گاهی به باختن فکر کن

سوسک

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 8 مرداد 1397-07:26 ق.ظ

من از سوسک کمی می ترسم. و بیشتر چندشم میشه . از مورچه نمی ترسم لذا اگه بره روی پام با آرامش می کشم ولی آگه سوسک رو پام باشه قطعا اول با ترس و سرعت پام رو می کشم عقب و بعد سعی می کنم بکشمش. قطعا از سوسک فرار نمی کنم.

قبلا ها با دمپایی فقط سوسک می کشتم جدیدا یکی دوبار مجبور شدم با دست سوسک بکشم.

و البته در راستای وظیفه پدری اینکار رو کردم. یعنی چون دیدم الان یه سوسک هست و بچه ها هستند و دارند نگاه می کنند و اولا تا برم دمپایی پیدا کنم سوسکه گم میشه و اون واویلا است و دوما برای اینکه الگو بشم و از سوسک نترسند و بگن عجب بابای شجاعی دیگه گاهی با دست کشتم. انگار این خونه هم سوسک زیاد تر داره. ریشه کن نمیشه.



واما ماجرا جالب

امروز صبح که پاشدم برم اداره پسرم گفت یه سوسک رفت تو اتاق عسل. سعی کن بی صدا بکشیش.

رفتم اونجا و دیدم خانمم هم اونجا خوابیده . من شبها دوازده تا یک می خوابم ولی بقیه دیرتر می خوابند. لذا نمی فهمم کی کجا می خوابه.


بعد یهو سوسکه امد روی خانمم و قشنگ یه دور روش زد و خانمم هم تو خواب یه تکونی به خودش داد.‌انگار چندشش شد.

بعد رفت سمت تخت دخترم و من حمله کردم به سمتش ولی در رفت . دفعه دوم که در انظار عمومی رویت شد دوسه بار سعی کردم با دست بکشمش که نشد در نهایت دستم رو گذاشتم روش و شد.


حالا سوسکه زنده زیر دستم بود. چند لحظه به سکوت گذشت. توقع داشتم دستم رو گاز بگیره. ولی هیچ کاری نکرد. خیلی ناتوان بود. منم مکنده بودم خوب حالا چکار کنم. با فشار که نمی شد بکشمش. دمپایی هم نبود کسی هم نبود. من معمولا سوسک رو می اندازم تو دستمال کاغذی و بعد می اندازم دور. ولی دستمال کاغذی هم‌اون اطراف نبود. در نهایت با تکان دستم کمی از بدنش آمد بیرون. پاشو گرفتم که بندازمش دور که هی تقلا کرد و پاش کنده شده.


دلم به حالش سوخت. چقدر ضعیف و بدبخت بود.

بالاخره با دوسه تا ضربه دیگه بی حال و ناکارش کردم و بعد هم از یه پای دیگه گرفتمش و انداختمش دور. سوسکها خیلی ضعیف هستند. ازشون نترسید


امیدوارم پستم خیلی چندش نبوده باشه





نظرات() 


مریمم
پنجشنبه 11 مرداد 1397 12:32 ق.ظ
مهندس منو که میشناسید اگه امکان داره رمز بهم بدید
الهه
سه شنبه 9 مرداد 1397 06:54 ب.ظ
چه تصورایی
الهه
سه شنبه 9 مرداد 1397 12:37 ب.ظ
فوقش میخواست قهر کنه اتاق دخترت بخوابه مگه الان غیر اینه.
ولی برای من اگه با سوسک تلافی کنن چی بی خیال همون خندیدنش خیلی می ارزید داشتم تصور میکردم که اینکارو کردم
پاسخ بی کلک : من تصور های بدتری کردم
شهرزاد
سه شنبه 9 مرداد 1397 09:38 ق.ظ
همون سابق هستم !! برام بفرست لطفا
الهه
سه شنبه 9 مرداد 1397 06:23 ق.ظ
اگه خواست تلافی کنه چی؟
پاسخ بی کلک : بخاطر همین من اون کار رو نکردم. از ترس عاقبتش
همیشه عاشق
دوشنبه 8 مرداد 1397 08:02 ب.ظ
پستت چندش بود ..طوری که یادم رفت چی میخواستم بنویسم اصلا
پاسخ بی کلک : ممنونم
دوشنبه 8 مرداد 1397 03:43 ب.ظ
پدر است دیگر!

به حرفای گلنازم گوش ندهزندگیت خیلی ام خوبه، فقط باید دوست داشتنشو و لذت بردن از همه شو تمرین کنی.

مگه ادم چند سال زنده ست هی بشیه با فکر کردن تلفش کنه؟ والا!
پاسخ بی کلک : ممنونم
گلناز
دوشنبه 8 مرداد 1397 02:46 ب.ظ
سلام
این همون خونته که موشم داشت. کلا چرا کم حواسی حواست به زندگیت نیست خونتو باختی الانم تو یک خونه پر سوسک و موش هستی دخترت یک دوره شپش گرفته بود. قبول داری یک کم مشکل داری تو زندگی کردن. انگار کامل حواست نیست. من می ترسم تو زندگیت چیزای بدی پیش بیاد.اینو دوستانه گفتما به دل نگیری.ما دیگه چند ساله همو میشناسیم. ولی یککم بشین فکر کن.
پاسخ بی کلک : سوسک که همه جا هست. موشها رو هم کشتیم. مشکل همیشه پیش می اد. مهم اینه که من حل شون می کنم‌ .‌شپش سر دخترم هم که منبعش معلوم بود و از بین رفت.
ممنون که حواست هست و نگرانمی
الهه
دوشنبه 8 مرداد 1397 02:01 ب.ظ
چسب هم خیلی باحاله بهش فکر نکرده بودم چه ایده خوبی حتما این کار رو با یکی میکنم
پاسخ بی کلک : خبرش رو بده
الهه
دوشنبه 8 مرداد 1397 01:21 ب.ظ
از سوسک متنفرم تحت هیچ شرایطی نزدیکش نمیرم.
بعدشم من جای تو بودم تا رفت روی خانمم چنان با دمپایی سوسک رو میکشتم که هیچ کاردکی جمعش نکنه
پاسخ بی کلک : می تونستم وقتی رفت روش با لگد بکشمش و یا با چسب می چسبوندمش به خانمم بعد بیدارش می کردم
گلدونه
دوشنبه 8 مرداد 1397 12:19 ب.ظ
من رمز می خوام
شهرزاد
دوشنبه 8 مرداد 1397 08:23 ق.ظ
راستی رمزی مینویسی رمز به من هم بده
پاسخ بی کلک : اگه شهرزاد سابق باشی تلگرامم رو داری. یه پیام بده تقدیم کنم.‌اگه هم شهرزاد دیگه ای هستی نمی شناسمت
شهرزاد
دوشنبه 8 مرداد 1397 08:22 ق.ظ
در دو سه هفته اخیر خونه ما معدن سوسک شده بود!! با کلی گردو و غبار روشون! همه هم بی جون! من حدسم کانال کولر بود(تا کولر خاموش میشد دوسه تا جنازه سوسک یا سوسک بی حال میدیدم) و خیلی هم میترسم ازشون. پنج شنبه همسر داخل کانال ها سم اسپره کرد و با توری پارچه ای مسدودش کرد وعلاوه بر اون کل خونه رو هم سم پاشی کرد. و داخل فاضلاب هم سم ریخت. چشم شیطون کور دو سه روزه ندیدم دیگه! من حتی از جنازه اش هم میترسم و چندشم میشه. هربار که همسر میکشت باید میبرد از خونه بیرون واقعا ارامش روحی نداشتم وقتی میدونستم تو خونه هست! حتی جنازه اش!!!
پاسخ بی کلک : خونه قبلی رو من سمپاشی کروم و نابود شد.‌ولی این خونه چون حیاط داره و پاسیو و پشت بوم و غیره یه خورده سخته
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox