تبلیغات
نوشته های یک مرد اردیبهشتی
 
گاهی به باختن فکر کن

یومیه

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 23 مرداد 1397-05:21 ب.ظ

چند روزی است که سمندم را گذاشته ام برای فروش.

قرار است برگردیم خانه خودمان. برای تمدید با صاحب خانه به توافق نرسیدیم.

گرانی ها و افزایش قیمت دلار ناراحت کننده وونگران کننده است.


زندگی جریان را دارد.





نظرات() 

موش گیری در بامداد

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 22 مرداد 1397-08:51 ق.ظ

دوباره تو خاسیر موش دیده شد. قرار بود برم چسب بخرم که یادم رفت. ساعت چهار صبح بیدارم کردند که پسرک تو اتاقش موش دیده. باور نکردم.

ولی رفتم و یه پتویی رو تکون دادم و خودم دیدمش.


یک موش کوچولو بود. یکی دوساعت اسیر و عبیرش بودم.

از اینور خونه می رفت اونور منم با دمپایی دنبالش. اهل خانه هم جیغ زنان در حال تماشا. البته بیشتر مواقع گم میشد. تا اینکه در نهایت به عقلم رسید زیر در بالکن چسب بریزم. چون می رفت اونجا و از دسترس خارج می شد و اینگونه بود که کشته شد


ت





نظرات() 

شمال در مرداد

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 21 مرداد 1397-09:25 ق.ظ

خانم گفت دلش مسافرت می خواد. گفتم بریم شمال. گفت بریم. مامانم هم گفته بود بیایید.


لذا چهارشنبه شب راه افتادیم. اول گفتم از راه شمشک دیزین برم که بعد از یک ساعت و نیم رانندگی ورسیدن به در دیزین دیدیم که بسته است و برگشتیم.

مسیر خیلی تاریک و ترسناک بود. بچه‌ها خیلی ترسیدند. توی راه برگشت کلی خودم رو فحش دادم.

توی راه برگشت با یک تماس با 141 از بسته بودن مسیر مطمئن شدیم. کاش قبل از راه افتادن این کار رو می کردیم.

حدود هفت صبح رسیدیم نوشهر.

برادرم با کمک مادرم یه خونه خریده بود. خانمم که فهمید خیلی ناراحت شد.

بعد برادرم تو اسباب کشی بود و توقع داشتند ماهم بریم که نرفتیم.

بعد یه تولد گرفتند و دریا رفتیم و قایق سواری و غذای بیرون و غیره.

بعد هم که داداش بزرگم با خانمم سر چیزهای الکی دعوا کردند و با قهر برگشتیم. شام رو بیرون خوردیم و ساعت دو رسیدیم تهران.

سفر خوبی بود. حیف توش دعوا شد.

تابلو بود که یه نفر همه اش دعا می کرد به من خوش نگذره





نظرات() 

آکواریوم

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 20 مرداد 1397-10:24 ق.ظ

فعلا تا پول دستم بیاد و گوشی بخرم یه خورده کمرنگم


یه آکواریم بزرگ دارم که مال پروژه شکست خورده پرورش ماهی است.

توش دوتا ماهی لجن خوار دارم. شاید اونها فکر کنند که چه دنیای خوبی دارند ولی ماکه از بیرون نگاه می کنیم حس می کنیم به دنیای محدود دارند و خیلی اسیر روزمره هستند.

گاهی فکر می گنم خودمم زندگی ام اینطوری است. جاهای محدود. ادمهای محدود. کارهای محدود. تاثیرات محدود.

به نظرم هرکسی باید برای خودش دلیل بیاره که تو اکواریوم نیست و در دریای ازاده. البته که دریای ازاد هم برای کسی که از کره زمین بزرگ تر باشه یه آکواریوم است





نظرات() 

مال دنیا و دنیای مجازی

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 17 مرداد 1397-09:26 ق.ظ

نتیجه بزرگی که بهش رسیدم اینه که مال دنیا مال دنیاست و دل بستگی بهش بی فایده است.

البته منظورم این نیست که بده یا خوبه منظورم اینه که هر لحظه ممکنه برگرده پیش دنیا.

گوشی ام یهو خراب شد. البته بعد از بررسی های فراوان مشخص شد دخترم امده سیم کارتش روخارج کنه. نوک سوزن شکسته بعد این نوک سوزن رفته توش و موجب اتصالی شده.

در هر صورت گوشی که دوستش داشتم و خیلی خوب بود به فنا رفت.

اطلاعات روش هم فعلا همینطور.


لذا خود به خود چند روز در دنیای مجازی نبودم. لامصب گوشی هم خیلی گرون شده. لذا هنوز چیزی جاش نخریدم. فعلا یه گوشی دست و پا کردم تا بعد





نظرات() 

آیه ۳۳ سوره احزاب

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 12 مرداد 1397-01:28 ق.ظ

از خوانندگان مذهبی وبلاگ خواهشمندم بدون هیچ پیش داوری آیه ۳۳ سوره احزاب را بخوانند و برداشت خودشان را برای من بنویسند. چون ممکنه یه آیه اینور و اون ور باشه با این جمله شروع میشه که به زنهای پیامبر می گه در خانه هایتان بنشینید





نظرات() 

ناپلئون هیل

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 12 مرداد 1397-01:28 ق.ظ

ناپلئون هیل ظاهرا پدر علم موفقیت و ازین حرفا ست. ‌مستند راز هم از طرز فکر ایشون و شاگرد اش اقتباس شده.

یه زندگی نامه جدید ازشون منتشر شده.

من تو چنل بی گوش دادم. خلاصه اش اینکه ایشون هیچ موفقیت خاصی جز در کلاهبرداری و دروغ گویی نداشته و درآمد قانونی اش فقط از فروش کتاب و روشهای موفقیت بوده است. ولی خودش با این روشها هرگز پولدار نشد. حدود چهار ازدواج ناموفق داشت. چندین رسوایی مالی داشت. بارها موسسات خیریه تقلبی زد و ابهامات زیادی در تمام ادعاش در مورد مشاور رئیس جمهور آمریکا بودن وجود دارد. دوباره تکرار می کنم فقط کتاب فروشی اش خلاف نبوده. و اونهم بخاطر شرایط اقتصادی اون روز آمریکا بوده که استقبال شده





نظرات() 

مطلب رمز دار : دلایل مهاجرت

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 11 مرداد 1397-03:23 ب.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.





نظرات() 

مهاجرت

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 11 مرداد 1397-03:23 ب.ظ

شاید یه مدت مهاجرت کنم به یه وبلاگ دیگه.

شایدم یه مدت وبلاگ رو از دسترس خارج کنم.


دلایل نگفتنی است


دیشب هم خودم یه مدت از دسترس خارجش کردم





نظرات() 

تخیل

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 9 مرداد 1397-10:39 ق.ظ

مرد همانطور که روی صندلی پارک نشسته بود و از هوا لذت می برد ، صدای زنی را از پشت سرش شنید که او را صدا می کرد :

--سعید . سعید . بدو بیا اینجا

سرش را به سمت صدا بر گرداند و بی اختیار خواست بگوید جانم که دید زنی که صدا می کند پشتش به اون.

زن داشت پسرش را صد آدمی کرد و پسر بی توجه به سمت تاب می دوید. کمی آنطرف تر کنار لبه جدول سیمانی دیواره پارک یک ساندرو مشکی پلاک همدان پارک بود.





نظرات() 

سوسک

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 8 مرداد 1397-07:26 ق.ظ

من از سوسک کمی می ترسم. و بیشتر چندشم میشه . از مورچه نمی ترسم لذا اگه بره روی پام با آرامش می کشم ولی آگه سوسک رو پام باشه قطعا اول با ترس و سرعت پام رو می کشم عقب و بعد سعی می کنم بکشمش. قطعا از سوسک فرار نمی کنم.

قبلا ها با دمپایی فقط سوسک می کشتم جدیدا یکی دوبار مجبور شدم با دست سوسک بکشم.

و البته در راستای وظیفه پدری اینکار رو کردم. یعنی چون دیدم الان یه سوسک هست و بچه ها هستند و دارند نگاه می کنند و اولا تا برم دمپایی پیدا کنم سوسکه گم میشه و اون واویلا است و دوما برای اینکه الگو بشم و از سوسک نترسند و بگن عجب بابای شجاعی دیگه گاهی با دست کشتم. انگار این خونه هم سوسک زیاد تر داره. ریشه کن نمیشه.



واما ماجرا جالب

امروز صبح که پاشدم برم اداره پسرم گفت یه سوسک رفت تو اتاق عسل. سعی کن بی صدا بکشیش.

رفتم اونجا و دیدم خانمم هم اونجا خوابیده . من شبها دوازده تا یک می خوابم ولی بقیه دیرتر می خوابند. لذا نمی فهمم کی کجا می خوابه.


بعد یهو سوسکه امد روی خانمم و قشنگ یه دور روش زد و خانمم هم تو خواب یه تکونی به خودش داد.‌انگار چندشش شد.

بعد رفت سمت تخت دخترم و من حمله کردم به سمتش ولی در رفت . دفعه دوم که در انظار عمومی رویت شد دوسه بار سعی کردم با دست بکشمش که نشد در نهایت دستم رو گذاشتم روش و شد.


حالا سوسکه زنده زیر دستم بود. چند لحظه به سکوت گذشت. توقع داشتم دستم رو گاز بگیره. ولی هیچ کاری نکرد. خیلی ناتوان بود. منم مکنده بودم خوب حالا چکار کنم. با فشار که نمی شد بکشمش. دمپایی هم نبود کسی هم نبود. من معمولا سوسک رو می اندازم تو دستمال کاغذی و بعد می اندازم دور. ولی دستمال کاغذی هم‌اون اطراف نبود. در نهایت با تکان دستم کمی از بدنش آمد بیرون. پاشو گرفتم که بندازمش دور که هی تقلا کرد و پاش کنده شده.


دلم به حالش سوخت. چقدر ضعیف و بدبخت بود.

بالاخره با دوسه تا ضربه دیگه بی حال و ناکارش کردم و بعد هم از یه پای دیگه گرفتمش و انداختمش دور. سوسکها خیلی ضعیف هستند. ازشون نترسید


امیدوارم پستم خیلی چندش نبوده باشه





نظرات() 

مطلب رمز دار : عروسی برادر زن

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 7 مرداد 1397-08:54 ق.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.





نظرات() 

انواع سفره

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 7 مرداد 1397-08:21 ق.ظ

به صورت کلی دوجور ناهار خوردن داریم.


سفره سنتی و فست فود. البته بعضی از فست فود ها هم خیلی طول می کشه ولی منظور ما اونها نیست و بیشتر منظور ساندویچ است.


برای یک سفره سنتی از صبح یا گاها روز قبل آماده می شن و دیگ می زارند و سالاد درست می کنند و هزار تا کار و بعد سفره پهن می کنند و سفره آرایی می کنند و دور هم می شینند و تعارف می کنند و غیره و بعد یه غذایی می خورند و ... .


ولی برای فست فود و ساندویچ یا زنگ میزنند می آرن یا سریع نون ساندویچی و خیار شور و کالباس و ژامبون و کاهو و بفرما بخور و معمولا روزنامه و یا سفره یک بار مصرف و .... .


رابطه جنسی هم دوجور داریم رابطه ساندویچی و یا رابطه با مخلفات و طولانی و .... .


و فرق بین این دو خیلی زیاده و رابطه درست فقط رابطه با مخلفات است. بخصوص از سمت خانمها.


فکر می کنم رابطه ساندویچی بیشتر براشون بزن در رویی حساب میشه. همون که فکر می کنند مرده دوستشون نداره و فقط برای سو استفاده باهاشونه و ازین حرفها.

و در اصل وظیفه مرد است که مدیریت کنه






نظرات() 

خاطرات

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 7 مرداد 1397-08:19 ق.ظ

تصمیم دارم بیشتر بنویسم. بخصوص خاطرات و اتفاقات شخصی رو. به دلیل ترس از لو رفتن و خواننده آشنا نمی ندشتم. ولی شاید بیشتر نوشتم ولی رمز دار. و رمز دو فقط به کسانیکه می شناسم می دم که شر نشه.





نظرات() 

شک و گمان

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 3 مرداد 1397-09:19 ق.ظ

یه زنه تو اداره ما توی اون واحد هشت که هیکل خوبی داره. س ک سی هم هست. اهل لاسیدن و قر و ادا هم هست.

این خانم پارسال که استخدام شد چادری بود. خیلی زود چادر رو برداشت و یه مانتو نسبتا چسبان می پوشه. البته خیلی زود هم ازدواج کرد. و الان متاهله.


اصلا سر و ساده هم نیست. ازون هفت خط هاست که ده تاپ سر رو می بره لب چشمه. می گفت موتور سواری هم می کنم. ولی بعیده.

تو خیابون دیدمش. تیپش فشن است.


مثلا گاهی می اد می گه بچه ها چی دارید بخورم؟

تو اتاق هم من هستم و نهایتا یکی دوتا پسر دیگه.


البته تو اتاق من دو تا پسر مجرد دیگه هم هستند.


وقتی یه زن از یه مرد یا پسر می پرسه چی داری بخورم ، اولین جوابی که به ذهن می رسه چیه؟


من یه همکار مرد دارم که قدیمی شرکت است و مجرد و پسر حاضر جوابی است واسمش س است و بسیار پرمدعا هم هست. یکی دیگه هم که مجرد است و یه ساله آمده و خجالتی تر است ولی اونم دوست داره یه تنی به اب بزنه ولی بلد نیست و اسمش م است.


س سوپر مارکت دارد و کار دومش سوپر مارکت است و گاهی خوردنی های جالبی دارد. گاهی هم نه. کلا آدم عجیبی است ولی دوست داشتنی نیست. یه تخس مسخره که رفیق خوب هم نداره هدایت و کمکش کنه و کلا داره هرز می ره. بگذریم.


این خانم که اتفاقا میشه بهش ف هم گفت با این س خیلی خوب هستند ظاهرا.


هر از گاهی می اد پیشش و باهم حرف می زنند و گاهی تو اتاق بغلی باهم حرف می زنند ( البته در حضور جمع ) و مشاوره گوشی و ازین چیزها می کنند و ف در مورد اینکه برای خونه چی بخره و ازین حرفها.


جدیدا که ساعت کاری ها زود شده من معمولا به موقع می ام ولی س و م دیر می آن. در اتاق رو هم می بندم.

امروز خانم ف امد و در زد و آمد تو و گفت س نیست؟ گفتم نه. گفت کی می اد؟ گفتم نمی دونم . رفت.

یه ساعت بعد تلفن س زنگ خورد. نگاه نکردم. ولی آگه اداری بود باید بعدش به من زنگ می زد که نزد.

چند بار تکرار شد دیگه چک کردم دیدم همین خانم ف است که هی زنگ می زنه و با س کار خصوصی داره.



برایم مسجل شد که یه رابطه ای بین س و ف هست.

ولی کمی که فکر کردم دیدم من دارم تهمت بیجا می زنم. اتفاقا هیچ رابطه خاصی بین س و ف نیست و این ذهن مریض من است که رابطه سازی کرده است.

چون اگه س و ف رابطه داشتند ف قطعا به موبایلش زنگ می زد و یا کلا خبر داشت که س دیر می اد و الان کجاست.


وقتی خبر نداره و در حالیکه باهاش کار داره به موبایلش زنگ نمی زنه ، یعنی واقعا صنمی بینشون نیست و ذهن من مریضه و راحت تهمت می زنه.


متاسفانه جو جوری است که ذهن امثال من مریض است و یا مریض شده و تا کمترین پچ پچ و یا حرفی بین دوتا زن و مرد دیده میشه ، سریع بدترین فکرها را می کنیم و تهمت ها را می زنیم و اینکار را همه جا تکرار می کنیم. توی جمع فامیل. توی در و همسایه. محیط های دانشجویی و درسی و محیطهایی کاری.

مثل من مریض نباشید





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox