تبلیغات
نوشته های یک مرد اردیبهشتی - مطالب اردیبهشت 1396
 
گاهی به باختن فکر کن

شب گردی

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396-08:13 ق.ظ

یه شب قبل شروع انتخابات یعنی چهارشنبه رفتیم خیابون گردی. شب آخر تبلیغات بود و هرچی در چنته داشتند ریخته بودند بیرون. زمین پر از اطلاعیه بود.

جانب داری نمی کنم ولی سمت پیروزی اون قسمتی که مال طرفداران رییسی بود همینطور دسته دسته کاغذ می ریختند روی هوا.


یه جاهایی ملت در حال هیاهوی تبلیغاتی بودند. شعار می دادند و غیره.


تیپی طرفدار رییسی مذهبی بودند. بهشون می گفتیم آهنگ تتلو بزارید. سرافکنده می شدند.


ما هم که صحبت‌های روحانی و خاتمی رو گذاشته بودیم. ما تا چهار صبح بیرون بودیم.


دیشب هم که جشن پیروزی بود رفتیم بیرون و مثلا جشن. ما دیر رفتیم. و چون بچه ها هم بودند با ماشین رفتیم. شلوغ بود و ترافیک و بزن و برقص و بکوب.

ملت خودشون رو خالی کردند قشنگ.

یه وضعی بود. تازه ما بالا نرفتیم انگار بالا شلوغ تر هم بوده.

همین دیگه





نظرات() 

مجردی

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 30 اردیبهشت 1396-09:05 ب.ظ

یکی از بزرگترین خوبی های مجردی اینه که می تونی راحت تو آغوش اونیکه دوست داری بری. و هرچقدر خواستی بمونی.

یا بلعکس. (اونیکه دوست داری رو دعوت کنی بیاد تو آغوشت )





نظرات() 

یک عیب

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 30 اردیبهشت 1396-08:54 ب.ظ

من آدم حسودی هستم. با اینکه در ظاهر نشون نمی دم ولی در باطن باهمه اطرافیانم رقابت می کنم . لذا اگه یه عده قوی دورم باشند منهم پر کارتر و پرانرژی تر خواهم بود. شاید اینو قبلا هم گفته باشم.


به دلایل فوق وقتی کنار دوستان قدیمی ام جمع می شن احساس سرخورده بهم دست می ده.


مثلا وقتی با بچه های دبیرستان دو هم جمع میشیم من خیلی خوب حس شکست و سرخورده پیدا می کنم.

بین اونها من نسبتا شاگرد اول بودم. و از همه درس خونتر و باهوش تر بودم. ولی بعضی شغلها پولس تر است. مثلا دوستم وکیل است. درآمدش بیشتر.


اون یکی بورسیه رفته فلان سازمان. والان مدیر شده و وضعش بهتره و بقیه هم حدودا همینطور.

آدم خیلی باید رو خودش کار کنه تا تکلیفش با خودش معلوم باشه و بعدا غصه نخوره.


فکر کنم دخترها و زنها هم همینطور باشند.


فکر کن شاگرد اول کلاس و یا خوشگل کلاس باشی بعد ببینی بقیه شوهرهایی بهتر پیدا کردند و یا اینکه بابات نگذاشته درس بخونی ولی اونها خوندند.

در کل حفظ موقعیت بهتر خیلی سخته.


خدا کنه آدم هیچوقت از بالا پایین نیفته





نظرات() 

تولدم

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 30 اردیبهشت 1396-09:18 ق.ظ

دیروز تولدم بود.

قبلش از یه دوست خیلی عزیز یه فلش کادو گرفتم.

چند تا دوست دیگه هم تبریک گفتند.

خانواده هم همینطور.

صبح حدود هشت پاشدیم. به خانمم گفتم بریم رای بدیم. گفت حالم خوب نیست. جلو خونه ما حوزه بود که خلوت هم بود.

صبحانه خوردیم و بعد دیدم همه خوابیدند. منم خوابیدم. بعدش ناهار رو زدیم و تو رگ و بچه ها رو بردم توت خوری. معمولا هرسال این روزها ما می ریم اطراف اتوبان بابایی کلی درخت توت هست. توت می خوریم.

بعدش هم با بچه ها امدیم پارک. خانمم موند خونه. گفت کار دارم.

بعد که از پارک برگشتیم رفتم دوش گرفتم. آمدم دیدم یه کیک کوچولو گرفتند و یه جشن ساده برپا کردند.

بعدش هم از بیرون شام گرفتیم. اهدا کادو هم موند برای آینده.

کلا خوب بود.


کلی هم درگیر اخبار گروه های مختلف در مورد انتخابات بودیم.

اینکه صندوقها شلوغ است. رای گیری بعد از ساعت ۱۲ انجام میشه. نمیشه. و آخرش هم نشد.

من دو خوابیدم. خانمم ولی بیدار موند تا اعلام نتایج






نظرات() 

خواهش

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 29 اردیبهشت 1396-09:03 ق.ظ

خواهشا برید به روحانی و لیست اصلاحات رای بدید.

انشالله که اوضاع بهتر شه





نظرات() 

غلط کردن

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396-03:16 ب.ظ

پارسال تو اسفند سند یه خونه زدم. دفترخونه ازم پانصد تومن بیشتر گرفت. بهشون اعتراض کردم جواب سربالا داد. رفتم شکایت کردم. کار سختی بود.

یه چند ساعت از کار افتادم. یه مدتی هم اسیر شدم تا فهمیدم کجا باید شکایت کنم. دیروز داشتم فکر می کردم این شکایت من چی شد. چرا رسیدگی نشد.


امروز صاحب دفترخونه زنگ زد و التماس کرد. اشتباه کردم. کمکم کن. غلط کردم و ازین حرفا. بیا رضایت بده.

باهم دوست بشیم و ازین حرفا. جبران می کنم برات و .... .

و من موندم باهاش چکار کنم.

خیلی خیلی ازم عذرخواهی کرد.

پیشنهاد شما چیه؟





نظرات() 

دارم کباب می شم

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396-02:45 ب.ظ

دعوای قم یادتونه؟ من واقعا بی تقصیر بودم. هم خودم و هم خانواده ام. یعنی پسرم هم تو ماجرا کاره ای نبود. ولی سه ماشین دیگه اینطوری نبود.

در خر ماشین حداقل یه پسر مقصر بود یعنی تو دعوا بود.

طرف شکایت کرده. شماره ماشینها رو برداشته

شماره ماشین برادر زنم رو که پسر اون ضربه اول رو زد رو که اصلا بر نداشته. از بقیه شکایت کرده. توی قم. تلفن زدند از کلانتری قم که بیایید. گفتیم باید احضاریه بدی. نیابت دادند به تهران. احضاریه آمده دم خونه ها. برای من نیومده بود ولی چون تلفن زده بودند می دونستم که باید برم. رفتم.

من و پدر خانمم و باجناق.

صحبت کردیم با قاضی و هر گفتیم که ما نبودیم و ما فقط آشتی داریم و ازین حرفا. قاضی گفت خوب بالاخره یکی زده. راست می گفت.

در هرصورت ما گفتیم ما نبودیم. بعد یه نگاه به پدرخانمم کرد و گفت توکه سنت بالاست تبرئه هستی.

بعد به باجناقم و من نگاه کرد و گفت به تو (یعنی من ) می خوره که زده باشم.

شما خودت خنده هرکی رو که ماجرا خبر داره رو بعد از شنیدن نظر قاضی تصور کن





نظرات() 

روانشناس بد یا خوب

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396-08:40 ق.ظ

دیروز خانمم دخترم رو برده بود پیش روانشناس.

یا مشاور که اشکالات رفتاری اش بخصوص حاضر جوابی اش را بررسی و حل کند.


دخترم هم روانشناس مربوطه را هم شسته بود و همچنان چشم سفید ازی درآورده بود. و هرچی اون بهش گفته بود ، دخترم گفته بود به نظرم رفتارم خوبه و دلم‌نمی خواد تغییری بدم و غیره. بعدش هم با خانمم قهر کرده بود و گفته بود نمی ام خونه مگر اینکه هر چی روانشناس در موردم گفته را پاره کنید بریزید دور.

منهم گه رفتم خونه بهم می گفت شما به من توهین کردید منو بردید پیش روانشناس.

حدود یک ساعت و نیم با دخترم در این مورد حرف‌زدن. انواع بیماری ها رو گفتم. اینکه منهم رفتم. اینکه چون دوستش داشتیم بردیم. ولی قبول نمی کرد که نمی کرد. البته آخراش خیلی شل تر شده بود و حس توهینش تقلیل پیدا کرده بود.


ولی کلا خاطره بامزه ای بود





نظرات() 

انتخابات

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 23 اردیبهشت 1396-07:59 ق.ظ

در انتخابات پیشرو من به روحانی رای می دم.

فکر کنم هم اونقدر واضح که لازم نباشه توضیح مفصل بدم.

ولی خلاصه اش اینکه در حوزه روابط خارجی خوب عمل کرده.

در مهار تورم و انضباط مالی خوب عمل کرده.

در بسترسازی اقتصاد خوب عمل کرده و انشالله درد و بعد بر بیکاری و رکود هم غلبه می کنه.


ضمنا در بحث آزادی های سیاسی هم خوب عمل کرده.


کارشکنی هم خیلی در مقابلش انجام شده لذا می شه خیلی از ضعفها را با اون توجیه کرد.

کشور خیلی بحران داشن که تحویل گرفت مجلس باهاش نبود. و ...





نظرات() 

کمی اعتراف

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 16 اردیبهشت 1396-03:30 ب.ظ

معمولا نویسنده های وبلاگ ها بعد از یه مدت به سلیقه خواننده ها می نویسند. مثل مغازه دارایی که با توجه به سلیقه مشتری های محل جنس می ارند.


هیچکس جنسی نمی ره که کسی نخره.


منم مثل همه نویسنده ها. ولی دوست دارم به دل خودم بنویسم.



جدید ترین اعترافی که می خوام بکنم اینه که فهمیدم آدم کوچکی هستم تو دل خودم.

همیشه در ظاهر سعی کردم خودمو را آدم قوی ای نشان بدهم ولی این فقط در ظاهر است.

وقتی خوب به علت اینکه چرا جهش های بزرگ مالی و اقتصادی نکردم فکر می کنم می بینم من ترسیدم همیشه.

جرات ریسک نداشتم. چون خودم رو آدم بزرگی نمی دیدم. اگه می دیدم ریسک می کردم.


این بود اعتراف امشب.


تا اعتراف بعدی خدانگهدار





نظرات() 

دوباره ازمایشی

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396-12:02 ب.ظ

یکی از بدبختی های یک کارمند در بدو ورود به یک سازمان این زمان سه ماه آزمایشی است.

این سه ماه آزمایشی پدر آدم را در می آورد. اون شیرینی استخدام در جای جدید را از بین می برد. در این شه ماه همه اش تبعیض و وعده می گیری. هر خدمات رفاهی می اد،بهت نمی دن. و می گویند بعدا می دهیم. در حالیکه معمولا توی این سه ماه تو بیشترین انرژی را برای کار داری و اینطوری کم کم سرخورده می شوی





نظرات() 

نظام کارمندی

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396-09:26 ق.ظ

تمدن موجب تغییر سبک ها و نظامهای زندگی می شود.

یکی ازین تغییرات و نظامها، نظام و روش استفاده از کار و خدمات دیگران است.

در گذشته یک نظام همکاری بود که بین اعضای یک خانواده و یا قبیله بود و کنارش یه سیستم برده داری.

البته یه نظام کارگر روزمرد هم احتمالا بوده. ولی بیشتر نظام کارمند ماهانه و دائمی اش مبتنی بر غلامی و اسیری و برده داری بوده .

کم کم و با رشد تمدن و شهرنشینی , و احتمالا مشکلات پیش آمده , نظام برده داری کمرنگ و کمرنگ تر شد و به جای آن کارگر روزمرد به کارگر ماهانه و سالانه و کارگر رسمی یا همان کارمند تبدیل شد.

شاید یک دلیل اصلی این بود که کارخانه ها آمدند و نیاز بود کارگران آموزش داده شوند و لازم بود که کارگران دائمی شوند تا هزینه کردن توجیه داشته باشه.

از وضعیت خارج خبر ندارم ولی در ایران که کارمند رسمی دارد منقرض می شود و کارگر قراردادی مد شده است.

اما اگر دقت کنیم کارگر و کارمند سنتی هنوز در ادامه سیستم برده داری است.

یعنی یک کارمند جدا ازینکه چقدر برای سازمان درآمد تولید می کند و یا سازمان چقدر سود می کند , یک حقوق ماهانه مشخص به فرد می دهد. لذا سیستمهای انگیزشی مثل کارانه و بهره وری و پاداش و پورسانت و مزایای رفاهی و غیره ایجاد شد.

به نظر من همانطور که امروزه برده نداریم و همه بابت کاری که می کنند حقوق دریافت می کنند (البته در بعضی ها برده داری خفیفی رایج است ) در آینده هم نظام کارمندی فعلی وجود نخواهد داشت. بلکه همه از درآمد سازمان سهیم هستند و اینگونه نیست که اختلاف عظیمی بین درآمد مدیر و رئیس با کارگر و کارمند باشد. اگر هم اختلافی هست بخاطر تفاوت کارکرد و بهره وری فرد است.

پس اگر نظام برده داری را بعنوان نظام سابق و نظام شراکتی را بعنوان نظام آینده ببینیم, شرکتها و سازمانها بین این دو هستند. هرچقدر پیشرو تر باشند به نظام شراکتی نزدیک تر هستند و کارمندان در درآمد سازمان سهیم تر هستند و هرچقدر مدیران متهجر تر و بی سواد تری داشته باشند , نظام درونی آنها برده داری تر است و مدیر بیشتر بصورت برده به افراد نگاه می کند.


شما چی فکر می کنید؟





نظرات() 

اسراییل بازی

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 10 اردیبهشت 1396-03:56 ب.ظ

در این اداره جدید گفتم که میز ندارم و یه صندلی گذاشتم کنار یه آقایی و قسمتی از میز اونو تصاحب کردم. امروز به اون یه میز تو یه جلی دیگه دادند و کل میزش شد مال من.

میز دار شدیم.


پی نوشت : تو شرکت قبلی من یه برنامه نصب کرده بودم و حجم و پهنای باند ملت رو محدود می کردم. به هرکسی حدود پانصد مگ و به مدیران یک گیگ حجم مصرفی روزانه داده بودم. البته سخت هم نمی گرفتم.

در این اداره که فعلا کاره ای نیستم. ولی حجم مصرفی منو گذاشتند رو دویست مگ و و گاهی تموم میشه و من مجبور میشم به یکی دیگه بگم که حجم مصرفی منو ریست کنه.

خیلی دنیای کوچیک و بامزه ای است.





نظرات() 

درد روانی

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 5 اردیبهشت 1396-11:24 ب.ظ

یک روش درمانی تست شده برای کاهش درد کودکان، کتک زدن عامل ایجاد کننده درد است.

یعنی وقتی که بچه ای که از درد به خود می پیچد و گریه می کند نزد شما می آید و از بچه دیگری گلایه می کند، فقط لازم است بچه دوم را تنبیه کنید. سریعا گریه بچه اول یا آرام می شود یا به خنده تبدیل میشود.

بعید است اصلا دردی وجود نداشته باشد و همه اش فیلم باشد.

بلکه در اصل درد وجود دارد ولی بعد از تنبیه فرد مقابل دلشان خنک می شود و درد فراموش می شود.

در بزرگسالی هم همینطور است و وقتی کسی که ما را رنجانده است وقتی دچار بدبختی و مشکلی می شود دل ما خنک می شود و معمولا درد خاصی از ما خوب نمی شود. چون دیگر درد های ما هم زیاد است و هم مزمن شده.

خوبی بچگی فراموشکاری است. حتی اگه دل بچه ها خنک نشده باشد خیلی زود فراموش می کنند لذا تبدیل به دردکهنه نمی شود.

ولی در بزرگسالی درد ها پشت سرهم و هر روز ایجاد می شود و همواره تعداد دل خنک شدنها کمتر از دردهاست. لذا دردها مزمن می شوند. و لذا منشا خیلی از دردها روانی است و اگر بتوانیم روی روان خود کار کنیم و دیگران را سریع ببخشیم خیلی از دردها در ما وجود نخواهد داشت.





نظرات() 

خداحافظی تلخ است

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396-02:50 ب.ظ

دیروز رفتم شرکت قبلی و وسایل تحویلی را تحویل دادم.

همکارها قبلی هم خیلی خوب برخورد کردند و متاسف بودند که من دارم می رم. یه خورده یهویی بود ولی همه درک می کردند.

کسی تلاش خاصی برای نرفتنم نکرد. البته حتی اگه می خواست بکنه هم بی فایده بود.

کارهام که تموم شد و آمدم بیرون. سوار موتور که شدم و راه افتادم بسمت خونه حس کردم بغض تو گلومه. به شدت غمگین بودم. چرا؟


فکر کردم دیدم در جاهای قبلی هم موقع خداحافظی غمگین بودم. با اینکه همیشه تغییر جا برای من موجب پیشرفت شده بود ولی همیشه موقع تغییر جا غمگین بودم.

نمی دونم چرا?

شاید جدایی سخته. شاید خداحافظی از آدمها. شاید ...


نمی دونم.

داشتم فکر می کردم یحتمل بعد از طلاق هم آدمها دلشون می گیره و غمگین می شن. بی دلیل





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox