گاهی به باختن فکر کن

زن ضعیف

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 24 شهریور 1397-08:51 ق.ظ

از نظر من زنم ، ضعیف و قابل ترحم است. اگر یک اتفاق بد تو زندگیش بیفته همه اش در حال خود خوری و گریه است.

براحتی چند روزش رو می تونه بخاطر ش خراب کنه و همه اش غصه بخوره و گریه کنه.


توانایی تبدیل یه روز بد به یه روز خوب رو نداره.

شما هم ضعیف و قابل ترحم هستید؟





نظرات() 

دین زدایی بعد ازدواج

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 24 شهریور 1397-08:49 ق.ظ

خانم می گه بعد ازدواج دیم آدم یا از بین میرود و یا ضعیف می شود. لذا خواستگار خواهرش باید خیلی دین قوی داشته باشد تا قبول کنند والا اگه دمش شل باشد بعد از ازدواج کلا از بین می رود.

نظر شما چیست؟





نظرات() 

بدعتهای عاشورا

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 22 شهریور 1397-05:42 ب.ظ


شهید مطهری کتابی به نام بدعتهای عاشورا را قبل از انقلاب نوشت که در جای خود کتاب با ارزشی است ولی قطعا به درد امروز نمی خورد.

جا دارد این روزها هر هیئتی و یا هر خوش فکر دیندار اهل مطالعه ای ، بررسی کند و اشکالات و بدعتهای هیات خود را مشخص کند.

همه می دانیم که صدای بلند هیئت مزاحم همسایه ها است ولی .... .

این کوچکترین چیز بود.

مثلا یکی از اشکالاتی که در هیئت ها به نظرم دیده میشه مجمع الجزایر هیات ها است. مثلا در خیابان و با کوچه بیست عدد هیات کوچک می بینی در نزدیکی هم.

نمی دانم این حاصل عدم توان کار تیمی است یا بخاطر چشم و هم چشمی و چیزهای اینگونه است.

وقتی برای خدا است ، هیاتها می توانند متمرکز بشوند و شورایی اداره بشوند و موجب هم دلی و هم افزایی بشوند . وقتی برای جلب توجه باشد و برای حب ریاست ، قصه فرق می کند.





نظرات() 

پیری یا تن پروری

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 21 شهریور 1397-08:12 ق.ظ

در حال اسباب کشی هستم.

یه مقدار وسایل رو کارتن کردیم و من جابجا کردم.

الان قشنگ بدنم کم آورده. مدتهاست کار فیزیکی نکردم





نظرات() 

عدالت

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 20 شهریور 1397-09:06 ق.ظ

ظریفی می گفت دیروز خانمم رفته بود آرایشگاه. ابروهاش رو اصلاح کرده بود ولی من متوجه نشدم.

می گفت در عوض هفته پیشش دوست دخترم رفته بود آرایشگاه.‌ابروهاش رو برداشته بود. اونم متوجه نشدم.


این یعنی عدالت





نظرات() 

بیچاره خدا

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 19 شهریور 1397-10:14 ق.ظ

امروز به خدا گفتم چرا این زنم رو نمی کشی راحت شم؟

ندا امد که اونم همینو می گه. قانع شدم.


گاهی وقتها زندگی اونقدر خسته کننده میشه که خسته میشم. بعد الان داشتم فکر می کردم با این فرمون بریم ، تو پیری چطوری می خوام‌ دووم بیارم؟

از الان باید یه طوری برای پیری انگیزه و پول و انرژی ذخیره کنم





نظرات() 

زنجیره خوبی

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 19 شهریور 1397-09:22 ق.ظ

من تو مسائل مالی معمولا سختگیری و خیلی بخشنده نیستم. تو حساب و کتاب با مستاجرها هم همینطور.

مستاجر من حدودا دو هفته تاخیر داشت و باید روزی شصت هزار تومن به من جریمه می داد.

یعنی نهصد هزار تومن. و تصمیم داشتم حداقل نصفشو ازش بگیرم.

ولی یکی دوروز قبل ، صاحب خونه برادر زنم موقع تسویه حساب باهاش یه ماه اجاره خونه عقب افتاده اش رو بهش بخشید.

و دیدم که همه کلی دادم ازش تعریف می کنند و می گن چه صاحب خونه خوبی. خدا بهش خیر بده. لذا منم به مستاجرم راحت گرفتم و اصلا ازش جریمه نگرفتم و ... .


خلاصه اینکه گاهی خوبی کردن، موجب می شه بقیه بشنوند و یاد بگیرند و خوبی نمیره.

اون صاحب خونه در حق من خوبی نکرد. ولی من شنیدم و خوشم‌امد در حق یکی دیگه خوبی کردم







نظرات() 

نشانه

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 17 شهریور 1397-08:06 ق.ظ

روزی درویش و اهل دلی خانه فرسوده ای خرید. شبها بعد نماز شب با این دیوارها درددل می کرد و می گفت من می دانم شما بزودی خراب می شوید. ولی خواهش می کنم قبلش به من اطلاع دهید. در این خانه زن و بچه من هستند. لطفا زودتر به من اشاره کنید و بگویید‌ .

تا اینکه خانه بر سر زن و بچه اش خراب شد و تلفات جانی داد. درویش بر بالای ویرانه ها و دیوارهای خراب نشست و با آنها درد دل کرد که منکه به شما گفتم. من بارها از شما خواهش کردم . چرا به من اطلاع ندادید. و با سوز و گداز گریه و زاری کرد. در نهایت یکی از دیوارها به صدا امد که ما بارها ترک خوردیم. چند بار از سقف خاک ریخت. اینها همه اشارات ما بود. ولی تو توجه نکردی و هر بار دهن مرا گل گرفتی. تقصیر ما نیست. خودت به اشارات ما بی توجه بودی. خودت رو سرزنش کن.

نتیجه گیری اخلاقی : اگر دقت کنیم معمولا قبل از اینکه بلایی سر ما بیاد طبیعت و دنیا یه هشدار هایی می فرستد و ما معمولا بی توجه ایم. ولی بعد از اتفاق وقتی خوب فکر می کنیم می بینیم اشاره های بوده ولی ما توجه نکردیم





نظرات() 

ظلم

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 17 شهریور 1397-08:06 ق.ظ

به نظرم یکی از ظلمهایی که حکومت با بی تدبیری هاش که موجب افزایش قیمت میشه، داره در حق من می کنه ، گرفتن وقت فکر کردن به چیزهای جدید است. همه فکر و ذکر من غصه خوردن و یا تلاش بیشتر برای جبران کاهش ارزش درآمد و دارایی هایم شده است. همه اش فکر به آینده و استرس و تفکر در مورد شرایط موجود است. همه اش به این فکر می کنم که چه باید کرد و چه خواهد شد. و در این فضا انسان نه می تواند خلاقیت داشته و نه ایده پردازی. نه وقت می کند به خودش فکر کند و نه جرات می کند کاری راه بیندازد.





نظرات() 

تفاوت

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 16 شهریور 1397-08:22 ب.ظ

می گه شما مردها شبیه هم هستید و فرقی ندارید

چی بهش بگم؟





نظرات() 

کبوتر داری

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 15 شهریور 1397-11:52 ق.ظ

همیشه دوست داشتم کبوتر داشته باشم. ولی خوب ازین که پرنده تو قفس کنم هم خوشم نمی امد. لذا نداشتم. تا پارسال که دوتا کبوتر گرفتم ‌و یه مدت بهشون آب و دون دادم ولی یه روز ول که گوشه قفس باز شده بود ، ول کردند و رفتند. خورد تو حالم. فکر می کردم با کمی آب و دون جلد می شن و می مونند پیشم. ولی بعدش فهمیدم که جلد کردن کردن یه کار تخصصی است و ظرائفی دارد. باید بلد باشی. ‌باید رسیدگی کنی و وقت بزاری. لذا تصمیم گرفتم دیگه کبوتر نگه ندارم. ولی باز هروقت کبوتر می دیدم دلم غنچ می رفت. توی مرغداری سابق که درست کرده بودم، و الان سقف نداشت معمولا یه مقدار نون خورد شده و گاهی برنج می ریختم. و می دیدم که کبوترها جمع می شوند. ‌حتی وسوسه شده بودم که یه تله کبوتر درست کنم. طرح رو هم ریخته بودم. احتمالا کار می کرد

تا اینکه چند وقت پیش که یه سر رفتم پشت بام دیدم یه کبوتر توی لانه مرغهاست. ‌رفتم به سمت ش. خواست فرار کنه ولی نتونست و خورد به تورها . منم گرفتمش. یه قفس داشتم. سریع رفتم آوردم و انداختمش تو قفس. خواستم برم آب و دون براش جور کنم که دیدم داره بی قراری می کنه. دوست داره فرار کنه.

کی فکر کردم. دیدم منکه شرایط رسیدگی به این کبوتر زیبا رو ندارم. بیخود برای چی انداختمش توی قفس . در رو باز کردم. و گذاشتم خودش انتخاب کنه و اونم رفت. کاریش نمی شد کرد. آدم مسولیت کاری رو که نمی تونه انجام بده نباید قبول کنه. ملت رو هم بیخود اذیت نکنه.

حرص و ولع اسیر کردن و مالکیت نباید داشته باشه.‌





نظرات() 

روزها

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 15 شهریور 1397-09:14 ق.ظ

بعضی روزها بد هستند

بعضی روزها بدتر

گاهی از روز بد فرار ی کنی به روز بدتر

و گاهی بلعکس

گاهی روزهای بد تموم می شند. گاهی روزهای بدتر

گاهی حتی نمی دونی تحمل کدومش راحت تره.







نظرات() 

مخارج فرزندان

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 14 شهریور 1397-08:54 ق.ظ

یه حرفهایی هست که عموما نمی گیم. که اینجا برای همون حرفها است دیگه.

فرزندان من از نظر خرج با مزه هستند. پسرم بسیار پرخرج است ولی خرجهایش عموما تحصیلی است.

مثلا چهار میلیون شهریه مدرسه

دو میلیون سرویس مدرسه

دو میلیون غذای مدرسه

سه میلیون تعمیر گوشی

یه میلیون تعمیر لپ تاپ

دومیلیون خرید گوشی

دومیلیون خرید لپ تاپ

و چیزهای اینطوری

دخترم متوسط خرج است ولی خرجهایش یا شکمی است و یا خرید لباس

البته اونم تعمیر گوشی داشته ولی عددها کم بوده است


پسرک هم کلا کم خرج است. و خرجش فقط سرویس مدرسه و چیزهای اینجوری است.


و حدس من این است که پسر ما را رها می کند و می رود و پسرک باقی می ماند. دختر را نمی دانم


راستی پسر فعلا رفته اردو مشهد از طرف مدرسه جدید





نظرات() 

درد دل با مدرس

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 11 شهریور 1397-04:12 ب.ظ

چند روز پیش یه جلسه مشتری مداری بود که توش مدرس در مورد انواع مشتری مداری و روش جذب مشتری صحبت می کرد.


وسطهای کلاس یکی برگشت گفت که سازمان برای مشتری مداری باید اول کارمند مداری کنه. ما وقتی راضی نباشیم چطور مشتری مداری کنیم.

مدرس حرفش رو تایید کرد و باب درد دل باز شد و عده ی شروع کردند از مشکلات گفتن. کاری به درست و غلط حرف های همکارانم ندارم. ولی قطعا مدرس کاری نمی تونست بکنه. به نظرم اونها هم می دانستند. ولی نیاز داشتند با کسی درددل کنند.


نکته اول : باید در فرهنگ سازمانی این مسئله جا بیفتد که با غریبه ها درد دل نکنید


نکته دوم : باید مدیران برای گوش دادن به درد دلهای پرسنل وقت بگذارند






نظرات() 

آلبوم ابراهیم

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 11 شهریور 1397-04:05 ب.ظ

امروز آلبوم ابراهیم محسن چاووشی منتشر شد. شایدم دیروز منتشر شد .‌نمی دونم.

دوستم داره گوشش می ده.‌با صدای بلند. می گم قشنگه؟

می گه نه. می گم‌چرا گوش می دی؟ می گه از روی علاقه . می گم محسن چاووشی رو دوست داری؟ می گه نه. می گم پس چی ؟

می گه یه موقعی یه دوست دختر داشتم به نام فهیمه که خیلی دوستش داشتم. اون محسن چاووشی رو خیلی دوست داشت. بخاطر اون منهم چاووشی گوش می دادم تا بفهمم چطوری فکر می کنه.


پی نوشت : من خودم چاووشی رو بیشتر با شهرزاد یک گوش دادم. قبلتر ش هم البته چند تا آهنگ خوب داشت. ولی کلا نمی فهمم اینها که عاشق چاووشی و شعرهاش هستند، عاشق چی هستند؟

جز در حالتی که عاشق کسی باشید که عاشق چاووشی باشد ، چاووشی گوش دادن توجیه نداره.






نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox