گاهی به باختن فکر کن

جون عزیز

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 31 فروردین 1398-08:15 ق.ظ

همکارم تعریف می کنه. می گه یه شب قرار بود برم پیش دوست دخترم. دکتر هم می خواستم برم.

بعد یهو خانمم گفت که منم باهات می ام دکتر. و پاشد امد. لذا نشد به دوست دخترم پیام بدم که نمی ام. بعد دوست دخترم هی زنگ می زد. منم سایلنت کرده بودم. ولی اونم ول نمی کرد. هی زنگ می زد. پشت هم.

می گفت رفتم دکتر و همینطور که این زنگ می زد دکتر هم حرف می زد و من استرس داشتم خانمم نفهمه که گوشی من داره زنگ می خوره.

بعد امدم پایین دم دکتر رفتم داروخانه. خانمم تو ماشین بود.‌بهش زنگ زدم ، گفتم این جوریه. ولی دوست دخترم باور نکرد و پاشد امد. داشتم دارو می گفتم که دیدم امد تو داروخانه.‌ و بعد بدون اینکه آشنایی بده زد زیر گریه و رفت گفت من قرص استرس می خوام.

دوستم که خیلی ناراحت شده بوده می ره به زنش می گه، من خیلی اعصابم خورد شد بخاطر حرفهای دکتر. تو با ماشین برو. من‌پیاده می ام. می خوام کمی فکر کنم و راه برم. دکتر براش قرص نوشته بود و گفته بود حالا حالا ها باید قرص بخوری.

خانمش هم می گه : اره.‌استرس تو صورتت معلومه‌ . خیلی ترسیدی جون عزیز.

خانمش میره و اینم میره پیش دوست دخترش و کمی قدم می زنند ، تا اون آروم بشه. و بعد می ره خونه.


دوستم می گه حالا اینها به کنار. هر وقت ما فامیلی دور هم جمع می شیم و صحبت جون عزیزی میشه، خانمم هی منو مثال می زنه و می گه این وقتی رفته بود پیش دکتر ، خیلی استرس داشت و رنگش سفید شده بود و حالش بد شد و نتونست با ماشین بیاد خونه و پیاده امد و همه بهم می خندند و من یاد اونشب می افتم.


البته منهم به همه می خندم.









نظرات() 

مزاحمت

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 28 فروردین 1398-09:21 ق.ظ

دیشب از خونه زدم بیرون پیاده، که برم خونه مادرزنم.

تو راه یه دونه برلیانس که توش سه تا دختر ازین لش ها بودند ، به نوعی پیچیدن بهم. احتمالا می خواستند سر به سر یه پسر بزارند.

حوصله نداشتم. پا ندادم. اونها هم رفتند.


ولی تجربه جالبی بود. اگه سوار می شدم ، فکر کنم با خاک انداز باید جمعم می کردند. اونقدر که اینها شیره منو می کشیدند و آب به آب می شدم.





نظرات() 

بشوره ببره

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 26 فروردین 1398-06:56 ب.ظ

خانمم چند وقتی هست دنبال کاره. هزینه های زندگی رفته بالا. اون پولی رو هم که گذاشته بود سودش رو می گرفت، داد به یه آشنا که اون بهش سود بده، بعد اونهم به زمین خورد. لذا سود و اصلش رفته رو هوا.


منم بهش گفتم نکن گوش نکرد.


چندتا کار را باهم داره جستجو می کنه.

یک مربی گری آموزشگاه رانندگی

دو کار در دفترخانه


که فعلا خبری نیست.

کار خوب چی سراغ دارید؟





نظرات() 

ارزیابی مخاطرات

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 26 فروردین 1398-10:14 ق.ظ

همین الان بشین لیست کسانی رو که امکان نداره بهت خیانت کنند رو بنویس. ‌بعد بنویس اگه بخوان بکنند ، چکار می کنند. بعد در مورد بعدش هم کمی فکر کن.

این کار قسمتی از ارزیابی مخاطرات و مدیریت ریسک است.

دیر یا زود لازمت میشه





نظرات() 

دو دنیا

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 26 فروردین 1398-07:59 ق.ظ

همه ما در دو دنیا زندگی می کنیم. دنیایی که در ذهن ما است و دنیایی که در بیرون ذهن ما وجود دارد. و عموما غم و غصه و درد و رنجی که می بریم از دنیای بیرونی نیست. از دنیای درونی است. اصولا دنیای بیرونی نمی تواند تو را رنج دهد. دنیای درون است که تو را رنج می دهد.

مثال واضحش فرض کن گوشه شلوار شما رنگی شده و شما در مهمانی نشسته اید. ممکن است هیچ کس ندیده باشد و حواسش نباشد ولی شما هی رنج بکشید و استرس داشته باشید.

حتی اگه همه دیده باشند ، تا زمانیکه شما متوجه نشوید رنجی وجود ندارد.

حتی اگه متوجه بشوید و برایتان اهمیتی نداشته باشد باز رنجی وجود ندارد. لذا رنج درونی است. و عامل بیرونی بسیار کم اهمیت تر از عامل درونی است.





نظرات() 

بادوم

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 23 فروردین 1398-07:56 ب.ظ

الان چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسیده

منظورم تشبیه بهتر است

ولی حس می کنم زنها از نظر استقامت مثل بادوم هستند. بعضی ها پوست نازک و بعضی ه پوست کلفت





نظرات() 

توقع

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 23 فروردین 1398-05:26 ب.ظ

مدیرعاملمون یه موقعی می گفت : اگه می خوای یه کارمند بد رو تنبیه کنی، حقوقش رو ببر بالا مثلا دوبرابر کن. یه سمت خوب (مدیر و معاون و رییس) بهش بده. ازش کار هم نخواه. بزار بیکار بچرخه. بعد سه ماه اخراجش کن.

اون دیگه هیچ جا نمی تونه کار کنه. چون هم توقع حقوق بالا داره.

هم توقع پست داره و هم عادت کرده، کار نکنه.



توقع خیلی مهمه. آدم رو بیچاره می کنه





نظرات() 

قناعت

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 23 فروردین 1398-05:25 ب.ظ

به قناعت خیلی توصیه شده است. همچنین به حلال و پاک بودن . چون برکت می اره.

گاهی یه آب باریکه با برکت و دائمی بهتر از یه رودخانه آلوده و کثیفه





نظرات() 

شجاعت در طلاق

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 23 فروردین 1398-05:21 ب.ظ

من همیشه گفتم طلاق شجاعت می خواد. ولی حواسم نبوده که بگم اگه از پس خودتون بعدش بر نمی ایید، دیگه طلاق گرفتن شجاعت نیست، حماقت است.


طلاق مجموعا چیز جالبی است. یه فرصت دوباره برای پیشرفت و جبران اشتباهات گذشته. یا اثبات اینکه مشکل خودتی، و تا خودتو اصلاح نکنی هی از چاله در می ای می افتی تو چاه.







نظرات() 

چهل سالگی

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 21 فروردین 1398-06:21 ب.ظ

حدودا همزمان با شروع سال جدید ، شروع کردم به یادگیری برنامه نویسی اندروید. یا همان برنامه نویسی موبایل.

شاید از نظر شما و دیگران یادگیری برنامه نویسی اندروید در چهل سالگی کار احمقانه ای باشه و اینکار متعلق به جوانان بیست ساله است.

ولی اولا که من هنوز خرفت نشده ام

دوما ترجیح می دهم در چهل و یک سالگی برنامه نویسی اندروید را بلد باشم





نظرات() 

ورزش با انگیزه

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 21 فروردین 1398-09:21 ق.ظ

همکارم می گه دیشب رفتم دویدم. می گم تو که اهل ورزش و دویدن نبودی!

می گم چرا دوست داشتم ولی جور نمی شد.

دیشب دوست دخترم دلش تنگ شده بود. منم به بهانه ورزش و دویدن رفتم پیشش. تا دم خونه شون نم نمک دویدم.

بعد یه دوری باهم زدیم و رفتم بالا یه حال و هول مختصر و بعد دوباره تا دم خونه نرمش کنان امدم.


گفتم اگه اینجوری بود و امکانات بود، که همه ورزشکار و دونده می شدیم





نظرات() 

درد

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 20 فروردین 1398-04:32 ب.ظ

‏دوست داشتن، تعلق، وابستگی و چیزهای اینجوری ذاتا اذیت کننده هستند. مثل فلفل. اگه اذیت شدید تقصیر طرف نیست. ذات این احساسات است.‌البته به مرور بهتر می شید و کمی عادت می کنید





نظرات() 

توئیتر

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 19 فروردین 1398-08:34 ق.ظ

یه مدت شب عیدی رفتم توئیتر. ببینم چطوره؟

بد نبود. بامزه بود. البته حرف خاله زنکی توش زیاد بود.‌قوانین و فضای خودش رو داشت.

اعتیاد آور بود. دیدم ممکنه از کار بیفتم. پاکش کردم. قطعا دوباره برمی گردم.



راستی رفتم جواب آزمایش گرفتم. چربی ام بالاست. ممکنه کبدم چرب باشه.

تیروئید م کم کاره. ویتامین دی ام پایینه. باید ورزش کنم.

اصلا یه وضعی.

نون و ماکارونی و برنج نباید بخورم.

حسابی دپرسم





نظرات() 

توجیه

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 18 فروردین 1398-09:03 ق.ظ

بعضی چیزها توجیه نداره ولی شیرینه. مثل سیگار کشیدن

یا دوست دختر داشتن مرد متاهل





نظرات() 

بعضی

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 17 فروردین 1398-08:04 ق.ظ

‏بعضی آدمها یا اشیا هستند که وقتی از زندگی ات می رند می فهمی چی رو از دست دادی.

بعضی آدمها یا اشیا هم هستند که وقتی وارد زندگی ات می شن ، می فهمی چه چیزی رو تا حالا نداشتی


مثالهاش با شما

روز اول هفته مبارک





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox