گاهی به باختن فکر کن

سندروم غر

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 30 مهر 1398-11:18 ق.ظ

چند سال پیش توی استکهلم یه گروگانگیری میشی‌. گرونگانگیر چند روز گروگانها رو نگه می داره. بعد موقع حمله پلیس گروگانها از گروگانگیر حمایت و حفاظت می کنند.

داستان فوق رو چند وقت پیش خوندم و دقیق یادم نیست. یه چیزی اینجوری است. که از اون به بعد به نام سندروم استکهلم مشهور شد.

یعنی علاقه گروگان به گروگانگیر یا مظلوم به ظالم.


از اینکه بگذریم آدم بعضی ها رو بخوابم که آزارش می دن و حرف درشت بارش می کنند ، بازم دوست داره.


خلاصه اینکه دوستش دارم و دلم‌تنگش شده. بقیه اش رو هم نمی گم.







نظرات() 

حرفهای ننوشتنی

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 30 مهر 1398-08:51 ق.ظ

حرفهایی هست که نمیشه نوشت





نظرات() 

چند تا فیلم

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 28 مهر 1398-08:40 ق.ظ

جدیدا چند تا فیلم دیدم. گفتم باهاتون به اشتراک بگذارم.

فیلم آشغالهای دوست داشتنی :

این فیلم در مورد تغییرات رخ داده در ایران در طول صد سال است .‌سرکوبها و اعتراضات مردمی.

تقابل نسل منافقین و جبهه رفته ها و وضع موجود. به وضوح به وضع موجود معترض است ولی زیرکانه.


پریناز :

نشون می ده چقدر خرافاتی هستیم. چقدر زود نظرمان عوض میشه . و حروم زاده بودن می تونه چقدر ننگ باشه.‌فیلم خوبیه.


و فیلم هتریک: همه انسانها یه رازهایی دارند و چون پرده بیفته نه تو مانی و نه من.





نظرات() 

بیان شرایط

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 27 مهر 1398-01:16 ب.ظ

من معمولا برای خانمم و دخترم خیلی از شرایط مالی حرف نمی زنم. البته اونها همیشه می گن تو می نالی. ولی در واقع فقط قسمتهای بد رو می گن‌.

همچنین تصورشون اینه که من بالای ده تومن ماهی درآمد دارم و زیر پنج تومن هزینه و می گن خوب این اوضاعش خوبه و بیا خرج کنیم.

یکی از دلایلش هم اینه که خانمم می گه دخترت استرس می گیره و فکر می کنه ما نذار هستیم

تا اینکه چند روز پیش یه حساب سر انگشتی براشون کردم و حساب کار آمد دستشون.

گاهی وقتها لازمه اونها هم شرایط رو بدونند. بعد ازین حساب دیگه جفتشون (مادر و دختر) خرید لباس برای عقد خواهر زنم رو کنسل کردن و دیدن لباس از قبل دارند





نظرات() 

هزینه بچه

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 24 مهر 1398-11:23 ق.ظ

هزینه بچه بخصوص بچه ای که به مدرسه می ره الان حدودا ماهی پونصد تا یه تومن است.( تازه زندگی معمولی)


لذا اگه دولت می خواد مردم را به بچه دار شدن تشویق کنه باید حق اولاد فیشهای کارمندی رو این عدد ها تنظیم کنه.

البته اینکار بار مالی برای کارگاه ها داره. لذا دولت باید یارانه بده.





نظرات() 

شیعه و سنی

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 21 مهر 1398-06:26 ب.ظ

احتمالا اصلا برای شما دعوای شیعه و سنی مهم نیست. شاید واقعا هم چیز مهمی نباشد ولی برای دینداران بخصوص متعصبها و عوام خیلی مهمه.

ماهم تو خونه در موردش زیاد صحبت می کنیم.‌ اگه بچه ای نباشه قطعا کمتر در موردش صحبت میشه ولی تو خانواده ما زیاد صحبت میشه. خانواده منظورم جمع فامیلی است.

دیروز آخرین حرفهایی که به پسرم زدم این بود:

به نظر من شیعه و سنی قصه حق و باطل نیست. خیر و شر هم نیست. خوب و بد هم نیست

خوب و خوبتر است. ما اگه پیرو واقعی امامانمان باشیم می توانیم خوبتر باشیم والا فرق خاصی وجود ندارد. ممکن است بدتر هم باشیم. اگه یک سنی نماز بخواند و قرآن بخواند و بقیه اعمال را بجا بیاورد قطعا از شیعه ای که نماز نمی خواند نزد خدا عزیز تر است.

کلا واجبات شیعه و سنی که یکی است. فقط می ماند مستحبات و اعتقادات. که اگه ما به اعتقادات و مستحباتمان بهتر عمل کنیم بهتر خواهیم بود و در غیر اینصورت بدتر خواهیم بود.


البته ممکنه متهم اشتباه کنم.





نظرات() 

بابای گرم

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 20 مهر 1398-08:54 ب.ظ

اتاق دختر من چون‌کولر داره ، خیلی سرده و میره زیر پتو.

دیشب داشتم از جلو اتاقش رد می شدم. گفت بابا بیا.‌رفتم پیشش . گفتم بیا پیشم بخواب خیلی گرمی. بغلم کن تا خوابم ببره بعد برو.

منم بغلش کردم تا خوابش برد. البته خودمم چشمام سنگین شد. ولی پاشدم. می گه بابا عین بخاری می مونه.‌همیشه گرمه.


خانمم می گه تو بدرد زمستون می خوری.



******


دلت خوش باشه و یارت پایه باشه، تو یه سوئیت کوچولو می تونی یه حالهایی بکنی که بعضی تو دویست متر خونه به خواب هم نمی بینند





نظرات() 

جنگ

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 18 مهر 1398-12:39 ب.ظ

از حمله ترکیه به شمال سوریه ناراحتم.

چرا اینها از کشتن آدمها دست بر نمی دارند؟

چرا کردها رو بی خیال نمیشن؟

واقعا حیوانها هم هم نوع کشی اینقدر ندارند. ما هنوز تا متمدن شدن خیلی فاصله داریم.


کاش راهی بود تا در میدان مجازی می جنگیدیم و می کشتیم و کشته می شدیم و تمام.





نظرات() 

روز کودک

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 16 مهر 1398-07:02 ب.ظ

روز کودک رو به خودم که کودکی هستم که مجبور شده لباس بزرگ تنش کنه و بره سرکار، تبریک می گم





نظرات() 

بی ارزو

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 16 مهر 1398-08:34 ق.ظ

چند روزه به این پی بردم که آرزویی ندارم.

برنامه و کار نکرده زیاد دارم ولی آرزوی خاصی ندارم. اینهم اینجوری شد که همسایه مون گفت من آرزو دارم. گفتم چی؟

گفت رفتن این حکومت رو ببینم. گفتم من اون آرزو هم ندارم.

آرزوی دیدن ازدواج بچه هام و نوه هام و اینها رو هم ندارم. نمی دونم افسردگی است یا در این سن طبیعی است.






نظرات() 

تنهایی

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 12 مهر 1398-05:55 ب.ظ

باید تنهایی رو بلد بود

تنهایی بودن رو.

اینطوری از رفتن کسی ناراحت نمیشید و براتون فاجعه نیست.


به نظر من یه روزی می فهمیم که نباید بخاطر اینکه دوستمون نداشت خودمون رو رنج بدیم. باید بگیم به جهنم که دوست نداشت.

اینجوری آروم میشیم و به زندگیمان ادامه می دیم. حیات و ممات ما نباید بند به زندگی هیشکی باشه. ‌نه بچه دونه والدین و نه رفقا.


البته من شعار زیاد می دم. ولی شما عمل کنید







نظرات() 

زخمها

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 12 مهر 1398-04:48 ب.ظ

هرکسی زخم خورده است. قطعا زخمهای هرکس با دیگری فرق داره ولی بالاخره وجود داره.

عموما ما زخمهای خودمان را هم بلد نیستیم درمان زخمهای بقیه پیشکش.

تو رابطه همه دنبال خوب شدن و برطرف شدن زخمها شون هستند. مشکل اینه که طرف مقابل هم حدودا همینه. حالت ایده آل و خوب اینه که من بتونم زخمهای طرف مقابل رو برطرف کنم

ولی آیا بلدم؟

آیا به این فکر کردم؟

ایا توانایی تشخیص زخمها رو دارم؟

هرکسی یه توانایی هایی داره و علایقی.

در مورد خودم اگه بخوام بگم من فکر می کنم فقط بلدم اعتماد به نفس بدم‌. اونم مطمئن نیستم.


منظورم از من من نوعی است و





نظرات() 

سهم هرکس

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 12 مهر 1398-04:38 ب.ظ

دیروز دخترم و مادرش سر من داشتند دعوا می کردم. هرکی می گفت بابا پنج شنبه و جمعه باید در اختیار من باشه و یه وقتی به من بده و ازین حرفها. دعوا سر من زیاده و هرکی یه سهمی می خواد.

نمی دونم درست چیه؟ و چگونه باید تقسیم بشم





نظرات() 

هر روز صبح

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 11 مهر 1398-08:41 ق.ظ

به این فکر می کنم که امروز چکار کنم زندگی ام بهتر شه؟



ولی عموما وقتی درگیر زندگی می شم یادم می ره برنامه چی بود





نظرات() 

تغییر کار

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 10 مهر 1398-02:06 ب.ظ

فکر کنم اگه سه ماه تغییر اساسی تو سیستم مدیریت شرکت رخ نده ، باید به فکر تغییر شغل باشم.


البته می شه با تغییر نگاه شرایط رو هم عوض کرد ولی خوب. راستشو بگم حقوقم کمه، یعنی حقوقم معمولی روبه بالاست ولی هزینه هام بالاست. و اینطوری باید یه فکری بکنم. حالا چه فکری دقیق نمی دونم





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو