گاهی به باختن فکر کن

استاد خدا بده نده

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 30 مرداد 1397-06:52 ب.ظ

یکی دوروزه یه همکار خانم تو اداره هی بهم می گه رنگ و روت چرا سفیده؟


زیر چشات چرا گود رفته و غیره.


کم کم داره باورم میشه نکنه مریضم.

شاید رفتم آزمایش دادم


همزمان به اینکه نکنه سرطان داشته باشم هم فکر می کنم. آخه داداشم که سرطان خون گرفت همینطوری شروع شد. با سفید شدن رنگ و روش. و من از اون موقع از سفید شدن رنگ و رو می ترسم.


بعدش داشتم فکر می کردم خوب چکار می کنم اگه سرطان بگیرم؟

خیلی بده نه؟

بیشتر از همه بچه هام آسیب می بینند. بقیه یه طوری زندگی می کنند.

فعلا بهترین کار اینه که بهش فکر نکنم





نظرات() 

حق و وظیفه

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 29 مرداد 1397-08:04 ق.ظ

یه مطالبه داریم به نام وظیفه و یه مطالبه داریم به نام حق

ما معمولا در مورد خودمون مطالبه حق می کنیم و در مورد دیگران مطالبه وظیفه

یعنی بیان غالب ما این است که حق من این است و حق من اون است و ... و در مقابل وظیفه تو این است و وظیفه دیگری این است.

کمتر فکر می کنیم که وظیفه ما چیست و حق دیگران کدوم است.

این نگاه خودخواهی و خودبینی است.

اگر بخواهیم از آکواریوم جسم خارج شویم و در دنیای بزرگتری بندی کنیم باید در مورد حق دیگران و وظیفه خود هم فکر کنیم.

ضمنا انسان دین مدار قبلا فقط مکلف بود و حق چندانی نداشت. نهایت حقش این بود که خدا برایش پیامبر بفرستد تا هدایت شود.

ولی انسان دیندار امروزی محق است و وظیفه خدا می داند که بخاطر کارهای خوبی که می کند زندگی خوبی داشته باشد و یا حداقلهای زندگی را داشته باشد.‌لذا گاهی می بینیم که انسانها فریاد می زنند :خدا آخه حق من این بود؟

مگه من از تو چی می خوام؟ منکه چیز زیادی نمی خوام. یه ماشین و یه خونه و یه کار و زندگی اروم و زن و بچه. خدایی درخواست ما از خدا ویلای شمال نیست. حداقل ها است.

آیا این حق ما نیست؟



نظرات() 

نقشها

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 26 مرداد 1397-11:00 ق.ظ

در ادامه نقشها خواستم بگم تا حالا تصور کردید اگه بهترین دوستتان نقش رقیب و یا هوو تون رو پیدا می کرد باهاش چکار می کردید؟


ضمنا قبلا می گفتیم

بصری

سمعی

لمسی یا وری ( ور رفتنی )

جنبشی

الان

فکری

و خوردنی هم به دسته بندی ها اضافه شده

شما چه دسته هایی هستید؟

همه خوردنی ؟

من خودم دسته خواستنی هستم





نظرات() 

پدر بی احساس

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 26 مرداد 1397-10:58 ق.ظ

من دخترم رو خیلی دوست دارم.

ولی اون همه اش می خواد جلو من قر بده و عشوه بیاد و برقصه و آرایش کنه

و توقع داره من هی قربون صدقه اش بدم.


منم حالشو ندارم. یعنی اصلا اینقدر بصری نیستم. من فکری هستم.

یعنی ترجیح می دم بیاد حرف بزنه باهام.


به نظر شما چکار کنم؟





نظرات() 

همه دنیا

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 25 مرداد 1397-04:26 ب.ظ

انسان نقشهای مختلفی می تونه بگیره

مثلا من نقش پدر و برادر و همسر و دایی و همکار و ..‌‌ رو دارم و تو هر نقشی هم یه طوری هستم.

شاید همکار خوبی باشم. دایی بدی باشم. برادر خوبی باشم و غیره.

من کارهایی رو که می تونم خوب انجام بدم رو دوست دارم و سعی می کنم کارهایی رو که نمی تونم درست انجام بدم رو انجام ندم. یعنی اصلا تو موقعیتی نرم که مجبور شم یا بقبه توقع داسته باشند انجام بدم.


یه نقش هم هست به نام همه دنیا.

یعنی می شی همه دنیای یه نفر دیگه. نقش بسیار شیرین و خوبیه ولی ازش متنفرم. چون نمی تونم این نقش رو درست بازی کنم. همه اش عذاب وجدانش می مونه.


ابنکه نتونی به یه نفر که خیلی دوستت داره اونقدر توجه کنی که سیراب بشه و از دستت ناراحت نباشه، ناراحت کننده است.


البته شماهم سعی کنید هیچکس رو همه دنیاتون نکنید. واقعا انسانها اونقدر گنده نیستند که بتونند همه دنیای شما بشن.

بخصوص اگه شما خودتون ادم درست و حسابی و با کمالاتی باشید





نظرات() 

ساعت

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 24 مرداد 1397-10:59 ق.ظ

مدتی است که ساعت دست می کنم. یه ساعت خوب ولی مارک خاصی هم نیست. و اما داستانش.


چند سال پیش یه نمایشگاه برگزار شد از طرف شرکت ما، من و دونفر دیگه رفته بودیم. سر ماه به اونها پاداش دادند به من ندادند.

بررسی شد معلوم شد اسم من رد نشده بوده. لذا جهت جبران یه ساعت برام فرستادند.

بعد از خرید موبایل من دیگه ساعت نبستم یعنی حداقل از پانزده سال پیش.

به نظرم اضافه بود.

لذا این ساعت رو هم پسرم گاهی می بست. تا اینکه چند روز پیش اتفاقی دستش کردم و خوشم امد و دیگه تو دستم موند.


پی ندشت : بعضی چیزها و کارها دوست داشتنی به نظر نمی رسند. ولی بعد که ازشون استفاده می کتی تازه می فهمی چقدر باحال هستند.

بعصی هو رو هم که نباید کلا تست کنی. یهو معتادشون میشی





نظرات() 

چه باید کرد

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 24 مرداد 1397-10:38 ق.ظ

در مورد اینکه اینده ایران چی میشه و ما باید چکار کنیم خیلی فکر می کنم و نسبتا راه حلی به ذهنم نمی رسه.

زیباکلام می گه باید دموکراسی رو تو کشور تقویت کنیم.

منم فکر می کنم بهترین کار همین باشه. ولی اون نمی گه چطوری اینکار رو بکنیم. منم راه حل درستی ندارم.

نظر شما چیه؟





نظرات() 

یومیه

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 23 مرداد 1397-05:21 ب.ظ

چند روزی است که سمندم را گذاشته ام برای فروش.

قرار است برگردیم خانه خودمان. برای تمدید با صاحب خانه به توافق نرسیدیم.

گرانی ها و افزایش قیمت دلار ناراحت کننده وونگران کننده است.


زندگی جریان را دارد.





نظرات() 

موش گیری در بامداد

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 22 مرداد 1397-08:51 ق.ظ

دوباره تو خاسیر موش دیده شد. قرار بود برم چسب بخرم که یادم رفت. ساعت چهار صبح بیدارم کردند که پسرک تو اتاقش موش دیده. باور نکردم.

ولی رفتم و یه پتویی رو تکون دادم و خودم دیدمش.


یک موش کوچولو بود. یکی دوساعت اسیر و عبیرش بودم.

از اینور خونه می رفت اونور منم با دمپایی دنبالش. اهل خانه هم جیغ زنان در حال تماشا. البته بیشتر مواقع گم میشد. تا اینکه در نهایت به عقلم رسید زیر در بالکن چسب بریزم. چون می رفت اونجا و از دسترس خارج می شد و اینگونه بود که کشته شد


ت





نظرات() 

شمال در مرداد

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 21 مرداد 1397-09:25 ق.ظ

خانم گفت دلش مسافرت می خواد. گفتم بریم شمال. گفت بریم. مامانم هم گفته بود بیایید.


لذا چهارشنبه شب راه افتادیم. اول گفتم از راه شمشک دیزین برم که بعد از یک ساعت و نیم رانندگی ورسیدن به در دیزین دیدیم که بسته است و برگشتیم.

مسیر خیلی تاریک و ترسناک بود. بچه‌ها خیلی ترسیدند. توی راه برگشت کلی خودم رو فحش دادم.

توی راه برگشت با یک تماس با 141 از بسته بودن مسیر مطمئن شدیم. کاش قبل از راه افتادن این کار رو می کردیم.

حدود هفت صبح رسیدیم نوشهر.

برادرم با کمک مادرم یه خونه خریده بود. خانمم که فهمید خیلی ناراحت شد.

بعد برادرم تو اسباب کشی بود و توقع داشتند ماهم بریم که نرفتیم.

بعد یه تولد گرفتند و دریا رفتیم و قایق سواری و غذای بیرون و غیره.

بعد هم که داداش بزرگم با خانمم سر چیزهای الکی دعوا کردند و با قهر برگشتیم. شام رو بیرون خوردیم و ساعت دو رسیدیم تهران.

سفر خوبی بود. حیف توش دعوا شد.

تابلو بود که یه نفر همه اش دعا می کرد به من خوش نگذره





نظرات() 

آکواریوم

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 20 مرداد 1397-10:24 ق.ظ

فعلا تا پول دستم بیاد و گوشی بخرم یه خورده کمرنگم


یه آکواریم بزرگ دارم که مال پروژه شکست خورده پرورش ماهی است.

توش دوتا ماهی لجن خوار دارم. شاید اونها فکر کنند که چه دنیای خوبی دارند ولی ماکه از بیرون نگاه می کنیم حس می کنیم به دنیای محدود دارند و خیلی اسیر روزمره هستند.

گاهی فکر می گنم خودمم زندگی ام اینطوری است. جاهای محدود. ادمهای محدود. کارهای محدود. تاثیرات محدود.

به نظرم هرکسی باید برای خودش دلیل بیاره که تو اکواریوم نیست و در دریای ازاده. البته که دریای ازاد هم برای کسی که از کره زمین بزرگ تر باشه یه آکواریوم است





نظرات() 

مال دنیا و دنیای مجازی

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 17 مرداد 1397-09:26 ق.ظ

نتیجه بزرگی که بهش رسیدم اینه که مال دنیا مال دنیاست و دل بستگی بهش بی فایده است.

البته منظورم این نیست که بده یا خوبه منظورم اینه که هر لحظه ممکنه برگرده پیش دنیا.

گوشی ام یهو خراب شد. البته بعد از بررسی های فراوان مشخص شد دخترم امده سیم کارتش روخارج کنه. نوک سوزن شکسته بعد این نوک سوزن رفته توش و موجب اتصالی شده.

در هر صورت گوشی که دوستش داشتم و خیلی خوب بود به فنا رفت.

اطلاعات روش هم فعلا همینطور.


لذا خود به خود چند روز در دنیای مجازی نبودم. لامصب گوشی هم خیلی گرون شده. لذا هنوز چیزی جاش نخریدم. فعلا یه گوشی دست و پا کردم تا بعد





نظرات() 

آیه ۳۳ سوره احزاب

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 12 مرداد 1397-01:28 ق.ظ

از خوانندگان مذهبی وبلاگ خواهشمندم بدون هیچ پیش داوری آیه ۳۳ سوره احزاب را بخوانند و برداشت خودشان را برای من بنویسند. چون ممکنه یه آیه اینور و اون ور باشه با این جمله شروع میشه که به زنهای پیامبر می گه در خانه هایتان بنشینید





نظرات() 

ناپلئون هیل

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 12 مرداد 1397-01:28 ق.ظ

ناپلئون هیل ظاهرا پدر علم موفقیت و ازین حرفا ست. ‌مستند راز هم از طرز فکر ایشون و شاگرد اش اقتباس شده.

یه زندگی نامه جدید ازشون منتشر شده.

من تو چنل بی گوش دادم. خلاصه اش اینکه ایشون هیچ موفقیت خاصی جز در کلاهبرداری و دروغ گویی نداشته و درآمد قانونی اش فقط از فروش کتاب و روشهای موفقیت بوده است. ولی خودش با این روشها هرگز پولدار نشد. حدود چهار ازدواج ناموفق داشت. چندین رسوایی مالی داشت. بارها موسسات خیریه تقلبی زد و ابهامات زیادی در تمام ادعاش در مورد مشاور رئیس جمهور آمریکا بودن وجود دارد. دوباره تکرار می کنم فقط کتاب فروشی اش خلاف نبوده. و اونهم بخاطر شرایط اقتصادی اون روز آمریکا بوده که استقبال شده





نظرات() 

مطلب رمز دار : دلایل مهاجرت

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 11 مرداد 1397-03:23 ب.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox