصویب این قانون بودم و ممنون که رای دادید ولی ترسیدم. گفتم ممکنه بازداشت بشم.

یعنی شما در حمایت از مجلس کشورت پلاکارد برداری ممکنه بازداشت بشی. خنده دار نیست؟





نظرات() 

بهترین

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 15 مهر 1397-10:04 ق.ظ

بهترین دوست دختر یه دوست دختر پایه است.

مثل این ف دوست من.

بهش حسودیم میشه





نظرات() 

زبان تلخی

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 14 مهر 1397-01:27 ب.ظ

دلتون برای ماجراهای دوستم و ف تنگ نشده؟

دوستم می گفت دوست دخترش یعنی ف خیلی حساسه. نه میشه بهش انتقاد کرد و نه میشه باهاش با تندی حرف زد. نه میشه بهش خندید. و نه ... . کوچکترین رفتار اشتباه مورد بازخواست قرار می گیرد.

بهش گفتم خوب چون دوستت داره اینطوریه. روت حساسه و ازت توقع داره.

گفت اره. اینکه درسته. ولی من تازه می فهمم در مورد خانمم چقدر بد دهن و زبون تلخ بودم‌ . من بسیار بدتر ازین حرفها رو بهش زدن و اونهم چیزی نگفته.

گفتم خوب اون زنته و بیست و چهاری باهاته. این بنده خدا که روزی یه ساعته ( در حالت خوب تازه )

در هرصورت تفاوت زیاده و توقع ها متفاوت. ولی جالبه





نظرات() 

کنترل خشم

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 14 مهر 1397-01:20 ب.ظ

تو کنترل خشمم هنوز ضعیفم و گاهی الکی عصبانی میشم.

دیروز اول دخترم و بعد خانمم زنگ زدند که بیا و پسرت رو جمع کن. خانمم گفت بیا و پسرت رو بزن.

من معمولا به این درخواست خانمم واکنش جدی نشون نمی دم و نمی زنم ولی دیروز خیلی عصبانی شدم‌. حس کردم پسرم دست رو مادرش باد کرده. ‌با خشم رفتم. ( البته از چیزهای دیگه هم ناراحت بودم )

بعد رسیدم خونه. خانمم دستش رو نشون داد که خراش داشت و پسرم گوشی اش رو یزد ازش گرفته بود. بهش گفتم گوشی مامانتو بده. گفت نمی دم. منم معطل نکردم و کتکش زدم. بعدا پرسیدم چرا نمی ده و فلان. نباید گوشی مامانتو می گرفت و قلدری می کرد. بعدش دوباره شروع به قلدری کرد و دوباره گفت بیا بزن. اینبار بهش گفتم از خونه برو بیرون و رفت.

بعدش خیلی پشیمون شدم و ازش عذرخواهی کردم و باهم صحبت کردیم. گفت شما چند وقته عصبانی و خسته ای.

و ... .

هنوز عذاب وجدان دارم و ناراحتم و نمی دونم چطور جبران کنم.


تربیت بچه خیلی سخته.

عکس العمل مناسب خیلی سخته





نظرات() 

و اما عشق

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 12 مهر 1397-10:18 ق.ظ

عشق خیلی چیز باحالیه

اینکه چند ساعت منتظر یکی بینی تا بیاد و ببینیش خیلی باحاله






نظرات() 

حق و حقوق

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 9 مهر 1397-05:48 ب.ظ

می دونیم که همه حق و حقوق دارند. و این غیر وظیفه ای است که دارند. و زیاد می شنویم که حق من این نبود.

حالا برای اینکه آدم از دوست دخترش نشنوه که حقش این نبود، دوست دارم بدونم حق دوست دختر چیه؟





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox