تبلیغات
نوشته های یک مرد اردیبهشتی - شک و گمان
 
گاهی به باختن فکر کن

شک و گمان

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 3 مرداد 1397-08:19 ق.ظ

یه زنه تو اداره ما توی اون واحد هشت که هیکل خوبی داره. س ک سی هم هست. اهل لاسیدن و قر و ادا هم هست.

این خانم پارسال که استخدام شد چادری بود. خیلی زود چادر رو برداشت و یه مانتو نسبتا چسبان می پوشه. البته خیلی زود هم ازدواج کرد. و الان متاهله.


اصلا سر و ساده هم نیست. ازون هفت خط هاست که ده تاپ سر رو می بره لب چشمه. می گفت موتور سواری هم می کنم. ولی بعیده.

تو خیابون دیدمش. تیپش فشن است.


مثلا گاهی می اد می گه بچه ها چی دارید بخورم؟

تو اتاق هم من هستم و نهایتا یکی دوتا پسر دیگه.


البته تو اتاق من دو تا پسر مجرد دیگه هم هستند.


وقتی یه زن از یه مرد یا پسر می پرسه چی داری بخورم ، اولین جوابی که به ذهن می رسه چیه؟


من یه همکار مرد دارم که قدیمی شرکت است و مجرد و پسر حاضر جوابی است واسمش س است و بسیار پرمدعا هم هست. یکی دیگه هم که مجرد است و یه ساله آمده و خجالتی تر است ولی اونم دوست داره یه تنی به اب بزنه ولی بلد نیست و اسمش م است.


س سوپر مارکت دارد و کار دومش سوپر مارکت است و گاهی خوردنی های جالبی دارد. گاهی هم نه. کلا آدم عجیبی است ولی دوست داشتنی نیست. یه تخس مسخره که رفیق خوب هم نداره هدایت و کمکش کنه و کلا داره هرز می ره. بگذریم.


این خانم که اتفاقا میشه بهش ف هم گفت با این س خیلی خوب هستند ظاهرا.


هر از گاهی می اد پیشش و باهم حرف می زنند و گاهی تو اتاق بغلی باهم حرف می زنند ( البته در حضور جمع ) و مشاوره گوشی و ازین چیزها می کنند و ف در مورد اینکه برای خونه چی بخره و ازین حرفها.


جدیدا که ساعت کاری ها زود شده من معمولا به موقع می ام ولی س و م دیر می آن. در اتاق رو هم می بندم.

امروز خانم ف امد و در زد و آمد تو و گفت س نیست؟ گفتم نه. گفت کی می اد؟ گفتم نمی دونم . رفت.

یه ساعت بعد تلفن س زنگ خورد. نگاه نکردم. ولی آگه اداری بود باید بعدش به من زنگ می زد که نزد.

چند بار تکرار شد دیگه چک کردم دیدم همین خانم ف است که هی زنگ می زنه و با س کار خصوصی داره.



برایم مسجل شد که یه رابطه ای بین س و ف هست.

ولی کمی که فکر کردم دیدم من دارم تهمت بیجا می زنم. اتفاقا هیچ رابطه خاصی بین س و ف نیست و این ذهن مریض من است که رابطه سازی کرده است.

چون اگه س و ف رابطه داشتند ف قطعا به موبایلش زنگ می زد و یا کلا خبر داشت که س دیر می اد و الان کجاست.


وقتی خبر نداره و در حالیکه باهاش کار داره به موبایلش زنگ نمی زنه ، یعنی واقعا صنمی بینشون نیست و ذهن من مریضه و راحت تهمت می زنه.


متاسفانه جو جوری است که ذهن امثال من مریض است و یا مریض شده و تا کمترین پچ پچ و یا حرفی بین دوتا زن و مرد دیده میشه ، سریع بدترین فکرها را می کنیم و تهمت ها را می زنیم و اینکار را همه جا تکرار می کنیم. توی جمع فامیل. توی در و همسایه. محیط های دانشجویی و درسی و محیطهایی کاری.

مثل من مریض نباشید





نظرات() 


نیلوفری
یکشنبه 7 مرداد 1397 07:26 ق.ظ
تبدیل شده به نوعی اپیدمی زننده
پاسخ بی کلک : امیدوارم کم‌کم خوب شه
الهه
جمعه 5 مرداد 1397 08:11 ب.ظ
به زودی
سعید
چهارشنبه 3 مرداد 1397 10:51 ق.ظ
راستش من فک نمیکنم شما مریض باشی. همه تا حدی کنجکاو هستن، مخصوصاً تو اینجور مسائل. به نظر من مریض کسیه که این فکرا رو با همکارای دیگه‌ش در میون میذاره و آدمارو خراب می‌کنه. وگرنه هرکسی پیش خودش می‌تونه هرجور دوس داره فک کنه. مهم اینه که تصوراتشو بجای واقعیت بین همکارا لو نده و تبدیلش نکنه به شایعه که در این‌صورت ممکنه اتفاقای بدی بیفته که غالباً هم به ضرر مردا تموم میشه.
پاسخ بی کلک : ممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox