تبلیغات
نوشته های یک مرد اردیبهشتی - چیزهای کوچک
 
گاهی به باختن فکر کن

چیزهای کوچک

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 23 دی 1396-09:37 ق.ظ

دوسه روز بودکه اعصابم خورد بود. شایدم بیشتر.

دقیق نمی دونم از چه روزی. ولی شاید از دوشنبه یا سه شنبه.

در هرصورت پنجشنبه که رفته بودم خونه خواهرم می گفت مدتهاست سعید سابق نیستی.

گفتم خوبم. گفت نه. از بعد بیماری خانمت دیگه سرحال نشدی.

گفتم نمی دونم ولی چند تا چیز کوچولو رو مخم است.

گفت چی ؟ گفتم مثلا مرغها بلدرچین م رو کشته اند. سرکار مشکل دارم. پایان نامه افتاده و چیزهای کوچیک دیگه.


گذشت ولی خودم فکر نمی کردم واقعا اینو چیزهای کوچیک جمعش ده باشه وواینقدر رو مخم باشم.

پنجشنبه قبل از اینکه بریم خونه خواهرم متوجه شدم در بین مرغها و بلدرچین ها رو باز گذاشتم و مرغ سیاهه آمده اینور و یه بلدرچین رو کشته بود.‌خیلی ناراحت شدم‌ دیروز تو دیوار آگهی کردم و هردو مرغ مشکی رو فروختم .


دقیقا بعد از فروش مرغ مشکی یهو یه حس خیلی خوب پیدا کردم. غمهام پاک شد و پر انرژی شدم‌ ساخت فاز دو مرغداری دو که بزرگ تر رو بود رو کلید زدم. و کلا برای خودم هم عجیب بود که یه چنین چیز کوچولو یی چقدر می تونست زیرپوستی رو مخم باشه و قدرت و انرژی منو گرفته باشه.


پی نوشت : سر یه چیز کوچولو خانمم دعوا کرد و بعد قهر کرد و بعد من و بچه ها رفتیم تو صحبت تا دوشب.





نظرات() 


زهرا
چهارشنبه 25 بهمن 1396 01:34 ب.ظ
چقدر جالبین ...
واقعا کسی مثل شمارو تابه حال ندیدم ...
یه شخصیت خیلی جالب

پستاتون با اینکه مساعل روزمره بود ، ولی خوندشون برام جالب بود ...

موفق باشی
پاسخ بی کلک : ممنونم. شما لطف دارید
زینب خانوم
دوشنبه 25 دی 1396 12:23 ق.ظ
خیلیه خب..اونایی که تو دسته بندی خصوصیه،متاهلی و...
البته اینکه شما رمز براشون گذاشتید لابد دلیلی داره و من قصد فوضولی یا کنجکاوی بیش از حد ندارم
پاسخ بی کلک : خصوصی ها عموما رمزش ۱ است. بقیه رو هم بی خیال‌.
زینب خانوم
یکشنبه 24 دی 1396 03:52 ب.ظ
سلام..من تو گوگل سرچ کردم خاطرات ارشد وبلاگ شما اومد...واقعیتش سال دیگه کنکور ارشد دارم و باید تهران قبول شم تا یه جورایی مسیر زندگیمو بنا به دلائلی تغییر بدم و زندگیم بیوفته دست خودم.
دل نوشته هاتون خیلی جالبه ...میگن حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند همینه...فقط اون مطالب رمزدارتون واسه از ما بهترونه؟ نمیشه منم بخونم؟
پاسخ بی کلک : کدومش؟
علی
یکشنبه 24 دی 1396 01:05 ق.ظ
نویسنده خوبی هستید
پاسخ بی کلک : ممنونم
طیبه
شنبه 23 دی 1396 05:40 ب.ظ
خانم ها رو باید ناز کرد
یه کم منت کشی می کردی غیر مستقیم.بابا نمی مردی که
طفلی تنها مونده
شاید دلش کمی ناز می خواسته
خانمه دیگه
تو که اینا رو خودت خوب می دونی
پاسخ بی کلک : انشااله دفعه بعد
گلناز
شنبه 23 دی 1396 01:39 ب.ظ
مریضی خانمت چی بود؟
پاسخ بی کلک : هیچی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox