تبلیغات
نوشته های یک مرد اردیبهشتی
 
گاهی به باختن فکر کن

نوشتن

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 31 خرداد 1397-09:36 ق.ظ

نمی دونم چرا دستم به نوشتن نمی ره. نه اینکه مطالعه نمی کنم و نه هیچ چیز دیگه.‌ولی کلا دستم نمی ره.

جدیدا بیشتر پادکست گوش می دم.

اول یه مقدار پادکست چنل بی رو گوش دادم جالب بود.

الان دارم رادیو دال گوش می دم. هرکدوم از اینها رو رو می تونید تو اینترنت سرچ کنید و بفهمید قصه چیه.

بطور واضحی به نظرم دارم برای بچه هام وقت کم می زارم. چون ساعت زیادی سر کارم. بیش از دوازده ساعت.‌که باید در این مورد یه فکری بکنم.





نظرات() 

ف ۲

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 29 خرداد 1397-09:17 ق.ظ

اولین بار ف رو میدان هفت تیر دیدم. رفتم لباس بخره. اتفاقی آنلاین شدم و پرسیدم کجایی؟

گفت هفت تیر.

کنجکاو شدم برم ببینمش و چون اون موقع نزدیک هفت تیر بودم ، با ماشینم رفتم هفت تیر و سوارش کردم و تا نزدیک خونه اش رسوندمش. و البته بهش دست هم نزدم و فقط کمی حرف زدیم‌.

بعدش که از ماشین پیاده شد بهش زنگ زدم و ازش تشکر کردم. بعدها ف بهم گفت که کلی تو تماس تلفنی ازم تعریف کردی و دلبری کردی.

ولی من یادم نیست





نظرات() 

ف ۱

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 28 خرداد 1397-04:59 ب.ظ

این متن دریافتی است

دومین بار که ف رو دیدم فکر کنم پارک طالقانی بود. یه خانم با شخصیت و خانم. رفتیم باهم یه دور زدیم و چرخیدیم. فکر کنم زمستان بود. من اصلا قصد خاصی برای دوست شدن نداشتم. بیشتر سر کنجکاوی رفتم. می خواست ازم تشکر کنه. گفتم بیا همو ببینیم . قبول کرد. منم قبول کردم.

یه دلیل مهم داشتم که نمی خواستم باهاش دوست شم. و اونم این بود که متاهل بود. زمین خیس بود و ما شروع کردیم به بالا رفتن از یه سربالایی. یه جا کم مونده بود لیز بخوره. شایدم نمی خورد ولی من شیطنت کروم و بازوش رو گرفتم و نگذاشتم لیز بخوره و کمکش کردم رفتیم بالا.

اون تماس جسمی با من برقرار نکرد ولی به اون حرکت منهم ایرادی نگرفت. خانم خوبی بود.

کمی تو پارک گشتیمو بعد بای بای.

ادامه دارد





نظرات() 

ماشین

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 28 خرداد 1397-04:44 ب.ظ

یه مدت بود دنبال وام گرفتن بودم. ولی جدی نبودم. یهو جدی شد و رفتم دنبالش و جور شد البته کلی داستان داشتم ولی بالاخره گرفتم و باهاش یه ماشین شاسی خریدم.

همین.

جزییات مفصله. ولی فعلا نمی گم





نظرات() 

موش

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 28 خرداد 1397-04:29 ب.ظ

دوشب پیش یهو خانمم بیدارم کرد و با یه حال نزاری و بسیار ترسیده فرم که یه موش تو آشپزخانه است.

پسرکم هم یه بار گفته بود یه دونه دیده من ترجیح دادم قبول نکنم. ولی راهی رو که گفته بود مسدود کردم.

در مجموع خانمم گفت دم یخچال. در رو بست و من موندم و آشپزخانه و موش.

داشتم یخچال رو بررسی می کردم که یهو یه موش کوچولو بدو بدو از بغل یخچال فرار کرد رفت زیر لباسشویی.

رفتم لباسشویی بررسی کردم و دیدمش. جاش خیلی بد دست بود.

و نمی شد با دمپایی زدش. لذا تصمیم گرفتم با پرتاب چاقو بکشمش.

ولی فرار کرد زیر ماشین. دور ماشین رو خالی کردم. ماشین رو کشیدم بیرون ولی موشه نبود.

ظاهرا فرار کرده بود رفته بود زیر کابینت.

ناامید بودم و یه ضربه زدم به کابینت یهو دیدم از زیر گاز در آمد و رفت زیر یک کمد کوچک و تا آمدم بجنبم رفت زیر کابینت.

دیگه نامید شدم.

در آشپزخانه را بستیم و رفتم خوابیدم و صبح رفتم سرکار . شب یه دونه ازین تله موش چسبی ها گذاشتیم. بهمراه کاکائو و فندق.

و گرفتیم و کشتیمش و داستان تموم شد





نظرات() 

دوست

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 24 خرداد 1397-10:19 ق.ظ

تو زندگی دوست خیلی مهمه و آدم باید حتما دوست های خوب داشته‌باشه والا بدبخته.

دوست خوب یعنی کسی که باهاش راحتی و می تونی درد دل کنی. مشکلاتت رو بهش بگی و اونهم درکت می کنه و کمکت می کنه.

دوست خوب با همکار فعلی و سابق و خویشاوند سابق هم می تونه فرق کنه و هم می تونه یکی باشه .

یکی از سرمایه های مهم آدم تو زندگیش دوستاش هستند.





نظرات() 

عید فطر مبارک

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 24 خرداد 1397-10:15 ق.ظ

بالاخره با هر سختی بود ماه رمضان امسال هم تموم شد. ‌( انشالله.‌چون یهو دیدی تمدید شد )

این عید بر شما مبارک





نظرات() 

دم افطار

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 16 خرداد 1397-01:17 ق.ظ

اگه دم افطار برای غذا خوردن حریص بودی یعنی هنوز نفهمیدی فلسفه روزه چیه





نظرات() 

عدالت

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 15 خرداد 1397-11:33 ب.ظ

چیزی که من از شهادت حضرت علی امشب برداشت کردم این بود که جهان عدالت را نمی تواند تحمل کند و عادل ترین فرد اعصار به شهادت رسید.

شاید در ظاهر توسط یک جاهل به نام خدا و جهت قرب الی الله به شهادت رسید ولی مسیر و علتی که این سرنوشت را رقم زد عدالت حضرت بود





نظرات() 

غریق

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 13 خرداد 1397-10:02 ق.ظ

موندن تو رابطه بد مثل ایستادن در قسمتی از استخر می مونه که پات به کف اب نمی رسه.

یا باید بری یه کناری و یه دیواره رو بگیری یا بالاخره خسته میشی و مجبور می شی این و اونو بچسبی تا غرق نشی. بعد هی آدمهای اشتباه رو می چسبی و می کشی پایین یا یه باری رو دوششون می اندازی و هی باید عذرخواهی کنی.

هی باید ازین آدمهای اشتباهی عذرخواهی کنی.

بهترین کار ساحل آرامش است





نظرات() 

شب و روز

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 13 خرداد 1397-09:36 ق.ظ

و خداوند در قرآن میفرماید که در خلقت شب و روز برای مومنان نشانه هایی است و ... ( نقل به مضمون )


می دانیم که شب و روز پشت هم می آید یعنی شب خوب روز خوب می سازد و روز خوب شب خوب.

یعنی مرد باید برای همسرش روز خوبی بسازد تا زنش هم برای او شب خوبی بسازد و بلعکس و ....





نظرات() 

پشت دیوار شهر

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 12 خرداد 1397-01:46 ب.ظ

من تا پشت دیوارهای شهر رفته ام.

می دانم مردمان آن سرزمین چه کسانی هستند

چه شکلی هستند و ... .

گاهی حس جوجه عقابی را دارم که از کودکی در قفس مرغها افتاده.







نظرات() 

لیاقت و سعادت

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 9 خرداد 1397-04:48 ب.ظ

اینکه یه دختری بیاد و خودشو پهن کنه برات و همه زندگی شو بهت بگه ، یعنی خیلی دوستت داره و بهت اعتماد کرده.( سعادت )


و اینکه تو آدم باشه و کاری نکنی که پشیمون بشه و فضای امن بین خودتون رو خراب نکنی یعنی لیاقت داری.

با لیاقت باشید. لیاقت هم کسب کردنی است و با تجربه بدست می اد





نظرات() 

مرحله دو

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 4 خرداد 1397-01:04 ب.ظ

مرحله دوم هر رابطه بعد از جدایی شروع میشه.

تازه اونجا می فهمی چقدر دوستش داشتی.


چقدر برات مهم بوده.


و چه نقشی تو زندگی ات داشته





نظرات() 

وری دوست دارم

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 3 خرداد 1397-09:05 ق.ظ

یکی از چیزهایی که در امر ازدواج خیلی باید مورد توجه قرار بگیرد خصوصیت کلی دو طرف است.

افراد رو به چهار دسته معمولا تقسیم می کنند.

سمعی و بصری و لمسی و جنبشی


مثلا من لمسی و جنبشی ام. بخصوص این لمسی بودن که من بهش می گم وری خیلی مهمه.

وری یعنی دوست دارم ور برم. و دوست دارم باهام ور رفته بشه.

جالبه که بچه های من عادت دارند که از آدم آویزون بشن. همه اش رو پای آدم و یا کنار آدم بشینند و تماس فیزیکی با آدم داشته باشند بخصوص دخترم وپسرم . لذا خانمم هروقت اینها رو می بره پارک و یا با اینها هست هی بهشون می گه به من نچسبید و برید کنار. ولی من با این مسئله مشکلی ندارم.

قبلا نمی دونستم چرا. ولی الان فهمیدم قصه به وری بودن مربوطه.

خلاصه اینکه آدم وری گیر یه غیر وری که بیفته هم دهن خودش صاف و هم دهن طرف.





شوخی با یکی : اگه من می تونستم بیست میلیون خرج کنم سریع از یه مرد نچسب تبدیل می شدم به یه آی تی من جذاب.







نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox