تبلیغات
نوشته های یک مرد اردیبهشتی
 
گاهی به باختن فکر کن

تاثیر کلام در بخشش

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 10 شهریور 1397-11:04 ق.ظ

اگه یکی بعد یه جر و بحث بهتون بگه لطفا منو ببخش یا بگه منو ببخش چه جوابی بهش می دید؟


حالا اگه بعدش یا قبلش بهتون بگه من تو رو بخشیدم چقدر جوابتان فرق داره؟


دیروز با خانمم بحث و دعوا کردیم. بقول بچه ها مدتها بود دعوا نکرده بودیم و لازم بود. قرار شد جدا بشیم و غیره. بعدش هم آشتی کردیم. البته کلا زمانش طولانی هم نبود.


شب آمده بهم می گه ازم عذرخواهی کن . گفتم باشه. ببخشید. لبخند که چیزی بگه و عذرخواهی ام رو قبول کنه ، که دوباره تکرار کردم من بخشیدمت، تو هم منو ببخش.

اینجا بود که برآشفت و گفت

منکه تو رو نمی بخشم و تو بیخود کردی منو بخشیدی. منکه کاری نکردم و ... .

کلا آدمهای حق بجانب هیچوقت عذرخواهی که نمی کنند هیچ، اگه هم بگی بخشیدمت هم ناراحت می شن. شما چی؟





نظرات() 

دل من

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 9 شهریور 1397-12:34 ق.ظ

دل من تو رو می خواد





نظرات() 

قوی سیاه

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 8 شهریور 1397-02:02 ب.ظ

از نظر من و احتمالا شما قو سفید است و قوی سیاه نداریم. همانطور که احتمالا کلاغ سفید نداریم. تمام باورها و تفکرات ما درباره قو، آنرا سفید نشان می دهد. حال اگر یک روزبفهمیم قو های سیاهی هم وجود دارند ، احتمالا باید در بخشی از تصورات و تفکرات خود تجدید نظر کنیم.

به این می گن پدیده قوی سیاه.

پدیده قو سیاه می گه قسمت اعظم تفکرات ما و اعتقادات ما بخاطر ندانستن است و نه بخاطر دانستن. اگر بیشتر بدانیم قطعا تفکراتمان تغییر می کند. ولی چون نمی دانیم بر تفکراتمان اصرار می کنیم.

مثلا گذشتگان بر یک چیزهایی تاکید داشتند که ما الان اشتباه است‌‌.

خلاصه اینکه سعی کنید بیشتر بدانید و مطالعه کنید تا اندیشه های بهتری داشته باشید و بر دانش و اطلاعات فعلی خود تعصب و تاکید نداشته باشید.





نظرات() 

عید غدیر

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 7 شهریور 1397-09:15 ب.ظ

عید غدیر بر شما مبارک باد





نظرات() 

نمک

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 5 شهریور 1397-05:57 ب.ظ

وقتی قبلتر ها سریال های کره ای می دیدم ( بخصوص جومونگ )، کلی ازین که چقدر نمک با ارزش است و بخاطر ش جنگ رخ می داد تعجب می کردم.

امروز پادکست بی پلاس رو گوش می دادم که توش خلاصه کتاب نمک را بیان می کرد.

نمک در گذشته خیلی با ارزش بوده و جنگهایی بخاطر ش رخ داده.

از عوامل جنگ استقلال امریکا و استقلال هند نمک و مالیات آن بوده است. از عوامل انقلاب فرانسه هم بوده.

مالیات بر نمک از درآمد های مهم دولتها بوده است.

خلاصه اینکه نمک خیلی مهم بوده . بخصوص اینکه تنها راه حفظ مواد غذایی نمک بوده است.

بعدها با شب روشهای جدید نگهداری مواد غذایی و کاهش هزینه های استخراج و تولید نمک و همچنین کشف اجزا تشکیل دهنده نمک ، ارزش نمک کاهش یافت و بقول نویسنده دیگه بخاطر ش ملتها باهم نمی جنگند.

برای منکه داستان نمک جالب بود‌ . اگه برای شما هم جالب بود یا برید کتاب رو بخوانید و یا پادکست چنل بی رو گوش بدید.

موفق باشید





نظرات() 

اسراف

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 5 شهریور 1397-08:06 ق.ظ

اسراف از نظر من همیشه به معنی صرف زیاد نیست. مصرف بد هم یعنی اسراف.


حتی مصرف نکردن هم میشه اسراف. بزار مثال بزنم

مثلا من برم یک کیلو انگور بخرم. یک کیلو مقدار کمی است و اسراف نیست.

ولی همین یک کیلو رو اونقدر مصرع نکنم که خراب بشه بریزم دور. خوب میشه اسراف دیگه.


یا مثلا من برم یه چرخ گوشت بخرم و هیچوقت ازش استفاده نکنم و به بقیه دوست و فامیل و همسایه هم که بهش نیاز دارند ندم که استفاده کنند. درسته چرخ گذشته خراب نمیشه. ولی بالاخره به نوعی اسراف داره میشه. و آدم باید اون دنیا جواب بده.


و اما پیرو عرایض بالا من قشنگ دارم خودم رو اسراف می کنم. بهتر بگم خانمم داره منو اسراف می کنه.

شبها که از من هیچ استفاده ای نمی کنه. حداقل نمی زاره برم پیش کسانیکه نیاز دارند به من، بخوابم. تا اونها استفاده کنند.



نمی دونم اون دنیا می تونم جواب اینهمه اسراف رو بدم یا نه.

دوست ندارم اسراف شم.‌ولی همه اش بلا استفاده افتادم رو تخت دارم خاک می خورم.






نظرات() 

زندگی بهتر

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 3 شهریور 1397-08:27 ق.ظ

از دوستم پرسیدم با ف چطوری؟

خوب بودند.

البته یه اختلافهای نگفته ای بینشون بود که طبیعی بود. مثل دلتنگی های ف.

جالب تر اینکه می گفت خانمم می گه مدتی است خوب شده ای و ازت راضی ام.


منم تصمیم گرفتم برای اینکه خانمم ازم راضی بشه یه ف پیدا کنم.







نظرات() 

زرنگ و زرنگ تر

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 1 شهریور 1397-10:57 ق.ظ

یه دوستی می گفت فکر نکن کارمند های دولت چیزی حالیشون نیست. آدم وارد و باسواد خیلی داریم. فق سیستم یه طوری است که اینها درست کار نمی کنند. مثل قضیه پیرمرد و نادر.


لذا موقع تعویض پلاک سند قطعی ترم و فقط پلاک رو عوض کردم. گفتم هروقت موقع فروش شد ، پلاک رو تعویض می کنیم و سند رو یهو می زنم به نامش.

مثلا خواستم زرنگ بازی در بیارم و پول به قوه قضائیه ندم. ولی زهی خیال باطل. اونها فکر همه جاشو کرده بودند و موقع پول گرفتن استاد بودند.

زیرا موقع درخواست وکالت زدن و یا قطعی زدن سند ماشین و مدارک مربوطه را می خوان که در این صورت نشون می ده مالک قبلی پلاک کی بوده.


و اینجا بود که فهمیدم اونها زرنگ تر هستند ‌.





نظرات() 

استاد خدا بده نده

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 30 مرداد 1397-06:52 ب.ظ

یکی دوروزه یه همکار خانم تو اداره هی بهم می گه رنگ و روت چرا سفیده؟


زیر چشات چرا گود رفته و غیره.


کم کم داره باورم میشه نکنه مریضم.

شاید رفتم آزمایش دادم


همزمان به اینکه نکنه سرطان داشته باشم هم فکر می کنم. آخه داداشم که سرطان خون گرفت همینطوری شروع شد. با سفید شدن رنگ و روش. و من از اون موقع از سفید شدن رنگ و رو می ترسم.


بعدش داشتم فکر می کردم خوب چکار می کنم اگه سرطان بگیرم؟

خیلی بده نه؟

بیشتر از همه بچه هام آسیب می بینند. بقیه یه طوری زندگی می کنند.

فعلا بهترین کار اینه که بهش فکر نکنم





نظرات() 

حق و وظیفه

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 29 مرداد 1397-08:04 ق.ظ

یه مطالبه داریم به نام وظیفه و یه مطالبه داریم به نام حق

ما معمولا در مورد خودمون مطالبه حق می کنیم و در مورد دیگران مطالبه وظیفه

یعنی بیان غالب ما این است که حق من این است و حق من اون است و ... و در مقابل وظیفه تو این است و وظیفه دیگری این است.

کمتر فکر می کنیم که وظیفه ما چیست و حق دیگران کدوم است.

این نگاه خودخواهی و خودبینی است.

اگر بخواهیم از آکواریوم جسم خارج شویم و در دنیای بزرگتری بندی کنیم باید در مورد حق دیگران و وظیفه خود هم فکر کنیم.

ضمنا انسان دین مدار قبلا فقط مکلف بود و حق چندانی نداشت. نهایت حقش این بود که خدا برایش پیامبر بفرستد تا هدایت شود.

ولی انسان دیندار امروزی محق است و وظیفه خدا می داند که بخاطر کارهای خوبی که می کند زندگی خوبی داشته باشد و یا حداقلهای زندگی را داشته باشد.‌لذا گاهی می بینیم که انسانها فریاد می زنند :خدا آخه حق من این بود؟

مگه من از تو چی می خوام؟ منکه چیز زیادی نمی خوام. یه ماشین و یه خونه و یه کار و زندگی اروم و زن و بچه. خدایی درخواست ما از خدا ویلای شمال نیست. حداقل ها است.

آیا این حق ما نیست؟



نظرات() 

نقشها

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 26 مرداد 1397-11:00 ق.ظ

در ادامه نقشها خواستم بگم تا حالا تصور کردید اگه بهترین دوستتان نقش رقیب و یا هوو تون رو پیدا می کرد باهاش چکار می کردید؟


ضمنا قبلا می گفتیم

بصری

سمعی

لمسی یا وری ( ور رفتنی )

جنبشی

الان

فکری

و خوردنی هم به دسته بندی ها اضافه شده

شما چه دسته هایی هستید؟

همه خوردنی ؟

من خودم دسته خواستنی هستم





نظرات() 

پدر بی احساس

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 26 مرداد 1397-10:58 ق.ظ

من دخترم رو خیلی دوست دارم.

ولی اون همه اش می خواد جلو من قر بده و عشوه بیاد و برقصه و آرایش کنه

و توقع داره من هی قربون صدقه اش بدم.


منم حالشو ندارم. یعنی اصلا اینقدر بصری نیستم. من فکری هستم.

یعنی ترجیح می دم بیاد حرف بزنه باهام.


به نظر شما چکار کنم؟





نظرات() 

همه دنیا

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 25 مرداد 1397-04:26 ب.ظ

انسان نقشهای مختلفی می تونه بگیره

مثلا من نقش پدر و برادر و همسر و دایی و همکار و ..‌‌ رو دارم و تو هر نقشی هم یه طوری هستم.

شاید همکار خوبی باشم. دایی بدی باشم. برادر خوبی باشم و غیره.

من کارهایی رو که می تونم خوب انجام بدم رو دوست دارم و سعی می کنم کارهایی رو که نمی تونم درست انجام بدم رو انجام ندم. یعنی اصلا تو موقعیتی نرم که مجبور شم یا بقبه توقع داسته باشند انجام بدم.


یه نقش هم هست به نام همه دنیا.

یعنی می شی همه دنیای یه نفر دیگه. نقش بسیار شیرین و خوبیه ولی ازش متنفرم. چون نمی تونم این نقش رو درست بازی کنم. همه اش عذاب وجدانش می مونه.


ابنکه نتونی به یه نفر که خیلی دوستت داره اونقدر توجه کنی که سیراب بشه و از دستت ناراحت نباشه، ناراحت کننده است.


البته شماهم سعی کنید هیچکس رو همه دنیاتون نکنید. واقعا انسانها اونقدر گنده نیستند که بتونند همه دنیای شما بشن.

بخصوص اگه شما خودتون ادم درست و حسابی و با کمالاتی باشید





نظرات() 

ساعت

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 24 مرداد 1397-10:59 ق.ظ

مدتی است که ساعت دست می کنم. یه ساعت خوب ولی مارک خاصی هم نیست. و اما داستانش.


چند سال پیش یه نمایشگاه برگزار شد از طرف شرکت ما، من و دونفر دیگه رفته بودیم. سر ماه به اونها پاداش دادند به من ندادند.

بررسی شد معلوم شد اسم من رد نشده بوده. لذا جهت جبران یه ساعت برام فرستادند.

بعد از خرید موبایل من دیگه ساعت نبستم یعنی حداقل از پانزده سال پیش.

به نظرم اضافه بود.

لذا این ساعت رو هم پسرم گاهی می بست. تا اینکه چند روز پیش اتفاقی دستش کردم و خوشم امد و دیگه تو دستم موند.


پی ندشت : بعضی چیزها و کارها دوست داشتنی به نظر نمی رسند. ولی بعد که ازشون استفاده می کتی تازه می فهمی چقدر باحال هستند.

بعصی هو رو هم که نباید کلا تست کنی. یهو معتادشون میشی





نظرات() 

چه باید کرد

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 24 مرداد 1397-10:38 ق.ظ

در مورد اینکه اینده ایران چی میشه و ما باید چکار کنیم خیلی فکر می کنم و نسبتا راه حلی به ذهنم نمی رسه.

زیباکلام می گه باید دموکراسی رو تو کشور تقویت کنیم.

منم فکر می کنم بهترین کار همین باشه. ولی اون نمی گه چطوری اینکار رو بکنیم. منم راه حل درستی ندارم.

نظر شما چیه؟





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox