گاهی به باختن فکر کن

توجه به دختر

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 7 آذر 1398-03:12 ب.ظ

چکار دوست داشتید باهاتون براتون انجام بده؟

منظورم توجهات عاطفی است





نظرات() 


مژده
یکشنبه 10 آذر 1398 07:58 ق.ظ
یه پدر باید هم از لحاظ عاطفی دخترش رو تامین کنه هم از لحاظ امنیت.
اسم پدر خودش امنیت میاره پس باید برس سراغ دلش .

دختری که از لحاظ عاطفی سیر و سلامت باشه تو هیچ چاهی نمیفته.
پاسخ بی کلک : ممنونم
شنبه 9 آذر 1398 09:39 ب.ظ
اعتماد بنفس تصمیم گیری، جرات و جسارت عمل داشتن،
قابل اتکا بودن، احساس امنیت دادن
فصل الخطاب و راه بلد اصلی خانواده بودن

و در روابط جنسی مردی که بتونه همسرش رو کاملا در اختیار داشته باشه، تمکین بلاشرط
مسلما این ها با زورگویی و خودخواهی و بزن بهادر بودن نیست که به دست میاد. اتفاقا هیبت در تضاد با لطافت و جلب رضایت نیست. منتها نه جلب رضایتی که اقتدار مرد رو سرکوب کنه و مجبورش کنه از خود واقعیش کوتاه بیاد و نقش بازی کنه.


پاسخ بی کلک : ممنونم. دستت درد نکنه
...
شنبه 9 آذر 1398 08:33 ب.ظ
اقتدار داشتن یعنی بتونی از پس کارات بر بیای خودت رو کنترل کنی سفت و محکم باشی. مردای قدیم غالبا اینطوری بودن. زیاد درد دل نکنی با کسی و کمی مرموز باشی. اقتدار در مردان باعث جذابیت جنسی زیادیم میشه به فرهنگ و تاریخ جامعه هم بر می گرده که چی رو اقتدار بدونند.در کل یک مقوله جنسی و کمی هم ژنتیکی هست بعضیا هیچی ندارند ولی نگاه مقندری دارند همون ده هیچ جلوشون میبره نسبت به بقیه. کلا مترادف لوندی در زناست.
پاسخ بی کلک : فکر کنم ندارم
شنبه 9 آذر 1398 05:56 ب.ظ
با همسرتون موافقم
اقتدار و هیبت و جذبه ی مرد، برای همسرش هم لازمه، حتی اگه انکار کنه. حتی جذبه ی جنسی دارن اینجور مردها
(و اقتدار و هیبت زمین تا آسمون با مردسالاری و زورگویی فرق داره)

من شخصا جذب مردی که شخصیت مقتدری نداره نمیشم. مرد باید مرررررد باشه
شاید یکی از عللی که یه زن دوست داره مردش از نظر سنی بزرگتر باشه همین موضوع باشه.
پاسخ بی کلک : من معنی این اقتدار و جذبه رو نمی فهمم
شنبه 9 آذر 1398 12:45 ب.ظ
اوهوم به نظرم خوبه کافی شاپ رفتن و کلا وقت گذاشتن براش
احترام به مادر خیلی مهمه، حتی اگه بدترین همسر ممکن برای شما باشه، برای بچه ها مادره. من یه جوری شده بودم که سر ازدواجم صراحتا به مامانم گفتم میخوام یکی باشه شبیه بابا نباشه. فقط بخاطر اینکه گاهی به مادرم بی احترامی میشد تو بحث ها. تازه فک نکنین خونه ما مدام جنگ و دعوا بوده ها، اصلا. یه خونواده تحصیل کرده، پدر و مادر هر دو استاد دانشگاه. تازه اصلا فحش هم نبوده، همین با لحن بعد صحبت کردن و صدا رو بلند کردن. اونم گهگاه. فقط همین.
دخترا حساسن، مردا واقعا متوجه نمیشن چقدر یه دختر حساس و شکننده ست. مخصوصا تو سن راهنمایی

از راه میرسین اول مادرشونو جلو بچه ها ببوسین، غیر اروتیک، با محبت.
بعد دخترتون
بعد پسر کوچیکتر، بعد پسر بزرگتر

گهگاه براشون هدیه بخرین، اول همسر، بعد دخترتون، بعد پسر کوچیکتر، بعد پسر بزرگتر


جلوی بچه ها بحث نکنین، جمع خانواده باید یه جور حرمت داشته باشه، خلوتتون یه جور
و مرد مقتدری باشین، قوًام باشین. بذارین جایگاه مرد و زن تو زندگی برا بچه ها جا بیفته
پاسخ بی کلک : من دخترم بهم پس گردنی می زنه. شوخی می کنه. کتکم می زنه. گاهی فحش می ده. بهش چیزی نمی گم. ولی مامانش می گه بهش رو نده. ولی کلا اقتدار و جربزه ندارم
...
شنبه 9 آذر 1398 11:18 ق.ظ
دانشگاه نسبت به اون تلاشی که می طلبه آدم رو خوشبخت نمی کنه. آدم میخواد خوشبخت بشه در نهایت دیگه نمیخواد دردسر بکشه که. راه خوشبختی از دانشگاه نیست. مخصوصا دانشگاههای ملی. دانشگاه آزاد بهتره. دخترتو جوری بار بیار خط قرمز کمتری برای خودش داشته باشه با جو جامعه پیش بره. استخون دار پرورشش نده. جو دست دانشگاهیا نیست دست مردم عوام کوچه بازار.
پاسخ بی کلک : حرفت خیلی گنگ است.ولی ممنونم
...
شنبه 9 آذر 1398 09:55 ق.ظ
من اغلب کسایی که زیر 15 سال ازدواج کرده‏ اند رو میبینم حسابی از زندگیشون راضیند فقط میگن کاش بیشتر جوونی می کردیم. اونم چون نمیدونن چیه آرزو می کنن. دانشگاه رفتن مثل سمه دیگه آدم بعد از دانشگاه از هیچی لذت نمیبره. هر چی آدم ندونه راحتتره.دانشگاه مخصوصا دانشگاه تهران که نمیدونی چقدر آدمو عوض میکنه آدم دیگران رو به خودش ترجیح میده همیشه غمگینه. به حرفای من توجه کن من اونورو دیدم تا تهشم دیدم.
پاسخ بی کلک : آخه خیلی ها مخالف تو خرف می زنند. تو می گی دختر دانشگاه بخصوص دانشگاه تهران نره. بدون هیچ دلیل موجهی
...
شنبه 9 آذر 1398 09:51 ق.ظ
کار زیادی نمیتونی بکنی. فقط بهش پول بده نذار رابطه جنسی تو و مادرشم ببینه. اثر بدی روش میذاره. دوستیهاتم اصلا نفهمه. سعی کن شوهرش بدی زودتر این حرفا همش کشکه.
پاسخ بی کلک : ممنونم
شنبه 9 آذر 1398 12:17 ق.ظ
دوست داشتم پیشرفتامو ببینه و نظرمو قبول داشته باشه
توی تمام مراحل تحصیل موفق بودم، تو یکی از بهترین دانشگاهای دولتی تهران درس خوندم ولی هیچ وقت جدی نمیگرفت.

دوست داشتم تو توجه به بچه هاش منصف باشه‌ ولی فکر میکنم نبود.برادرم با مطرح کردن خواسته هاش و تکرار و اصرار بهشون میرسید، حتی تو بدترین اوضاع مالی پدرم. من آروم و دلسوز بودم و کمترین نیازهامو هم مطرح نمیکردم تا وقتی که خودشون بگن، برا همین در حاشیه بودم. این خیلی بده، که توجه به بچه ها منوط به درخواست و الحاح شون باشه نه استحقاقشون.

بزرگترین کمبود عاطفی ای که از سمت پدرم داشتم بی احترامی های گهگاهش به مادرم بود. مادرم تو ذهنم ضعیف و در درجه دوم بود. تابع نظرات پدرم بود، برام شخصیت قوی و برتر بود. حتی توی انتخاب راه زندگی پشت سرش حرکت کردم. تا بعدها بزرگتر شدم و رامتر و دیدم چقدر از عمرم رو هدر دادم و چقدر مادر ماه و قوی ای دارم.
پاسخ بی کلک : پس جدی گرفته شدن و توجه به مادر؟
دومی خیلی سخته.‌البته مادر شما ظاهرا قوی و خوب بوده.
به نظر شما دخترم رو ببرم‌کافی شاپ؟ یا این چیزها مهم نیست؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox