گاهی به باختن فکر کن

سکوت

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 22 تیر 1398-07:27 ق.ظ

وقتی سنم کم بود، علاوه بر اینکه فکر می کردم یه چیزهایی می فهمم که بقیه نمی فهمند ، یه حس خودبزرگ‌پنداری داشتم.

فکر می کردم لازمه این فکرها و اندیشه های ناب رو با بقیه به اشتراک بگذارم.

بعد من ازین اخلاقهای تکرار ندارم. مثل سخنرانها نمی تونم یک حرف رو بارها و بارها تکرار کنم.

و حالا به این نتیجه رسیدم که همه همه چیز را می دانند. ‌حرفه ای من خاص نیست‌‌. از حرفهای من قشنگ تر هم زیاده.

لذا ساکت شدم.

دیگه کمتر حرف می زنم و راستش دوست دارم بشنوم.


سواد و علم آموزی هم یه منحنی داره. اولش فکر می کنی خیلی می دونی.

بعد کم‌کم قبول می کنی که اینطوری نیست. و حالا حالا باید بیاموزی






نظرات() 


شنبه 22 تیر 1398 03:18 ب.ظ
تا بدانجا رسید دانش من
که بدانم همی که نادانم
پاسخ بی کلک : دقیقا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox