گاهی به باختن فکر کن

روز کودک

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 16 مهر 1398-07:02 ب.ظ

روز کودک رو به خودم که کودکی هستم که مجبور شده لباس بزرگ تنش کنه و بره سرکار، تبریک می گم





نظرات() 

بی ارزو

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 16 مهر 1398-08:34 ق.ظ

چند روزه به این پی بردم که آرزویی ندارم.

برنامه و کار نکرده زیاد دارم ولی آرزوی خاصی ندارم. اینهم اینجوری شد که همسایه مون گفت من آرزو دارم. گفتم چی؟

گفت رفتن این حکومت رو ببینم. گفتم من اون آرزو هم ندارم.

آرزوی دیدن ازدواج بچه هام و نوه هام و اینها رو هم ندارم. نمی دونم افسردگی است یا در این سن طبیعی است.






نظرات() 

تنهایی

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 12 مهر 1398-05:55 ب.ظ

باید تنهایی رو بلد بود

تنهایی بودن رو.

اینطوری از رفتن کسی ناراحت نمیشید و براتون فاجعه نیست.


به نظر من یه روزی می فهمیم که نباید بخاطر اینکه دوستمون نداشت خودمون رو رنج بدیم. باید بگیم به جهنم که دوست نداشت.

اینجوری آروم میشیم و به زندگیمان ادامه می دیم. حیات و ممات ما نباید بند به زندگی هیشکی باشه. ‌نه بچه دونه والدین و نه رفقا.


البته من شعار زیاد می دم. ولی شما عمل کنید







نظرات() 

زخمها

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 12 مهر 1398-04:48 ب.ظ

هرکسی زخم خورده است. قطعا زخمهای هرکس با دیگری فرق داره ولی بالاخره وجود داره.

عموما ما زخمهای خودمان را هم بلد نیستیم درمان زخمهای بقیه پیشکش.

تو رابطه همه دنبال خوب شدن و برطرف شدن زخمها شون هستند. مشکل اینه که طرف مقابل هم حدودا همینه. حالت ایده آل و خوب اینه که من بتونم زخمهای طرف مقابل رو برطرف کنم

ولی آیا بلدم؟

آیا به این فکر کردم؟

ایا توانایی تشخیص زخمها رو دارم؟

هرکسی یه توانایی هایی داره و علایقی.

در مورد خودم اگه بخوام بگم من فکر می کنم فقط بلدم اعتماد به نفس بدم‌. اونم مطمئن نیستم.


منظورم از من من نوعی است و





نظرات() 

سهم هرکس

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 12 مهر 1398-04:38 ب.ظ

دیروز دخترم و مادرش سر من داشتند دعوا می کردم. هرکی می گفت بابا پنج شنبه و جمعه باید در اختیار من باشه و یه وقتی به من بده و ازین حرفها. دعوا سر من زیاده و هرکی یه سهمی می خواد.

نمی دونم درست چیه؟ و چگونه باید تقسیم بشم





نظرات() 

هر روز صبح

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 11 مهر 1398-08:41 ق.ظ

به این فکر می کنم که امروز چکار کنم زندگی ام بهتر شه؟



ولی عموما وقتی درگیر زندگی می شم یادم می ره برنامه چی بود





نظرات() 

تغییر کار

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 10 مهر 1398-02:06 ب.ظ

فکر کنم اگه سه ماه تغییر اساسی تو سیستم مدیریت شرکت رخ نده ، باید به فکر تغییر شغل باشم.


البته می شه با تغییر نگاه شرایط رو هم عوض کرد ولی خوب. راستشو بگم حقوقم کمه، یعنی حقوقم معمولی روبه بالاست ولی هزینه هام بالاست. و اینطوری باید یه فکری بکنم. حالا چه فکری دقیق نمی دونم





نظرات() 

دلبری

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 9 مهر 1398-03:36 ب.ظ

واسه کی دلبری می کنی، وقتی منو نداری؟





نظرات() 

معرفت

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 8 مهر 1398-05:21 ب.ظ

بازم معرفت قدیمی ها.

من واقعا پول احتیاج نداشتم. و نمی خواستم قرض بگیرم.

فقط خواستم بدونم تو قرض دادن براتون فرقی می کنه که طرف می خواد چکار کنه یا نه.


فقط یه دوست اعلام آمادگی کرد و شرمنده ام کرد. دمش گرم.

حالا چرا همه غیب شدید؟





نظرات() 

نو و کهنه

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 8 مهر 1398-10:24 ق.ظ

شنیدید می گن باید تو موقعیت قرار بگیری؟

این داماد جدید که امده من تازه فهمیدم چقدر حسودم.

چقدر به مرکز توجه بودن علاقه مندم. و چقدر حساسم که له کس دیگری توجه نشه.


ولی خوب کاریش نمیشه کرد. الان کانون توجه اونه





نظرات() 

نیازمند یاری سبزتان

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 7 مهر 1398-02:06 ب.ظ

متاسفانه نیاز فوری به دومیلیون تومن پول یکی دوماهه دارم. کسی هست داشته باشه و بتونه بهم قرض بده؟



راستی اگه بدانید می خوام برای خانمم یه انگشتر بخرم تا دلت شاد شه و باهام‌مهربون شه، بازم بهم قرض می دید؟




اگه بگم می خوام برای دوست دخترم یا دختر خانمی انگشتر بخرم تا دلش رو بدست بیارم و باهام‌خوب شه، چی؟بازم بهم قرض می دید؟





نظرات() 

ناراحتم

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 6 مهر 1398-04:37 ب.ظ

از خودم ناراحتم

فکر کنم جهنم من می تونه شامل خانمم و بقیه خانمهایی باشه که به احساساتشون بی توجه و یا کم‌توجه بودم و اونها از خودم رنجاندم باشم. خواهرم.‌دخترم و بقیه



فقط بیان هی به من غر بزنند که چرا فلان موقع فلان‌کار رو نکردی یا فلان کار رو کردی.

خودش بزرگترین عذابه





نظرات() 

سوال

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 6 مهر 1398-11:06 ق.ظ

حالا که به اینجا رسیدیم باید یه سوال هم بکنم

یه مدت پیش یه چوب نوشته یعنی ازینها که روی چوب نوشته های قشنگ می نویسند( جملات عاشقانه )

برای همسرم خریدم و بهش کادو دادم. و ذوق کرد.

بعد یه چوب نوشته با شکل متفاوت هم برای مامانم گرفتم و گذاشتم تو خونه اش که هروقت می اد تهران ببینه و ذوق کرد. که دید و ذوق کرد.


دیشب خانمم اونو خونه مامانم دید و باهام قهر کرد که چرا چیزی که برای من خریدی برای مامانت هم خریدی؟


گفتم باهم فرق می کنند از نظر شکلی. ولی قبول نکرد.


شما هم اینطوری هستید؟





نظرات() 

دعا و نفرین

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 6 مهر 1398-08:20 ق.ظ

دیروز با مادرم رفتیم و براش لباسشویی خریدم. البته پولش رو خودش داد. فقط لازم بود کسی باهاش بره.


کلی هم دعام کرد.

قبل رفتن خانمم کلی نفرینم کرد و دعوا کرد که چرا یه روز جمعه خونه ای ، اونم وقت می زاری برای مادرت. البته کلا دوساعت طول کشید.

حالا نمی دونم نفرینها اثر خواهد کرد یا دعاها، یا جفتشون






نظرات() 

شعر اول هفته

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 6 مهر 1398-07:59 ق.ظ


بشنو از نی چون حکایت می کند

از ندادن ها شکایت می کند.

××*****××







نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox