تبلیغات
نوشته های یک مرد اردیبهشتی - چرا
 
گاهی به باختن فکر کن

چرا

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 16 مهر 1397-04:53 ب.ظ

جرالد هفت سالش بود. دارای نقصهای مادر زادی بود. خوب نمی تونست حرف بزنه. تسلط بر دست راستش نداشت. کمی انحراف تو ستون فقرات ش داشت و پاهاش زور کافی نداشتند. لذا عموما روی ویلچر می نشست.

دکترها می گفتند چون زود به دنیا آمده بعضی اندامهاش فرصت رشد پیدا کردند لذا نمیشه کاریش کرد.

مادر جرالد یک زن معمولی بود . در ماه هشتم بارداری اش ناگهان با درد شدیدی مواجه می شود که دکترها مجبور می شوند بسرعت جرالد را به دنیا بیاورند. دکترها گفته بودند یک وضعیت نادر پزشکی بوده است. کیسه آب بر اثر تقلای زیاد جنین پاره شده بود و احتمال خفه گی و مرگ جنین وجود داشت.

جرالد خیلی فعال بود و سعی می کرد بر محدودیتهاش غلبه کنه. ولی درهرصورت از هم سن سالهاش عقب بود. و کاریش هم نمی شد کرد.


جرالد عقاید مذهبی قوی داشت. و همیشه مشغول خواندن کتاب مقدسش بود ( نمی دانیم جرالد مسیحی بود و یا مسلمان و یا یهودی و یا دین دیگه )

یک روز شنید که اگر چهل روز عبادت کند و روزه بگیرد می تواند یک فرشته را ببیند و از او هرچه بخواهد بپرسد.


چهل روز عبادت کرد و حرف نزد و روزه گرفت. در شب روز آخر توی عبادتگاه تنها بود که ناگهان حس کرد در باز شد و نوری به داخل امد. از نور پرسید: تو از طرف خدا آمده ای؟

نور پاسخ داد بله. خداوند عبادات تورا دید. چه سوالی داری که این همه بخاطرش عبادت می کنی؟

جرالد گفت : چرا من اینگونه به دنیا آمدم؟ چرا من مثل بقیه طبیعی و سالم نیستم؟ چرا من محکوم به اینگونه زندگی کردن هستم؟

فرشته یک لحظه سکوت کرد و بعد گفت : می خواستی راحت بشوی. بخاطر این . یادت نیست؟

جرالد گفت : نه. فرشته گفت بله. حدس می زدم.

وقتی در شکم مادرت بودی، از زندگی تو اون فضا خسته شدی. توان تحمل فضای شکم مادرت رو نداشتی. تصمیم گرفتی خودکشی کنی. جفت بهت گفت نکن. ولی گفتی دیگه تحمل این زندگی رو ندارم. می خوام بمیرم راحت شم.

هرچی بهت گفت تحمل کن. بالاخره سختی ها تموم میشه و روزهای بهتر می اد قبول نکردی. تلاش کردی خودت رو با پاره کردن کیسه آب خفه کنی.

کاری است که خودت کردی.

جرالد فریاد زد : خوب من فکر می کردم بعد از مرگ راحت میشم.

فرشته لبخند زد و گفت : خوب چرا این فکر رو می کردی؟ تو که خبر نداشتی. تو طمع کردی. فکر کردی با فرار کردن می تونی از دست مشکلات در بری. حالا فقط به راه داری. تحمل و ادامه.


فرشته رفت و جرالد موند و جرالد.

کاش یک ماه دیگه تحمل کرده بود






نظرات() 


سیوان
پنجشنبه 19 مهر 1397 11:59 ق.ظ
عالی بود
پاسخ بی کلک : ممنونم
Aytak
چهارشنبه 18 مهر 1397 05:17 ب.ظ
چه باطنی؟ کسی که اینو نوشته نه میدونه معلولیت چیه نه خودکشی!
پاسخ بی کلک : من نوشتم. شاید اونهایی رو که گفتی ندانم ولی قشنگ نوشتم
Aytak
چهارشنبه 18 مهر 1397 03:42 ب.ظ
متن بیخود و چرت! امیدوارم هیچ معلولی همچین متنی رو نخونه
پاسخ بی کلک : همه که نباید به به و چه چه کنند.
ولی یه باطن هم داشت
سه شنبه 17 مهر 1397 09:32 ق.ظ
مینا
دوشنبه 16 مهر 1397 09:02 ب.ظ
پاسخ بی کلک : ممنونم
دوشنبه 16 مهر 1397 09:01 ب.ظ
خدا پاداش صابرین و میده ...
هیچ شرطی نداره ولی باید صبر کنی ...
و اصلا ساده نیست ... اما شیرینه
پاسخ بی کلک : ممنونم . عموما شیرین هم نیست
گلناز
دوشنبه 16 مهر 1397 08:02 ب.ظ
خیلی قشنگ بود. از خودت نوشتی؟ حس کردم با جرالد همذات پنداری کردی. منم بعضی وقتها دلم میخواد خودکشی کنم. ولی این پستت دیگه تو ذهنم میونه.
پاسخ بی کلک : انشالله. امیدوارم حداقل یک نفر را از خودکشی منصرف کنه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox