گاهی به باختن فکر کن

اموزش

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 8 شهریور 1398-01:22 ق.ظ

‏به نظر من رفتار درست نیاز به آموزش و الگو داره. بخصوص رفتارباجنس مخالف ورفتار جنسی.

بلد باشی چطور ارضا شی و چطور ارضا کنی.

بلد باشی چطورباجنس مخالف رفتار کنی تانه اون آسیب ببینه ونه خودت و چیزهای اینجوری.

حسرت می خورم کاش بیست سال پیش می دونستم رابطه جنسی خوب چطوریه و حالشومیبردم





نظرات() 

مناسب

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 6 شهریور 1398-10:23 ق.ظ

یه جایی در مورد مناسب بودن برای س ک س و یا نبودن خوندم.

نمی دونم چرا یهو به فکرم رسید که آیا من ، خودم کیس مناسبی برای س ک س هستم یا نه؟


و بعد کمی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که نیستم. یه خورده عجولم وباید خودم کنترل کنم.


باید اول به حاشیه و پیش غذا برسم.‌ولی با غذا بازی بازی کنم. بعد لقمه لقمه بخورمش. طوریکه خیلی کیف کنه





نظرات() 

لیاقت

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 6 شهریور 1398-10:21 ق.ظ

داشتن هرچیزی لیاقت می خواد.

فقط خواستم که مهم نیست. باید لیاقتش رو داشته باشی والا بهترینش رو هم بهت بدن خرابش می کنی.


ولی خوبی بعضی ها اینه که ادم‌متوجه بی لیاقتی خودش می شه





نظرات() 

نقاشی خدا

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 6 شهریور 1398-10:18 ق.ظ

همه ما نقاشی خدا هستیم ولی بعضی ها رو خدادبد حوصله بیشتری کشیده.

بدنشون خیلی خوشگل و خواستنی است. یعنی همه چیز به اندازه و قشنگ . هم تجزیه خوبی دارند و هم ترکیب خوبی.


اینهمه خوبی و زیبایی چطوری یه جا جمع میشه؟ بی عدالتی نیست؟





نظرات() 

تلاش گر

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 6 شهریور 1398-10:14 ق.ظ

امروز متوجه شدم که یه دوست دوران دانشگاهم شده مدیر نرم افزار یه شرکت مهم.

بعد فکر کردم چرا من هیچی نشدم؟


دیروز هم داشتم در مورد دیپ ورکینگ یا deep working مطلب گوش می دادم.


باید یه تغییر اساسی تو سبک زندگیم بدم. والا خیلی معمولی بازنشست می شم.


یه خانمی هست تو همکارها که دوسال پیش شروع به کار کرد. اول پراید خرید. بعد فروخت ساندرو خرید. بعد فروخت خونه خرید.

کار ساده ای داشت. ول کرد تا وکیل بشه.

برای رسیدن به اهدافش کوتاه نمی آد. می منکه و تلاش می کنه. آرزوهای بزرگ و خوب داره و دنبالشونه ‌.

فکر کنم تو اولین فرصت دوباره ماشین بخره. باید اونو الگوی خودم کنم.





نظرات() 

حاجت

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 4 شهریور 1398-08:25 ق.ظ

مشهد توی حرم نشسته بودم و به این فکر می کردم که چرا مساجد حاجت نمی دن و امام زاده ها می دن.

وقتی مشکل داریم نمی گیم بریم؟ مسجد بشینیم با خدا صحبت کنیم و حاجت بگیریم؟

می گیم بریم؟ امام رضا حاجت بگیریم.






نظرات() 

همینطوری

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 2 شهریور 1398-10:56 ق.ظ

‏من از اون مردها هستم که هروقت شرکت پاداش یا کارانه یا چیزهای اینجوری بهم می ده، تو خونه نمی گم. چون می دونم تا بگم ماهی تابه ها می ره رو گاز و چاله ها کنده میشه.

پس اگه مرد شماهم اینطوریه، شاید تقصیر شماست.


*********

‏تصمیم دارم اگه حالی باشه، یه دفترچه درست کنم به نام دفترچه قولها و عهدها.

هرکی بخصوص زن و بچه ام که در یه مورد بهم قولی می دن را یادداشت کنم.

مثلا می گن اینو بخر که فلان کنیم. فکر کنم خیلی کاربردی باشه.

همه قولها رو مکتوب کنید.



********

‏من اونقدر بی جنبه ام که هر خانمی یه خورده تحویلم بگیره، فکر می کنم دوستم داره و ازم خوشش می اد و روش کراش می زنم.

ولی اونقدر با جنبه ام که اصلا به روش نیارم و رفتارم تغییر محسوسی نکنه.

اگه بدانید چقدر شکست عشقی خوردم و کراشهام تو زرد از آب درآمدند.




‏امروز خوندم نیکولا تسلا مخترع بزرگ که شدت میدان مغناطیسی به نامش نامگذاری شده، مجرد بوده و هرگز ازدواج نکرده. چون فکر می کرده لایق زنها نیست.

یه خورده باهاش هم ذات پنداری می کنم.






نظرات() 

رئیسی

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 2 شهریور 1398-10:53 ق.ظ

‏به نظرم در حالت عادی رییسی شانسی برای رهبر شدن نداره. ولی اگه کلی پرونده فساد رو کنه و دستگیری داشته باشه، بعد می تونه کودتا کنه. و بگه ما در بررسی پرونده های فساد دیدیم ریشه اش به بیت رهبری برمی گرده، لذا با برادران سپاه برای مبارزه با فساد کودتا کردیم. ملت هم قبول می کنند



‏اگه کارهای آقای رئیسی در برخورد با فساد هم جدی باشه و هم ادامه دار باشه باید خدا رو صد هزار مرتبه شکر کنیم که بهش رای ندادیم.‌تا رئیس جمهور نشه و بتونه رئیس قوه قضائیه بشه









نظرات() 

برگشت از مشهد

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 2 شهریور 1398-10:51 ق.ظ

با اجازه تون برگشتیم

خوش گذشت.‌مختصر مفید.

یه روز حرم. یه روز خرید. یه روز پارک آبی


دخترم گاهی یه کارهایی می کنه کیف می کنم. باشعور شده


‏با پسرم‌رفتم زیپ لاین. پسرم رفت ترسید. گفت بابا تو برو. منم رفتم‌ترسیدم. ولی دیگه به رو خودم نیاوردم. رفتم. پسرم‌بعدش امد.

همیشه زیپ لاین رو دوست داشتم ولی می ترسیدم. ترسم‌ریخت. خیلی باحال بود






نظرات() 

مشهد

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 29 مرداد 1398-02:01 ب.ظ

آمدیم مشهد جای شما خالی

التماس دعا

خاطره با مزه اینکه باجناق جدید قرار بود بیاد ولی جور نشد و نیومد.


ولی تو مشهد که می خواستیم از ایستگاه قطار خارج بشویم با دسته گل به استقبالمون آمد.

فک همه مون افتاد





نظرات() 

شنبه نوشت

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 12 مرداد 1398-08:23 ق.ظ

‏اینکه ایران امروز حداقل از افغانستان و پاکستان یکم جلوتره هنوز مدیون تلاش 90 سال قبل رضاشاه است.

رضاشاه نبود وضعمون از افغانستان هم بدتر بود.


جمله بالا از من نیست.‌ولی فکر کنم درسته.


**********

‏یک روز مردی به فرزندش در خیابان سیلی زد. زنی رد می شد و گفت خدا کنه دستت بشکنه. دست مرد شکست. مرد نزد پیامبر زمان شکایت کرد. پیامبر از خدا پرسید. خدا گفت بخاطر نفرین زن دست مرد را شکستم. او آمر بود.

پیامبر گفت مجازات سیلی،قصاص است و مجازات شکستن دست،قصاص است.نفرین هم حساب داره

**********

‏شعور و شخصیت هر آدمی رو هم‌تو حرف زدنش می شه فهمید، هم تو دعا کردنش و هم تو نفرین کردنش. برای شناخت شخصیت واقعی آدمها می تونید عصبانی شون کنید. بعد یهو ویترین می ره کنار و لایه واقعی می اد رو. و مدعی ها بعضا خیلی حقیرند

*******

‏در دوستانتات، کسی هست که افکارش کاملا مخالف افکار شما باشد، یا همه هم فکر شما هستند؟

در زیردستانتان مخالف را می پذیرید،مخالف را حذف می کنید؟ یا به زور همسو می کنید؟

آیا به ضعیف تر از خود اجازه ابراز نظر مخالف می دهید؟ آیا از همه بیشتر می فهمید؟

مواظب باشید دیکتاتور نباشید.









نظرات() 

لباس خواب

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 10 مرداد 1398-11:54 ق.ظ

می دونستید ازین لباس ها که بازیگران خارجی پاشون می کنند و تو فیلمها هست و بهم با گیره وصله، تو ایران هم هست؟


همکارم می گفت رفته پیش دوست دخترش، دوستش برای سورپریز ازونها پوشیده بوده. و این دوست ما هم کلی کیف کرده و سورپریز شده.

می گفت خیلی جالب و باحال بود. بخصوص حسی که موجب شده بود دوستش این کار رو براش بکنه، براش جذاب بوده.


منم نمی دونستم ازینها هست





نظرات() 

شمال سری دو

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 10 مرداد 1398-10:19 ق.ظ

خانمم و بچه ها بهمراه پور زن و بقیه رفتند شمال. قرار بود منم برم. ‌ولی بخاطر نبود همکار و مرخصی نشد برم

رفتند وبرگشتند. چهار ماشینه.

ظاهرا پدرخانمم جای من رانندگی کرده





نظرات() 

پاک کن

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 7 مرداد 1398-08:55 ق.ظ

‏یه قسمتهایی از زندگی ات هست که دوست داری با پاک کن پاک کنی و دوباره بنویسی. فکر کنم همه دارند. فقط فرقش تو تعداد و طولش است. مثلا من شاید یه سال رو پاک کنم‌ و دوباره بنویسم کافی باشه. شما دو تا یه ماه داری. و اون یکی بیست سال رو باید پاک کنه از نو بنویسه





نظرات() 

وقت ازدواج

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 1 مرداد 1398-09:21 ق.ظ

دیشب برای خواهر زنم خواستگار آمده بود. یعنی جلسه دومش بود. قبلش یه تحقیقات مختصری من کردم. ظاهرا مناسب بودند.

البته یعنی آدمهای بی ازاری بودند و همین.

تاحالا خواستگارهای زیادی آمده اند و به جلسات دوم و سوم رسیده و بعد بهم خورده.‌اینم معلوم نیست چی بشه. جزو مالی مناسب و خانواده نسبتا خوب، ویژگی مثبتی پسره نداره.

ولی خواهرزنم ظاهرا قصد ازدواج داره و سخت گیری نمی کنه. لذا دوست داره درست شه و تموم شه. خانم من نگرانه. ولی چیزی بهش نمی گه.‌

من هم همینطور. ازدواج هم واقعا مقوله پیچیده ای است.

به دخترم می گم تو توی خواستگاری نباش. خاله ات دیگه به چشم‌ نمی اد. می خنده.





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox