گاهی به باختن فکر کن

شمال در مرداد

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 21 مرداد 1397-09:25 ق.ظ

خانم گفت دلش مسافرت می خواد. گفتم بریم شمال. گفت بریم. مامانم هم گفته بود بیایید.


لذا چهارشنبه شب راه افتادیم. اول گفتم از راه شمشک دیزین برم که بعد از یک ساعت و نیم رانندگی ورسیدن به در دیزین دیدیم که بسته است و برگشتیم.

مسیر خیلی تاریک و ترسناک بود. بچه‌ها خیلی ترسیدند. توی راه برگشت کلی خودم رو فحش دادم.

توی راه برگشت با یک تماس با 141 از بسته بودن مسیر مطمئن شدیم. کاش قبل از راه افتادن این کار رو می کردیم.

حدود هفت صبح رسیدیم نوشهر.

برادرم با کمک مادرم یه خونه خریده بود. خانمم که فهمید خیلی ناراحت شد.

بعد برادرم تو اسباب کشی بود و توقع داشتند ماهم بریم که نرفتیم.

بعد یه تولد گرفتند و دریا رفتیم و قایق سواری و غذای بیرون و غیره.

بعد هم که داداش بزرگم با خانمم سر چیزهای الکی دعوا کردند و با قهر برگشتیم. شام رو بیرون خوردیم و ساعت دو رسیدیم تهران.

سفر خوبی بود. حیف توش دعوا شد.

تابلو بود که یه نفر همه اش دعا می کرد به من خوش نگذره





نظرات() 


الهه
چهارشنبه 24 مرداد 1397 06:49 ق.ظ
البته شما می تونستی بری و توی اسباب کشی نظارت کنه و حالا دو تا سبد جا به جا منی و هم دل برادرتون رو بدست بیاری هم خسته نشی .

پاسخ بی کلک : نمی تونستم
چهارشنبه 24 مرداد 1397 12:51 ق.ظ
معمولا زنهای تهرانی که عروس شهرستانیا هستن، برخوردشون با خانواده شوهرشون همینطوره .
البته دراین مورد ، تا حدودی حق داشته ..
پاسخ بی کلک : نتیجه گیری خیلی کلی ای بود
مریمم
دوشنبه 22 مرداد 1397 11:46 ق.ظ
ان شاالله همیشه بهتون خوش بگذره دلم برای بچه هاتون سوخت که سفرشون خراب شد کاشکی برادرتون درنظر میگرفت که شما چندروز رفتین برای استراحت وخوش گذروندی وخانمت هم به این فکر میکرد که اصلا حالت خوبی نداره که هر سری میره شمال با یکی از اقوام دعوا میکنه یه کم سعه صدر حلال همه مشکلاته
با یه دوست موافقم هرچندوقت یه بار تنها برو پیش مادرت فکر کنم به یاد دوران خونه بابا بودن بهت خوش بگذره
پاسخ بی کلک : صد در صد
یه دوست
دوشنبه 22 مرداد 1397 09:47 ق.ظ
میخواستم بهت بگم چرا نمیری به مادرت سر بزنی .که دیدم نوشتی رفتی . یه برنامه بزار حداقل ماهی یه بار یه سر به مادرت بزن باور کن بازتابش رو تو زندگیت میبینی . نمیخواد با خانمت بری .متاسفانه همسر شما نتنها سیاست همسرداری نداری سیاست برخورد با مادرشوهر رو هم نداره .ودیگه بعد اینهمه سال از زندگی کاریش نمیشه کرد فقط با هر ارتباط بیشتری این زحم های کهنه سرباز میکنه و الکی ایجاد کدورت میکنه باهاش به توافق برس بگو توپیش پدر مادرتی منم حق دارم ماهی یکبار دو روزه برم و به خانواده ام سر بزنم
پاسخ بی کلک : نگو نگو نگو که دلم پر هستش
واگویه
یکشنبه 21 مرداد 1397 11:58 ب.ظ
چه جالب
درست چن قدمی ما اومدین
نوشهر با صفا تر از چالوس هست
هم از جهت فضای شهری و هم دیدنی و ...
سعه صدر داشتن یه جاهایی لازمه

پاسخ بی کلک : ممنونم
تی تی
یکشنبه 21 مرداد 1397 11:46 ب.ظ
به نظر من شما باید جواب برادرتون رو می دادید
اصلا نباید کار به جایی برسه که خانومتون خودش جواب برادرشوهرش رو بده
بله موافقم برادرتون نباید توقع داشته باشه وقتی با زن و بچه رفتی شمال برای استراحت بری کمکش ولی حالا تظاهر به کمک هم می کردی طوری می شد
مگه برای خانواده خانومت هیچوقت کمکی نمی کنی؟؟
پاسخ بی کلک : گاهی کمک می کنم. به خانواده خودم هم خیلی کمک می کنم.
تی تی
یکشنبه 21 مرداد 1397 12:58 ب.ظ
خونه که مبارک برادرتون باشه
حالا مقصر دعوا کی بود؟خدائیش رو بگو
خانمت یا برادرت؟
من برادر شوهر ندارم نمی فهمم که چطوری میشه یه خانم با برادرشوهرش دعواش بشه ولی تا حالا ندیدم زن داداشم با اون یکی داداشم دعواش بشه البته دوتا زن داداشم چشم ندارن همدیگه رو ببینند(دوتا جاری ها)
به نظر خودت کی دعا کرده بهت بد بگذره؟
خودت هم حتی اسباب کشی نرفتی کمک؟از ترس خانمت؟
یادمه قبلا هم نوشته بودی از تولد بازی بچه داداشت و میزان کادوی کم و زیاد(حتما دلیل داشته)
پاسخ بی کلک : مقصر به نظر داداشم بود. توقع اینکه ما بریم کمک توقع درستی نبود. ما رفته بودیم دوروز شمال برای استراحت
مجله اینترنتی
یکشنبه 21 مرداد 1397 11:05 ق.ظ
ایشالا همیشه خوش بگذره بهت
پاسخ بی کلک : ممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox