گاهی به باختن فکر کن

حرمت

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 11 آذر 1398-02:25 ب.ظ

امروز سر ظهر رییسم امد تو اتاق و به یه چیز الکی گیر داد و سر و صدا کرد و گفت : استعفا بده برو. من اینجوری نمی تونم باهات کار کنم. بهش گفتم الان عصبانی هستی برو بعدا صحبت می کنیم.

این رئیسم خیلی رئیسم نیست و باهم دوستیم. من بهش خندیدم. یکی دوساعت بعد رفتم‌ سر صحبت رو باهاش باز کردم.

تا مثلا رابطه عادی بشه. نمی دونم چرا این کار رو کرد ولی قطعا یه جور جنون آنی بود.‌چون خودش می دونه که کاری در مورد من نمی تونه بکنه.

ولی صحبت اینجاست که ما تاحالا باهم تند حرف نزده بودیم و حرمت بینمون از بین نرفته بود. حالا قشنگ یه خورده فضا سنگین شده.

خود من هم در ظاهر می گم‌و می خندم ولی حرف بد قشنگ روم‌تاثیر می زاره و ناراحت میشم ولی به روی خودم نمی ارم.


در خصوص هر آدمی بالاخره روی سگش رو یه روز می بینیم و بیشتر می شناسیمش





نظرات() 


مریمم
سه شنبه 12 آذر 1398 01:16 ب.ظ
ان شاالله که خیره
پاسخ بی کلک : ممنونم
بیمه عمر پاسارگاد
دوشنبه 11 آذر 1398 06:40 ب.ظ
یهو و بی دلیل خواهان استعفا تون بشه
قبلا هم این رو ازتون خواسته؟
قابلیت و توانایی تون در چه حده؟
به نظرم لازمه بهش بفهمونی که بری خودش ضرر میکنه!
پاسخ بی کلک : حالا اون عصبانی شد یه چیزی گفت . منکه گوش نمی کنم. تا آخر سال قرارداد دارم و اونقدر کلیدی هستم که اتفاقی نیفته فعلا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو