گاهی به باختن فکر کن

بوس کردن

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 22 آذر 1397-08:03 ب.ظ

یه گروه فامیلی داریم. البته همه فامیل های خانمم. بعد یکی روانشناسه

امروز یه پست گذاشته بود که بوسیدن همسر در جلوی بقیه بی غیرتی نیست. بلکه بزرگ کردن اون است.

منم در جوابش نوشتم ولی خانمم نمی زاره.

خانمم بعدش اومد گفت پاک کن و منهم پاک کردم . ولی این وسط خواهر زن و غیره رد کردند مسئله رو و یه خورده قاطی پاتی و دلخوری پیش آمد

نظر شما چیه؟





نظرات() 

مرد عاقل

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 22 آذر 1397-07:34 ب.ظ

مرد عاقل باید به زنش اعتماد به نفس بده.

باید بهش روحیه بده.

باید تکیه گاهش باشه

باید ظرف دلشو پر از محبت کنه

هرجا عکس زنشو با بقیه زنها و یا دوستاش می بینه فقط از زنش تعریف کنه

بعد هر مهمونی بگه تو خیلی خوب شده بودی

تو به همه سری

همیشه باید سن زنش رو کم بگه. همیشه و در همه حال و جلو همه از زنش تعریف کنه

همیشه باید به زنش بگه همه زندگیم مال توئه

باید بگه تو همه زندگیم هستی

باید تو مهمونی ها هی به زنش نگاه کنه. وقتی می اد خونه احوال زنشون بپرسه

از اداره به زنش زنگ بزنه

به حرفهای زنش گوش بده

مرد عاقل باید طوری رفتار کنه که زنش یک لحظه هم فکر نکنه این چشمش دنبال کس دیگری است


باید همواره زنشو نوازش کنه. همیشه حرف برای زنش داشته باشه و همیشه گوش شنوا برای زنش باشه.

باید گاهی خرید کنه و کادو بده.

نباید و به هیچ عنوان نباید با زنش س ک س یه طرفه بکنه


نباید بعدش حرف تلخ بزنه

ارگاسم زنش باید براش مهم باشه و ... .


باید طوری رفتار کنه که زنش محبت رو تو رفتارش ببینه. نه اینکه سوری باشه.

ولی باید پول خرج زنش هم بکنه و یه غیرت معقولی هم داشته باشه.

هر غلطی هم خواست بکنه زنش نباید کوچک ترین بویی ببره.‌


مرد عاقل باید به مادر زن و پدر زن و بقیه فامیل زن احترام بزاره.

کدوم زن می تونه عاشق چنین مردی نشه؟ مگه اینکه عاشق کس دیگری باشه و محبتهای این مرد رو نبینه.



حیف که من دیر این چیزها رو یاد گرفتم. ولی انشالله و صد در صد به پیرهنم اینها رو یاد می دم.


پی نوشت : به پسرام یاد می دم چطوری دخترها رو عاشق کنند. ولی قبلش یاد می دم که اگه نمی تونی دختری رو نگه داری، جذبش هم نکن.





نظرات() 

توقف زمان

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 22 آذر 1397-07:12 ب.ظ

یکی از خواننده های بامزه وبلاگ کامنت داده و گفته فلان وبلاگ و فلان وبلاگ و فلان وبلاگ تویی.

رفتم یکی دوتاشون رو کمی خوندم. خلاصه اینکه این خواننده که داره اشتباه می زنه هیچی. باید به صاحب اون وبلاگ ها هم گفت داداش داری اشتباه می زنی.

این چیزهایی که الان اینها می نویسند شاید شبیه نوشته های پنج سال پیش من باشه.‌اصلا شاید من مبلغ یه چنین سبک وبلاگ نویسی ای بوده باشم.

ولی من از زمان گذر کردم. الان نه دنبال زن صیغه ای هستم و نه محل مناسب یافتنش اینجاست.

اون موقعها شبکه های اجتماعی نبود. آدم این اینجا دنبال این چیزها بود. الان تو تلگرام و اینستا پره. یکی دوبار در گذشته تلاش کردم. دیدم نعمت به وفور هست. البته استفاده نکردم چون شرایط نداشتم ولی کلا شکارگاه اونجاست. با عکس و مدل. قشنگ انتخاب می کنی بعد شکار می کنی‌.


لذا اولا که من‌اونها نیستم. ثانیا این دو سه تاسی که من دیرم که خیلی چیپ می نویسند.


ولی خوب ذهن بعضی مردها همینه. تقصیر من نیست‌

من اگه ازون تخلیات بخوام بنویسم روزی ده تا پست می شه نوشت ولی شان خودم رو بالاتر می دونم. دوست دارم مطب ازین بنویسم.

چهار تا خواننده درست و حسابی و با شخصیت داشته باشم.‌ لذت ببرند و بگن نویسنده این وبلاگ مرد با کمالاتی است. حالا گرم بودن به کنار. اون دست من نیست ولی با شخصیت رفتار کردن دست خودمه.



موفق و پیروز باشید. خلاصه اینکه من تو میهن بلاگ دوتا وب فعال دارم.

یکی که توش گاهی از کامپیوتر می نویسم و به درد شما نمی خوره.

یکی هم اینه که با سبک فعلی می نویسم.


مرا با هیچکس اشتباه نگیرید. ممنونم






نظرات() 

تغییر سلیقه

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 22 آذر 1397-03:26 ب.ظ

به نظر من شبکه های اجتماعی بخصوص اینستا سلیقه ما را در عکاسی تغییر داده اند.

قبلا عکسها به دو دسته خوب و بد دسته بندی می شدند. یا موقعیتهای عکاسی به دو دسته قابل عکس گرفتن و یا با ارزش برای عکس گرفتن و غیر قابل عکس گرفتن یا بی ارزش دسته می شدند.

ولی الان عکسها به دو دسته قابل انتشار و غیرقابل انتشار دسته بندی می شن و عکسهای غیر قابل انتشار اصلا گرفته نمی شن.

یعنی بدون توجه به اینکه خوبه یا بد، اگه میشه گذاشتش تو اینستا و یا میشه تو تلگرام واسه کسی فرستادش،می گیریمش. اگه نه که نمی گیریم





نظرات() 

مطلب رمز دار : هوش مصنوعی ق۲

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 22 آذر 1397-02:01 ب.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.





نظرات() 

خوش امدید

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 21 آذر 1397-09:21 ق.ظ

یه دستگاه اثر انگشت دم اداره داریم که فقط دوتا پاسخ بوده.

اثر انگشت شناسایی نشد

خوش آمدید

چه موقع ورود و چه موقع خروج می گه خوش آمدید

و معمولا من بهش می گم خیلی ممنون یا خواهش می کنم.

امروز فکر کردم قطعا در اینده نزدیک این دستگاه ها هوشمند خواهند شد.

لذا می تونیم باهم حرف بزنیم.

مثلا

- سلام سعید. خوش امدی

-- سلام. صبحت بخیر

-دوباره دیر کردی. قول داده بود به موقع بیایی

--دیشب دیر خوابیدم. ببخشید.

-اینبار هم میبخشم

- امده؟

-- رئیس یا عشق؟

-جفتشون

-- رئیس نیومده ولی فاطمه امده. سرحال هم نبود.

-دیگه خبری نیست؟ برم؟

-- برو ولی فاطمه هم پرسید که تو آمدی یا نه.

-ممنون. خدانگهدار

-- قربونت . تا غروب


و من فهمیدم که آمار منو به فاطمه هم خواهد داد







نظرات() 

هوش مصنوعی ق ۱

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 21 آذر 1397-07:40 ق.ظ

- سجاد .‌من دیگه کمتر می تونم بیام پیشت. منو ببخش.

- بابا می گه‌تو هم از گریه های من خسته شدی. تو هم دیگه حوصله منو نداری.

- بابا راست می گه . تو دیگه به خواب من نمی آیی. باهات قهرم

---بابا جان پاشو بریم. دیگه بسه.

پدر دستش را که بر روی شانه دخترش بود براحتی لغزاند و برد زیر کتف دخترش و سعی کرد او را از روی قبر سجاد بلند کند.

شش ماه بود که سجاد در تصادف کشته شده بود و هنوز هانیه مرگ اورا نپذیرفته بود.

اکثر روزها به قبرستان می آمد و گریه می کرد. خودش هم فکر نمی کرد اینهمه سجاد را دوست می داشته. مرگ او شوک بزرگی بهش وارد کرده بود. بعد از شش ماه عقد درست یک ماه به عروسی ما بیوه شده بود .

تا بحال پدرش چند بار برده بودش در جاهای مختلف مشغول کارش کرده بود. ولی اصلا اوقات نداشت و بعد از مدت کوتاهی به پدرش زنگ زده بود که دخترت همه را غمگین و افسرده کرده.

و امروز قرار بود به محل کار جدید بروند. دکتر گفته بود که یک کار جدید که با مردم سرکار کمتری داشته باشد ولی کار باشد و مشغولش کند بسیار بهتر از خانه است. همینکه از قبرستان دور می شد خودش امتیاز بود.


به آرامی با پدر بلند شد. و قدم زنان به سمت خودرو رفتند. پدر در خودرو رو برایش باز کرد و گفت بفرما لیدی من.

دختر برگشت و دوباره به قبر سجاد نگاه کرد . باددر حال پخش کردن گلبرگهای پر پر شده روی قبر بود. شاخه گل های بدون گلبرکی که هانیه خریده بود، کمی اون ور تر افتاده بود.

-ممنون پدر.

---خواهش دختر گلم.

هانیه سوار شد و پدر در خودرو را به آرامی بست. سپس رفت و سوار شد و خودرو بنز مشکی به آرامی راه افتاد و در افق محو شد.

*******

مدیر داخلی شرکت بهمراه معاون شرکت هانیه را با یک خودرو برقی به محل کارش آورد. یک کانکسی بود حدودا در انتهای شرکت.

محدوده شرکت روی یک زمین شیب داری بود . ابتدای شرکت در خیابان اصلی بود و انتهای آن فضای بازی بود که مشرف بر یک زمین سر سبزی بود. گوشه زمین یک پارک بازی بود. و کنار پارک و اکثر محدوده زمین محلی بود برای بازی جوانها. یک حوض به همراه فواره هم کنار محوطه سبز بود. مدیر اجرایی سر در کانکس را باز کرد.

کانکس یک کانکس لوکس و پیش ساخته بود. ظاهرش شبیه کلبه های های چوبی بود. ولی نوعی پلاستیک بود.

-- بفرمائید داخل.

هانیه با بی میلی وارد شد ولی داخلش هم خوب بود. یک میز بلند بود که کنار پنجره قرار داده شده بود.

و کاملا به محوطه زمین سر سبز بازی و پارک مسلط بود.

در انتها کانکس سرویس دستشویی قرار داشت. کمی این ور تر یک آشپزخانه کوچک بود.در اینور میز هم یک کتابخانه بود. روی میز یک لپ تاپ زیبا بود کمی آن طرف تر هم یک تلفن پیشرفته دیجیتال بود. کنار میز هم یک فایل سه کشو کوچک بود که یک پرینتر سه کاره بود. صندلی گردان و بقیه لوازم اداری.

دم در هم یک دستگاه ورود و خروج اثر انگشت.

معاون گفت خانم پاینده همه چیز مرتب است؟ راضی هستید؟

- بله. ممنون. خوبه.

-- تا شما مستقر بشوید بچه های فنی می آیند و اثر انگشت شما را تعریف می کنند. سیستم کامپیوتر و بقیه را تحویل می دهند. کارت من هم روی میز است . هر مشکلی بود فقط به من زنگ بزنید. شماره های داخلی شرکت رو بچه های فنی می گم پرینت کنند بزنند به دیوار اگه خواستید. یکی از بچه های اداری هم می گم‌بیاد سیستم اداری رو تحویلتان بده.

- من اینجا قراره چکار کنم؟ هانیه گفت

--- تو شرکت ما همه کارها از طریق سیستم است. شما مشاور ارتباطات و برنامه‌های جناب آقای بیگ زاده هستید. ( و با دست به معاون اشاره کرد) اینو آقای عظیم زاده مدیر داخلی شرکت گفت.

نامه های خارجی ایشان را ترجمه می کنید . طرحها و ایده های پرسنل از طریق شما به ایشان می رسد . حالا انشالله کم کم کارهای دیگه رو هم می سپاریم به شما. کار زیاده . هر چقدر شما بخواهید.

هانیه نگاهی کرد و گفت ممنون


رمز قسمت بعد hanie







نظرات() 

حال بد

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 19 آذر 1397-11:16 ب.ظ

امروز حالم خوب نبود.

دچار روزمرگی و اتلاف وقتم

قشنگ داره تابلو می شه که با این فرمون برم هیچی نمیشم.

و من نمی خوام هیچی نشم. خودم حس بدی خواهم داشت





نظرات() 

حقیقت عوضی

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 19 آذر 1397-11:37 ق.ظ

زن دوم تا لو نرفته یک رابطه برد برد برد است.

یعنی مرد که خیلی راضیه

زن دوم هم خیلی راضیه

حتی ممکنه مرد به زن اول هم بیشتر توجه کنه و اونم راضی باشه


ولی گاهی وقتها حقیقت خیلی بیشعور است. چون به محض افشا رابطه دیگه معلوم نیست چی میشه


بقول یکی می گفت اگه زنها می دونستند چه حالی می ده، همه شون یه بار تجربه می کردند





نظرات() 

سربازی یا ازدواج

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 19 آذر 1397-08:04 ق.ظ

یکی از پسرهای فامیل داره می ره خدمت. حالا با آشنا و اینها هم داره می ره و خیلی هم دور نمی ره و ... .


با همه اینها مامان ش و خاله و بقیه براش یه آبغوره ای می گرفتند.


با توجه به اینکه اکثر اونهایی که سربازی رفته اند ، از سربازی به عنوان ایامی خوش یاد می کنند و به بقیه می گن برو ترس نداره.

ولی نود و نه درصد اونهایی که ازدواج کرده اند از اون بعنوان خاطره تلخ یاد می کنند و به بقیه می گن خر نشیها.

لذا نتیجه می گیریم که ازدواج از سربازی سخت تر و بدتر است.


راستی سربازی در بدترین حالت دوساله. فوقش هم با سه ماه اضافه خدمت. ولی حقوق هم می دن بعلاوه جای خواب و غیره. تازه بیمه می کنند و سلاح می دن از خودت محافظت کنی.

در ازدواج خرج که باید بکنی. جای خواب هم باید برای یکی دیگه تهیه کنی ، بیمه اش که کلا با توئه. با مهریه خلع سلاح هم شدی.‌


شباهتشون هم اینه که در هردو فرمانده داری.





نظرات() 

دیوار ارتباطی

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 18 آذر 1397-03:13 ب.ظ

من امروز افتادم رو نوشتن و شما ها بی حالید در نظر دادن


بین زن و شوهر و دو تا دوست و غیره نیاره به کانال ارتباطی هست

مثلا باید بتونند باهم حرف بزنند. تو تلگرام باید چت کنند و تو اینستا برای هم پستهای با مزه بفرستند.


اما به دیوار ارتباطی هم نیاز است.‌دیواری که روش یه نوشته بلند بنویسند تا اون یکی بخونه. این می تونه نامه باشه. می تونه پرو فایل تلگرام باشه. متن اینستا باشه یا یه وبلاگی باشه که جفتشون ازش باخبر هستند


به نظرم دیوار ارتباطی برای جاهایی خوبه که کانال جواب نمی ده. و وجودش لازمه






نظرات() 

مردهای بچه دار

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 18 آذر 1397-09:04 ق.ظ

این روزها طلاق و طلاق کشی زیاد شده. دلایلش هم زیاده. در هرصورت این وسط کلی بچه هستند که یکی از والدین رو لز دست داده اند.

نه این بچه ها می تونند بدن بمیرن و نه والدینی که دارن ازشون نگهداری می کنند.

لذا باید کم کم فرهنگ ازدواج با افرادی که تعدادی فرزند از قبل دارند ایجاد بشه و ننگ و عار نباشه.

درسته هیچ زن بابایی مادر نمیشه و هیچ ناپدری، پدر نمیشه.

ولی یه چیزی هست به نام الزامات زندگی مدرن. و این جزو الزامات زندگی مدرن است . خوب و بدش رو کار ندارم ولی باید باشه.

حالا من می گم فرهنگ یعنی چی؟ یعنی آموزشهایی باشه برای برخورد با این بچه ها. با این پدر و مادرها

معلمین درک کنند. اطرافیان درک کنند. تابو نباشه.

سرکوفت نباشه و عادی باشه. شاید کمی مشکلات حل شد





نظرات() 

هفته حسابداری مبارک

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 18 آذر 1397-08:18 ق.ظ





نظرات() 

مطلب رمز دار : فانتزی

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 18 آذر 1397-08:00 ق.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.





نظرات() 

مشکلات کوچک

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 18 آذر 1397-07:52 ق.ظ

گفتم که موبایل من افتاد و ال سی دیش به فنا رفت.

دلیل اصلی اش گفتم که چشم خوردن بود. ولی خوب یه دلیل ظاهری هم داشت و اون بی توجهی و تنبلی من بود.


جیب کاپشن من سوراخ شده بود و بخاطر تنبلی من در ندوختنش کمی بزرگتر شده بود. هی می گفتم می دوزمش ولی نمی دوختم.


لذا از اون جیب عموما استفاده نمی کردم ، چون اگه کلید می گذاشتم توش می رفت و می افتاد تو استر کاپشن و در آوردنش کمی داستان بود. معمولا چیزهای درشت از اون سوراخ مثل گوشی رو می گذاشتم اون تو‌.


تا اینکه در اون شب کذایی اشتباهی کلید ماشین رو گذاشتم اون تو و رفت تو استر و همزمان که گوشی تو اون جیب بود، من تلاش کردم، درش بیارم و یهو گوشی افتاد ‌.

مثل همیشه و همانطور که در فرهنگ ما آماده سریع بعد از مرگ گوشی ، نوشدارو آوردم و جیب رو دوختم ولی خوب گوشی درست نشد ولی از من به شما نصیحت ، این اشکالات کوچک را قبل از آنکه بزرگتر شود اصلاح بفرمائید تا به شر بزرگتر تبدیل نشود.


در روابط با دوستانتان هم اشکالات و اختلافات کوچک را زودتر حل و فصل کنید و نگذارید بماند. وقتی می ماند تبدیل به اختلافات و دلخوری های کهنه و بزرگتر می شود.

قبلا در مورد بادکنک های درون و اینکه کم کم باد می شوند، صحبت کرده ایم. گفته ایم که باد بادکنکهای درون رو قبل از ترکیدن باید خالی کرد.






نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox