گاهی به باختن فکر کن

صبح شنبه

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 11 آبان 1398-07:49 ق.ظ

صبح اول هفته تون بخیر و شادی

در دوسه روز گذشته اونقدر حرص خوردم که دهنم اف زده.


امسال بعلت بارندگی های زیاد محصول باغهای سیب خیلی خوب بوده .‌البته بقیه محصولات هم همینطور.

لذا این باجناق جدیدم همه اش سیب زیاد داره و می اره و می گه کلی هم سیب داریم که ضایعاتی است. بیارم آب بگیرید؟


در مورد سمپات و تیزهوشان مطلب گوش می دادم جالب بود برام. من خودم برام مقوله جالبی بود.


و دیگه همینها





نظرات() 

همانند دوست دختر

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 9 آبان 1398-10:08 ق.ظ

دوستم می گه با دوست دخترش خیلی با مراعات حرف می زنه. می گه کوچکترین حرفی که به دوست دخترش بزنه، یکی دوروز دعواست.

مثلا دوسه روز پیش صبح دوست دخترش خواب الو بلند شده و به این گفته من خواب الو هم خیلی خوشگلم. دوستم هم بهش گفته خاله خودپسند سلام رساند.


( راستی من و دخترم هم خیلی با خاله خودپسند شوخی می کنیم. مثلا تا دخترم از خورش تعریف می کنه، می گم خاله سلام رساند و بلعکس)

بعد دوست دخترش باهاش دعوا کرده و قهر کرده و هنوزم قهره باهاش


یا حق نداره صداش رو بلند کنه و هرچی دختره می گه این باید بگه چشم و غیره.


بعد من پیش خودم فکر کردم که اگه ادم با زنش هم شبیه دوست دخترش برخورد کنه، و محتاط باشه و با احتیاط حرف بزنه و احترامش رو نگه داره چقدر خوبه. البته یه عیبی هم داره که نمی گم





نظرات() 

اعتماد به نفس

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 8 آبان 1398-12:28 ب.ظ

زنها باهم فرق دارند و هرکس که می گوید مثل هم هستند ، تجربیاتش با من فرق دارد.


یکی از خوبی های دوست دختر یا زن خوب ( و احتمالا دوست پسر و مرد خوب ) دادن اعتماد به نفس به آدم است. آدم خیالش راحته که کسی رو داره و چشم پره. لذا با زنها و دخترهایی که می آن سراغش از منظر بالا و با خیال راحت مذاکره می کنه.


گشنه و تشنه نیست که سریع آب لب و لوچه اش راه بیفته و به هر فلاکتی برای س ک س و رابطه تن بده.



پی نوشت بی ربط: امروز برای آمدن به اداره اسنپ گرفتم. راننده اش یه خانم بود .با دلی پر.

امدم که سوار شوم دیدم یه گلدون گل جلو است و لذا عقب نشستم.

بعد پرسیدم که راستی این گل رو گذاشته اید که مردها جلو سوار نشوند؟

گفت نه.‌مردی که اذیت می کند فرقی ندارد جلو بشید یا عقب. تازه جلو بشینه بهتره و کنترلش راحت تره.


دل پردردی داشت. ولی زیاد سر صحبت رو باز نکردم و زود رسیدم





نظرات() 

زن قوی زن ضعیف

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 8 آبان 1398-08:33 ق.ظ

بعضی دخترها خیلی زبل هستند. همه چیزو بلدن و پیچوندنشون سخته.

سر از تلگرام و اینستا و همه چی در می آرن. تو شبکه های اجتماعی اکانت دارند و هواسشون به همه چیز هست و پیچوندنشون خیلی سخته.

بعضی ها هم مثل خانم من زیاد علاقه ای به این چیزها ندارند و ساده هستند و پیچوندنشون سخته.

و من نمی دونم کدامشان برای من بهتر بود و منو بهتر جمع می کرد و این فکرم رو گاهی مشغول می کند.


همچنین هنوز هم گاهی به این فکر می کنم که زن شاغل برای من بهتر بود یا زن خانه دار؟






نظرات() 

دل درد

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 5 آبان 1398-03:56 ب.ظ

نمی دونم سرما خوردم یا مسموم شدم.‌در هرصورت از صبح افتادم. دعا کنید





نظرات() 

وضع ما

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 4 آبان 1398-02:22 ب.ظ

مایکل کالمن نویسنده گمنام اروپای شرقی در کتاب قرن بیستم در مورد وضع جامعه اشان در اواخر دهه هشتاد میلادی می نویسد:

وضع ما شبیه اینه که تو یه خودرو مثلا یه مینی بوس نشستیم یا یه اتوبوس‌. که البته من و امثالهم ته اتوبوسی هستیم. بعد تو یه اتوبان ده لاینه.

اتوبوس ما خیلی اتوبوس شیک و مدرنی است و امکانات هم داره ولی امکاناتش همه پولی است.

بعد این اتوبوس ما تو یه لاینی وایساده که خیلی کنده و راه نمی ره و یا هر از گاهی راه می ره. در حالیکه بقیه لاینها دارند به سرعت می رند. درسته که تو لاینهای بغل سرعت زیاده و نمیشه همینجوری بری توشون ، ولی بالاخره می شه آروم آروم و با راهنما زدن و دست از پنجره بیرون کردن رفت تو اون لاینها.

راننده اتوبوس ظاهرا یه دنده است و دوست نداره لاین عوض کنه.

می گه از طرف و عزت بدوره که دستمون رو از پنجره ببریم بیرون و اینجوری از بقیه کمک بخواهیم.

جلوی اتوبوس هم یه عده نشسته اند و مشغول استفاده از امکانات اتوبوس و خوردن هستند.

بعد این لاین درسته کنده، و بالاخره گاهی یه حرکتی انجام میشه. نصف دلیل این حرکت هم خروج بقیه از لاین و رفتم به لاینهای بهتر است. در هر صورت هرکی از ته اتوبوس به اون جلویی ها اعتراض می کنه، اون بادمجون دور قابها که مشغول لفت و لیس هستند با قلدری جواب می دن و می گن نمی خوای برو بیرون.

راننده هم هر از گاهی در مورد اینکه ما اتوبوس خیلی خوبی داریم و آینده مال ماست و ببینید که داریم کم کم می ریم جلو حرف می زنه و بادمجونها هم تایید می کنند و به به چه چه می کنند و نمی گذارند صدای ته اتوبوسی ها به جلو برسه. یکی نمی تونه بگه ، بله. درسته ما هم داریم نم نم می ریم جلو، ولی شما یه نگاه به بهترشدن بقیه بکن. اون ماشینی که کنار ما بود الان کجاست؟


حالا ما عموما یا پیاده میشیم و می ریم‌ سوار ماشینهای لاین های بغل می شیم یا منتظر میمونیم تا راننده عوض شه، یا بادمجونها امکانات رو تموم کنند و بیفتند به جون هم.








نظرات() 

بارون

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 4 آبان 1398-09:37 ق.ظ

امروز در باران صبح امدم اداره و شبیه موش آب کشیده شدم







نظرات() 

سندروم غر

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 30 مهر 1398-11:18 ق.ظ

چند سال پیش توی استکهلم یه گروگانگیری میشی‌. گرونگانگیر چند روز گروگانها رو نگه می داره. بعد موقع حمله پلیس گروگانها از گروگانگیر حمایت و حفاظت می کنند.

داستان فوق رو چند وقت پیش خوندم و دقیق یادم نیست. یه چیزی اینجوری است. که از اون به بعد به نام سندروم استکهلم مشهور شد.

یعنی علاقه گروگان به گروگانگیر یا مظلوم به ظالم.


از اینکه بگذریم آدم بعضی ها رو بخوابم که آزارش می دن و حرف درشت بارش می کنند ، بازم دوست داره.


خلاصه اینکه دوستش دارم و دلم‌تنگش شده. بقیه اش رو هم نمی گم.







نظرات() 

حرفهای ننوشتنی

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 30 مهر 1398-08:51 ق.ظ

حرفهایی هست که نمیشه نوشت





نظرات() 

چند تا فیلم

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 28 مهر 1398-08:40 ق.ظ

جدیدا چند تا فیلم دیدم. گفتم باهاتون به اشتراک بگذارم.

فیلم آشغالهای دوست داشتنی :

این فیلم در مورد تغییرات رخ داده در ایران در طول صد سال است .‌سرکوبها و اعتراضات مردمی.

تقابل نسل منافقین و جبهه رفته ها و وضع موجود. به وضوح به وضع موجود معترض است ولی زیرکانه.


پریناز :

نشون می ده چقدر خرافاتی هستیم. چقدر زود نظرمان عوض میشه . و حروم زاده بودن می تونه چقدر ننگ باشه.‌فیلم خوبیه.


و فیلم هتریک: همه انسانها یه رازهایی دارند و چون پرده بیفته نه تو مانی و نه من.





نظرات() 

بیان شرایط

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 27 مهر 1398-01:16 ب.ظ

من معمولا برای خانمم و دخترم خیلی از شرایط مالی حرف نمی زنم. البته اونها همیشه می گن تو می نالی. ولی در واقع فقط قسمتهای بد رو می گن‌.

همچنین تصورشون اینه که من بالای ده تومن ماهی درآمد دارم و زیر پنج تومن هزینه و می گن خوب این اوضاعش خوبه و بیا خرج کنیم.

یکی از دلایلش هم اینه که خانمم می گه دخترت استرس می گیره و فکر می کنه ما نذار هستیم

تا اینکه چند روز پیش یه حساب سر انگشتی براشون کردم و حساب کار آمد دستشون.

گاهی وقتها لازمه اونها هم شرایط رو بدونند. بعد ازین حساب دیگه جفتشون (مادر و دختر) خرید لباس برای عقد خواهر زنم رو کنسل کردن و دیدن لباس از قبل دارند





نظرات() 

هزینه بچه

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 24 مهر 1398-11:23 ق.ظ

هزینه بچه بخصوص بچه ای که به مدرسه می ره الان حدودا ماهی پونصد تا یه تومن است.( تازه زندگی معمولی)


لذا اگه دولت می خواد مردم را به بچه دار شدن تشویق کنه باید حق اولاد فیشهای کارمندی رو این عدد ها تنظیم کنه.

البته اینکار بار مالی برای کارگاه ها داره. لذا دولت باید یارانه بده.





نظرات() 

شیعه و سنی

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 21 مهر 1398-06:26 ب.ظ

احتمالا اصلا برای شما دعوای شیعه و سنی مهم نیست. شاید واقعا هم چیز مهمی نباشد ولی برای دینداران بخصوص متعصبها و عوام خیلی مهمه.

ماهم تو خونه در موردش زیاد صحبت می کنیم.‌ اگه بچه ای نباشه قطعا کمتر در موردش صحبت میشه ولی تو خانواده ما زیاد صحبت میشه. خانواده منظورم جمع فامیلی است.

دیروز آخرین حرفهایی که به پسرم زدم این بود:

به نظر من شیعه و سنی قصه حق و باطل نیست. خیر و شر هم نیست. خوب و بد هم نیست

خوب و خوبتر است. ما اگه پیرو واقعی امامانمان باشیم می توانیم خوبتر باشیم والا فرق خاصی وجود ندارد. ممکن است بدتر هم باشیم. اگه یک سنی نماز بخواند و قرآن بخواند و بقیه اعمال را بجا بیاورد قطعا از شیعه ای که نماز نمی خواند نزد خدا عزیز تر است.

کلا واجبات شیعه و سنی که یکی است. فقط می ماند مستحبات و اعتقادات. که اگه ما به اعتقادات و مستحباتمان بهتر عمل کنیم بهتر خواهیم بود و در غیر اینصورت بدتر خواهیم بود.


البته ممکنه متهم اشتباه کنم.





نظرات() 

بابای گرم

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 20 مهر 1398-08:54 ب.ظ

اتاق دختر من چون‌کولر داره ، خیلی سرده و میره زیر پتو.

دیشب داشتم از جلو اتاقش رد می شدم. گفت بابا بیا.‌رفتم پیشش . گفتم بیا پیشم بخواب خیلی گرمی. بغلم کن تا خوابم ببره بعد برو.

منم بغلش کردم تا خوابش برد. البته خودمم چشمام سنگین شد. ولی پاشدم. می گه بابا عین بخاری می مونه.‌همیشه گرمه.


خانمم می گه تو بدرد زمستون می خوری.



******


دلت خوش باشه و یارت پایه باشه، تو یه سوئیت کوچولو می تونی یه حالهایی بکنی که بعضی تو دویست متر خونه به خواب هم نمی بینند





نظرات() 

جنگ

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 18 مهر 1398-12:39 ب.ظ

از حمله ترکیه به شمال سوریه ناراحتم.

چرا اینها از کشتن آدمها دست بر نمی دارند؟

چرا کردها رو بی خیال نمیشن؟

واقعا حیوانها هم هم نوع کشی اینقدر ندارند. ما هنوز تا متمدن شدن خیلی فاصله داریم.


کاش راهی بود تا در میدان مجازی می جنگیدیم و می کشتیم و کشته می شدیم و تمام.





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox