گاهی به باختن فکر کن

بیچاره خدا

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 19 شهریور 1397-09:14 ق.ظ

امروز به خدا گفتم چرا این زنم رو نمی کشی راحت شم؟

ندا امد که اونم همینو می گه. قانع شدم.


گاهی وقتها زندگی اونقدر خسته کننده میشه که خسته میشم. بعد الان داشتم فکر می کردم با این فرمون بریم ، تو پیری چطوری می خوام‌ دووم بیارم؟

از الان باید یه طوری برای پیری انگیزه و پول و انرژی ذخیره کنم





نظرات() 


واگویه که قبلا وبلاگ داشته
دوشنبه 19 شهریور 1397 05:45 ب.ظ
الان عصبانی و دلخوری
خدا میدونه و میگه بنده من باشه
پاسخ بی کلک : ممنونم
دوشنبه 19 شهریور 1397 03:12 ب.ظ
فکر کن الان ناشکری کردی خانومت اگر اخلاقش خوب نیست خدای نکرده از این به بعد مریض هم بشه و نیاز به مراقبت و رسیدگی تو داشته باشه اونوقته که میگی خدای چه اشتباهی کردم همون اخلاق بدش خیلی هم خوب بود و قدر ندونستم!!
پاسخ بی کلک : بله. اینم میشه
دوشنبه 19 شهریور 1397 02:20 ب.ظ
ادم دلش میگیره از این حرف و حرف مریم تو نظر اول
از این به بعد هروقت مریض بشم و محتاج دیگران یاد این حرفا میفتم افسردگی هم میگیرم
پاسخ بی کلک : من بخاطر مریضی خانمم نگفتم. ولی اخلاقت رو درست کن
طیبه
دوشنبه 19 شهریور 1397 01:57 ب.ظ

مگه قبلا بهت نگفتم الان هم به قدر کافی پیر شدی دیگه
(ستاد انرژی منفی)
پاسخ بی کلک : به قدر کافی نشدم
مریمم
دوشنبه 19 شهریور 1397 11:55 ق.ظ
سلام یه بنده خدایی میگفت تو یکی از سفرهایی که به جنوب داشته راننده براش تعریف کرده بود زنم مریض بود باید هر هفته مسافت زیادی از روستا به شهر می آمدیم برای درمان یه سری تو راه گفتم خدایا یا بکشش یا شفا بده میگفت همون لحضه یه کامیون از روبرو خورد به ما و زنم جابه جا مرد
پاسخ بی کلک : یه مستجاب دعوا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox