گاهی به باختن فکر کن

دخترخاله پسر خاله

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 30 تیر 1396-11:37 ق.ظ

دختر من دوتا پسرخاله و یه پسر دایی و دوتا پسر عمه داره. ولی حس می کنم یه خورده حس خوبی به این پسر خاله اش داره.


و آی من بدم می اد ازین عشقها.


البته خودم تجربه کردم. حالا نمی دونم چطوری مراقب باشم اون تجربه نکنه






نظرات() 

رکورد

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 29 تیر 1396-10:23 ب.ظ

این ماه خیلی کار کردم. قشنگ رکورد زدم. بالاترین حقوق دریافتی ام.

راستش عددی که دریافت کردم بیشتر از حدی بود که چند ماه پیش تصور می کردم بهش برسم.

ولی رسیدم. راستش خدا اگه بخواد به راحتی شرایط یه طوری می شه که اصلا فکرش رو هم آدم نمی تونه بکنه.

همین





نظرات() 

تجربه تلخ

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 27 تیر 1396-12:13 ب.ظ


رابطه‌تان که تمام میشود

هرچقدر هم ناراحت بودید و دلتنگ؛

دوباره برای شروعش تلاش نکنید

دیر میفهمید

هیچ چیزی مثل گذشته نیست؛

نقشتان در زندگیش کمرنگتر از وقتیست که اصلا یکدیگر را نمیشناختید!

و احساسات ظاهرا دوطرفه‌تان به هیچ کجا نمیرسد.

شروع دوباره یک رابطه شبیه وصله کردن یک لباس مجلسیست!

شاید ظاهرا پاره نباشد؛

اما در هیچ مهمانی به کارتان نمی‌آید!






نظرات() 

بیکاری

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 26 تیر 1396-08:23 ق.ظ

تو هفته قبل خیلی درگیر کار بودم و سرم شلوغ بود. در حدی که فرصت نمی کردم کوچکترین کاری کنم.

تلگرام رک هم درست و حسابی چک نمی کردم.

لذا یکی ار عوامل فساد بیکاری است.





نظرات() 

افطار

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 25 تیر 1396-10:25 ق.ظ

زمانیکه روزه هستی و یا به دلایلی داری محرومیت می کشی همه اش منتظری یه جوری زمان افطار برسه.

ولی بعدش که موقع افطار می شه و افطار می کنی یا دل درد می گیری یا خیلی اروم ادامه می دی و کل محرومیت و گرسنگی فراموش میشه. انگار نه انگار.

واین ادامه می یابه تا گرسنگی بعدی.


در مورد میل جنسی هم همین حالت وجود داره. بعدش انکار نه انگار. البته گاهی هم دل درد می گیری





نظرات() 

اشکال شناختی

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 21 تیر 1396-10:06 ق.ظ

مدتها پیش خانمم گفت که از هم کلاسی هایش برایش تو تلگرام گاهی مطلب می فرستد.

یعنی می خواهد سر صحبت را باز کند.‌تا اینکه یکبار گفت که اون آقا کلی مطلب فرستاده و خانمم مجبور شده بهش تذکر بدهد.

گفت که بهش گفته شما متاهلی. منم متاهلم. نکنید این کارها رو . و اگه همسرم ببینه ناراحت میشه.

اون هم گفته بود که خوب پاک کنید. خانمم گفته بود پاک می کنم ولی ممکنه گوشی دست اون باشه و غیره.

یه بار هم مرده رو بلاک کرده بود. طرف با دلیت اکانت خودش رو از بلاک در آورده بود.

به من نگفت اسم همکلاسی چی بود.

منهم اصرار بیش از حد نکردم. چون وقتی خودش گفته یعنی چیز خاصی نیست.

ولی بهش گفتن طرف رو بلاک کن. گفت بزار بهش بگم که یه بار دیگه حرف بزنی بلاکت می کنم. گفتم نه. بلاکش کن و بهش نگو.

بعد براش در مورد تفاوت شناخت مردها حرف زدم.

گفتم ببین وقتی بهش می گی اگه حرف نامربوط بزنی بلاکت می کنم یعنی آقای فلانی من شما دو دوست دارم. دلم می خواد نازم رو بکشی. تهدیدت می کنم به بلاک کردن تا نازم رو بکشی بلاکت نکنم.

وقتی یه مدت مزاحم داری و به شوهرت نمی گی و اون آقا می فهمه اینو. درسته تو داری از شر شدن جلوگیری می کمی ولی اون می گه این دلش می خواد.

می گه این زنه داره با دست پس می زنه و با پا پیش می کشه.

و چیزهای دیگه.


ضمنا اینو بگم چدن ما مردها دوست داریم با همه رابطه داشته باشیم فکر می کنیم شما هم دوست دارید با ما رابطه داشته باشید.

لذا هر حرکت شما را اینگونه تعبیر می کنیم متاسفانه. واصلا متوجه محدودیت ها و ظرافت های شخصیتی و صبر وتحمل شما نمی شویم و آنها را بد تعبیر می کنیم .


گفتم بدونید. البته شماهم همین اشتباه رو می کنید و فکر می کنید چون خودتون بی منظور با ما حرف می زنید ماهم بی منظور هستیم.


پی نوشت : دیشب تو گوشی پسرک فیلم ناجور دیدم. گوشی اش فعلا توقیف شد. موندم باهاش چه کنم.

گوشی دخترک فیلم نداشت ولی داستان عشقی زیاد داشت. با اون هم موندم چه کنم.

گوشی پسرم (بزرگه ) تمیز بود






نظرات() 

یه تجربه

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 19 تیر 1396-08:43 ب.ظ

مدتها پیش با یه خانمی دوست شدم.

یا داشتم دوست می شدم. بعد اون اوایل که باهم صحبت می کردیم در مورد توقعات و انتظاراتمون از هم. دیدم که خیلی دوست داره من همه اش باهاش برم بیرون.

باهم بریم دربند. بریم سفره خونه. بریم پاساژ گردی و ازین کارها. بریم پیاده روی.


خوب چیزهای خوبی می گفت و همه زنها دوست دارند. ولی بهش گفتم ببین من اگه بخوام اینکارها رو بکنم خوب برای زن خودم می کنم.

با اون می رم سفره خونه و .... و قطعا خیلی از مشکلات حل میشه.


نتیجه گیری نمی کنم. نتیجه گیری با خودتون.

ولی خودم بعد از اون برای زنم بیشتر وقت گذاشتنم.


دیدم این توقع و نیاز همه زنهاست





نظرات() 

کار کوچک ولی بزرگ

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 15 تیر 1396-02:25 ب.ظ

یه کار کوچکی که ما در وبلاگ قبلی می کردیم تبریک تولد خواننده ها بود.

از نظر ما کار ساده ای بود ولی ارزشمند بود و دل همه را شاد می کرد. تصمیم دارم دوباره اینجا هم شروع کنم.

لذا دوستانی دوست دارند در این طرح باشند تاریخ تولدشان را همراه با یه آدرسی حداقل ایمیل یا وب بدن. چون اگه ندن و بعد سال بعد خواننده وبلاگ نباشند خوشحال نخواهند شد.


من اینکار رو در مورد دوستانم هم می کنم.

جدیدا یه شعار خوب پیدا کردم. که زیباست ولی اجرا خیلی سخته


کاری کنیم که دیگران بهتر زندگی کنند و یا شاد تر زندگی کنند.


کار سختیه ‌





نظرات() 

اولین جلسه

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 15 تیر 1396-09:20 ق.ظ

دیروز اولین جلسه گیتار دخترم بود. بروم و آوردمش و خودم هم گوش کردم و یه چیزهایی یاد گرفتم.

فکر کنم برای شروع خوب بود. خودش هم کلی ذوق کرد. کمی هم هول شده بود.


امیدوارم پیشرفت کنه و استعدادی اگه تو این حوزه داره شکوفا شه.

.......

اداره پرخاش ای داریم. البته متاسفانه همه ادارات اینطوری اند ولی خوب کم و بیش داره.

اینجا حاشیه زیاده. مدیریت جدید که آمده که منم اون آورده تغییرات زیادی ایجاد کرده.



پسرم خیلی دوست داره تک و لاکچری باشه. مامانش هم حمایت می کنه. البته واقعا شایستگی رو هم داره . در مجموع رفتیم برای اون هم یه گوشی گرون خریدم. البته قراره مامانش خورد خورد پولشو بده.


زندگی هم در جریانه.

راستی اگه یه انتخاب داشته باشید بین دو انتخاب زیر کدوم رو انتخاب می کنید:

۱- بیست و یا بیست و پنج سال برید عقب.( با همین عقل و علم و تجربه )

۲- ده سال پیر تر بشید ولی عوضش پنجاه میلیارد تومن هم بهتون بدن





نظرات() 

غرق کار

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 14 تیر 1396-08:05 ق.ظ

چنان غرق کارم که نگاه و نپرسم. یعنی می خوام مطلب بنویسم نمیشه.

ولی بالاخره این دوران هم تموم میشه





نظرات() 

یومیه

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 11 تیر 1396-08:09 ق.ظ

دیروز تولد پسرک بود. جای شما خالی. البته هنوز براش تولد نگرفتیم ولی خوب تبریک گفتیم.


رییس بالا دست من دراداره یک خانم است. یک خانم نسبتا جوون.

البته قاعدتا هم سن خودم است. یا یکی دو سال بزرگ تر و یا کوچک تر.

یه بچه هم داره. ولی انگشتر نداره. تو عکسهای پروفایل تلگرامش عکس بچه اش هست. عکس شوهر نیست.

پس فرض می کنیم مطلقه است.

حالا نگرانی من اینه که نکنه این از من خوشش بیاد و یهوبیاد تو اتاقم و در رو ببنده و مجبورم کنه بهش تجاوز کنم؟

یا اینکه منو ببره تو اتاقش و در رو ببند و ...


راستش تا حالا رییس زن نداشتم. نمی دونم باهاش چطوری رفتار کنم.


مورد بعد اینکه یه همکار مشاور مرد داریم که درامد خوبی داره. فکر کنم ماهی بیست تا سی تومن درآمد داره. بعد می گه اخه من بدایت درآمد باید با زنم که درآمدش اگه بره سرکار ماهی یک میلیون است باید برابر باشم؟

باید شریک باشم؟

لذا رفته همه جور کاری کرده و ... .

خلاصه تجربیاتش را گاهی در اختیار ما می زاره. با مزه است.

ولی کلا از تعهد زنان تایلند خیلی تعریف می کنه. می گه کارشون رو دوست دارند.

تعهد به کار دارند و با جوون دل کار می کنند.


مسئله دیگه اینکه می گه هرکی دختران خارجی مثل روسها رو مثلا تست کرده باشه دیگه ایرانی ها به چشمش نمی آن.

مگه چون اونها هم زیبا هستند و هم ساده و بی آلایش. مثل ایرانی ها اینقدر ناز ندارند. الله اعلم.


بعدا نوشت : راستی برای دخترم دنبال یه استاد و معلم گیتار می گردم. می خوام تو تابستان گیتار یاد بگیره.





نظرات() 

شانس

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 6 تیر 1396-11:19 ق.ظ

شانس یعنی وقتی خونه خالی نداری ، آدمهایی رو می شناسی که دوست داری باهاشون بری خونه خالی

یا شانس یعنی وقتی خونه خالی داری کسی رو نداری که باهاش بری .


البته من به این یه چیز دیگه هم می گم.

توجه خدا یا کائنات.


حواسش هست کی بهت مکان بده و کی نده.






نظرات() 

عید فطر

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 4 تیر 1396-06:24 ب.ظ

عید فطر بر همه شما مبارک باد





نظرات() 

جنبه

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 4 تیر 1396-11:07 ق.ظ

یکی از چیزهای مهمی که آدم باید داشته باشه جنبه است.


من همیشه دوست داشتم مدیر باشم و مدیریت رو تجربه کنم و فکر می کردم و می کنم که در سمت‌ها ی مدیریتی با تجهیزات به مطالعاتم خیلی می تونم موفق باشم.

البته اصلا معلوم نیست.

امیدوارم جنبه اش رو داشته باشم.






نظرات() 

خاطرات همکار

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 1 تیر 1396-12:05 ب.ظ

یه همکار اینجا دارم که اگه حکم منو بزنند من میشم رئیس و اون میشه زیر دست من. این همکار بیرون یه سوپر مارکت داره. و لذا گاها خاطره تعریف می کنه و می خوام ازین به بعد خاطرات بامزه اش رو به شما بگم. راستی مجرد هم هست فکر ۳۱ سالشه و شیطون هم هست.

یک : یه دوست داره که که پانزده سالش که شده بهش گفتن هدیه تکلیف و سن بلوغ چی می خوای؟گفته سفر پاتایا. یه ماه رفته پاتایا. بقول بچه ها سیر شده برگشته.

راستی همین دوستمون در مورد پاتایا یه اصطلاح جالب داره. می گه کارون رو با عشق انجام می دن. لذا خسته نمی شن و کارشون رو دوست دارند می گه این تعهد کاریشون نمونه است و اونها رو متفاوت کرده.


یه زنه آمده کارت بکشه رمز کارتش ۱۳۷۴ بوده. گفته متولد ۷۴ هستی؟ گفته اره. گفته پس چرا شکسته شدی؟

گفته دوتا بچه دارم. چهار تا کورتاژ کردم. الانم دنبال طلاقم.







نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox