گاهی به باختن فکر کن

ناراحتم

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 6 مهر 1398-04:37 ب.ظ

از خودم ناراحتم

فکر کنم جهنم من می تونه شامل خانمم و بقیه خانمهایی باشه که به احساساتشون بی توجه و یا کم‌توجه بودم و اونها از خودم رنجاندم باشم. خواهرم.‌دخترم و بقیه



فقط بیان هی به من غر بزنند که چرا فلان موقع فلان‌کار رو نکردی یا فلان کار رو کردی.

خودش بزرگترین عذابه





نظرات() 

سوال

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 6 مهر 1398-11:06 ق.ظ

حالا که به اینجا رسیدیم باید یه سوال هم بکنم

یه مدت پیش یه چوب نوشته یعنی ازینها که روی چوب نوشته های قشنگ می نویسند( جملات عاشقانه )

برای همسرم خریدم و بهش کادو دادم. و ذوق کرد.

بعد یه چوب نوشته با شکل متفاوت هم برای مامانم گرفتم و گذاشتم تو خونه اش که هروقت می اد تهران ببینه و ذوق کرد. که دید و ذوق کرد.


دیشب خانمم اونو خونه مامانم دید و باهام قهر کرد که چرا چیزی که برای من خریدی برای مامانت هم خریدی؟


گفتم باهم فرق می کنند از نظر شکلی. ولی قبول نکرد.


شما هم اینطوری هستید؟





نظرات() 

دعا و نفرین

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 6 مهر 1398-08:20 ق.ظ

دیروز با مادرم رفتیم و براش لباسشویی خریدم. البته پولش رو خودش داد. فقط لازم بود کسی باهاش بره.


کلی هم دعام کرد.

قبل رفتن خانمم کلی نفرینم کرد و دعوا کرد که چرا یه روز جمعه خونه ای ، اونم وقت می زاری برای مادرت. البته کلا دوساعت طول کشید.

حالا نمی دونم نفرینها اثر خواهد کرد یا دعاها، یا جفتشون






نظرات() 

شعر اول هفته

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 6 مهر 1398-07:59 ق.ظ


بشنو از نی چون حکایت می کند

از ندادن ها شکایت می کند.

××*****××







نظرات() 

تاریخ

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 4 مهر 1398-09:17 ب.ظ

باید تو زندگی آدم یکی باشه که زندگی رو به دو بخش تقسیم کنه.

زندگی قبل از اون


زندگی بعد از اون


البته گاهی هم زندگی به سه بخش تقسیم میشه


قبل از اون

با اون

بعد از اون





نظرات() 

تهدید

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 4 مهر 1398-03:04 ب.ظ

یه همکار داریم که وضع مالی اش ظاهرا خوب است و نیازی به حقوق اداره ندارد

یکی دوبار سعی کرده اند اخراجش کنند موفق نشده اند

کمی با سواد است وبا سابقه است.


حدودا کاری هم تو اداره نمی کند.

مدیرمان می گفت،‌مانده ام با این چی کنم. کار نمی کند ولی ابزاری هم برای تهدید و سرخط اوردنش ندارم.








نظرات() 

دوست داشتن

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 3 مهر 1398-10:53 ق.ظ

دیشب تو خونه نشسته بودم که سر و صدا شد.

امدم بیرون. چند خونه اونور تر یه دختری روی زمین نشسته بود. معلوم بود داغونه. یه پسره هم کنارش بود که تا حرف می زد ارومش کنه، دختره داد می زد‌.یه ماشین هیوندای هم جلوشون بود.

من فقط داد های دختره رو می شنیدم.


می گفت می خوام بزنم تو دماغش. باید بزنم. برو بیارش. پسره انگار می گفت نمیشه و چطوری و می خواست توجیه کنه. که دختره رفت وسط خیابون نشست. دختره تابلو داشت دیونه بازی در می آورد.

پسره دیگه رفت. رفت که اون شخص ناشناس رو پیدا کنه. حالا دختره وسط خیابون نشسته بود و ماشین و موتورهای عبوری می خواستند سوادش کنند و خیلی بامزه بود.

بالاخره پسره برگشت و یه چیزهای به دختره گفت و اون یکی دوتا ماشین و موتوری که وایساده بودند کنف شدند و رفتند.

دختره با پسره راه افتاد و رفتند به سمت پایین خیابون.

بعد یه مدت رفتم بیرون برای پسرم خرید کنم، دیدم دختره با یه پسر دیگه داره می اد بالا. احتمالا همون پسره بود. خیلی کنارش با شخصیت و متین بود و حرف می زدند و می آمدند به سمت ماشین.

بعدا هم دیدم تو ماشین سه نفری نشسته بودند.

کلا باحال بود. به نظرم دختره پسره رو دوست داشت .چون ولش کرده بود و رفته بود ، خل بازی در می آورد. بعدا هم که دیدش آروم شد.

بهمین سادگی





نظرات() 

یومیه

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 2 مهر 1398-10:46 ب.ظ

مدارس شروع شد و من دوباره سرویس مدرسه شدم.


هزینه های لوازم التحریر هم که منم براتون.


امروز هم دخترم اجرای گیتار داشت. من اول فکر کردم می ریم تو یه سالن بزرگ و سن داره. ولی رفتیم تو یه اتاق .‌


مجموعا خوب بود.


زندگی هم جاری است ولی اوضاع مملکت خیلی خر تو هر و خنده دار و گریه دار است.





نظرات() 

لب چشمه لب تشنه

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 1 مهر 1398-10:18 ق.ظ

داستان لب چشمه لب تشنه داستان جالبی است که هر چی ازش کمتر بگم شیرین تر و واقعی تره.


بالاخره اینهم تجربه است


شنیده اید یه سال بخور نون و تره، چند سال بخور نون و ممه ببخشید نون و کره.


شنیده اید می گن تاریخ تکرار میشه؟


خوب همه چی رو شنیده اید. فقط باید بتوانید به هم ربطش بدید.

راستی وصف العیش نصف العیش هم هست بالاخره





نظرات() 

پیشانی

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 30 شهریور 1398-11:05 ق.ظ

دوست خانمم طلاق گرفته. دیشب که خانمم داشت باهاش حرف می زد ، می گفت هنوز عاشقانه دوستش دارم.


توی حرفهاش معلوم شد که دست بزن داشته

رابطه نامشروع داشته

پنهان کاری داشته


زنه رو طلاق داده

فامیل شوهر خیلی بد داشته


ولی زنه عاشقانه دوستش داره‌.


فقط خدا بده شانس. ما نصف این عیب ها رو نداریم طرف دوستمان هم نداره





نظرات() 

شش نفر

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 28 شهریور 1398-02:45 ب.ظ

تو هر رابطه ۶ نفر هستن!

۱- من!

۲-تو!

۳- تصور من از تو

۴- تصور تو از من

۵- تصور من از خودم در تصور تو،

۶- تصور تو از خودت در تصور من!

حواسمون به هر ۶ تا باشه.

من و تو عموما تغییر نمی کنیم. تصور من از تو و تصور تو از من تغییر می کنه.


ولی معمولا تصور من از خودم در تصور تو باز دیر تغییر می کنه. تصور تو از از تصورت در من زود تغییر می کنه‌ .


با کوچکترین رفتار من تو فکر می کنی شخصیت شش بی ارزش شده.‌عکس العمل نامناسب نشون می دی و فیدبک های اشتباه یا عمل و عکس العمل اشتباه گند می زنه به رابطه.



بعدا نوشت : من و تو هم می تونیم تغییر کنیم. ولی تصورات خیلی بیشتر تغییر می کنند





نظرات() 

توقع

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 28 شهریور 1398-12:23 ب.ظ

دختر من تو مقایسه است

دیشب نشستیم و یه یه ساعت دوتایی صحبت کردیم.


دختر من کار خونه نمی کنه. می گه مگه دخترها کلفت هستند؟ پسرها کار کنند.

حرف جالبی این بود که : اگه یه مدت کار نکنم ، بعد یه مدت هیشکی ازم توقع کار کردن نداره.


کلا حرفهای جالبی می زد. می گفت یه راز دارم تو دلم. و نمی تونم به کسی بگم و تاثیر بدی رو زندگی ام گذاشته





نظرات() 

بچه دار نشوید

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 28 شهریور 1398-10:12 ق.ظ

وقتی هزینه خرید کمی لوازم التحریر در ابتدای سال تحصیلی برای سه دانش آموز من شده ۱۳۰۰. برای چی بچه دار بشی؟


تو این کشور فقط دزدان و رانت خوارها و مدیران ارشد و سو استفاده گران می توانند بچه دار بشوند و بچه بزرگ کنند. بقیه یا باید از کشور بروند یا مجرد و بی بچه زندگی کنند.


مسوولینی هم توصیه به بچه دار شدن می کنند، نفسشان از جای گرم در می اد. شرایط زندگی خودشون و اطرافیانشان رو می بینند و می گن.

منظورشون با شماها نیست





نظرات() 

صبر

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 28 شهریور 1398-09:46 ق.ظ

به نظر من اگه رابطه طولانی تون بیش از یه سال با یک نفر تموم شد، سریع نرید تو رابطه با یکی دیگه.

حداقل سه ماه تنها بمانید و با کسی تو رابطه نرید. پیشنهاد من و بقیه علما روانشناسی اینه.







نظرات() 

امر به معروف

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 28 شهریور 1398-09:33 ق.ظ

می دانیم تربیت خوب واقعا سخته. شاید سخت تر از هر کاری. بخصوص که احتمالا خودمون هم درست تربیت نشده ایم و از کسی یاد نگرفته ایم که چطور تربیت کنیم. حرف زیاد شنیده ایم ولی عمل و الگو کم دیده ایم.


مثلا در تربیت مهم چیز الگو بودن است. وقتی خودمون فحش می دیم، چطور بچه قبول کنه و فحش نده؟


بحث بعدی نتیجه است. ما عموما فکر می کنیم با زدن حرفهای درست به طرف می تونیم اونو هدایت کنیم به راهی که می خواهیم ولی عملا نمیشه.



بخاطر اینکه من تو چند بار اینو تکرار کردم و به دخترم گفتم الان هدف تو از این حرفهایی که به داداشت زدی چی بود؟ آیا اون درست شد؟


اونها هم یاد گرفتند و تا من باهاشون بد حرف می زنم ، می گن الان با این حرفها ما درست می شیم؟


مسئله بعدی کلام خوب و اخلاق درست است. زبون مهربون داشته باشیم. صبر و گذشت. آدم باید تو بحث بدونه کجا دیگه باید سکوت کنه. هیچوقت لهجه طرف مقابل مسخره نکنه. هیچوقت به خانواده طرف توهین نکنه. بالا و پایین وجود نداره. حدودا همه عین هم هستیم.







نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو