گاهی به باختن فکر کن

روابط متاهلین

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 9 تیر 1397-08:00 ق.ظ

کار بد ، با توجیه کار خوب نمیشه. کار بد بخاطر اینکه خیلی ها انجامش می دن کار خوب نمیشه. کلی کار بد رو اگه تو موقعیتش قرار نگرفتی و انجام ندادی ، کارت درسته.

و از آزمون سربلند بیرون امدی.


لذا کسانیکه در مورد روابط متاهلین نظر می دن، رو مورد نکوهش قرار نمی دم. ولی فقط متاهلینی که تو شرایط قرار گرفتند می دونند داستان چیه و سربلندی چقدر سخته.





نظرات() 

پارکینگ

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 7 تیر 1397-02:01 ب.ظ

یه مهدکودک نزدیک ماست. مسکونی هم هست. ولی اصلا به نظر نمی رسه. لذا در ایام تعطیل و خارج ساعت اداری می آن جلوش پارک می کنند.

و یه طوری میشه که کسی نمی تونه ازش خارج شه.

دیروز یه استپ وی مشکی خوشگل جلو پارک کرده بود.

بعد این بنده خداها تو گیر کرده بودند و نمی تونستند خارج بشن.

بعد همینطوری که اینها داشتند می زدند تو سرشون که صاحب ماشین رو پیدا کنند، یهو یه خانم جوون شاسی بلند خوشگل با موهای بلند طلایی که من اول فکر کردم اکستنشن هستند ، خیلی تراشیده و سانتی مانتال با یه رژ سرخ خوشرنگ آمد و سوار شد .

دو سه تا مرد اونجا بودند که من نمی دونم دقیقا نسبتی داشتند یا نه. ولی شروع کردند سر این خانم خوشگله سر و صدا کردن و اعتراض کردن.

خانمه هم سوار شد و هیچ نگفت و راه افتاد. همین موقع یه جوونی با موتوری رسید که راننده اش را می شناختم. در حمایت از خانمه در امد و به مردها اعتراض کرد و خانمه هم تو این فرصت رفت.

خانمه بنده خدا نرفت جلو دور بزنه بر گرده. رفت و بعد سعی کرد دنده عقب خارج شه از کوچه که متاسفانه اینه بغلش گرفت به یه ماشین دیگه و آسیب دید. پسر جوونه که موتوری بود رفت پیشش و بهش یه چیزهایی گفت و دلداریش داد.

وقتی برگشت گفتم مخش رو زدی دیگه؟


گفت نه بابا. دوست دخترمه. پیش من بود اصلا بنده خدا.

جا گیر نیاوردم بود اینجا پارک کرده بود.


گفتم خوش بحالت. خیلی خر شانسی. یه نون بخور صد تا خیر کن. چه کار خیری انجام دادی که این

خدا این لقمه رو گذاشت تو کاسه ات.


پی نوشت : خدا به مردم چه شانسهایی می ده. دلم خواست.





نظرات() 

سیگار

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 7 تیر 1397-01:53 ب.ظ

آیا خنده دار است که یکی سیگار بکشد، ولی مسواک هم بکند؟

یا سیگار بکشد ولی سوسیس کالباس نخورد؟


اگه مقوله بهداشت و توجه یه سلامت را شما یک بسته شامل صد دستور در نظر بگیرید، شما می توانید فقط به نود تا عمل کنید.

درسته سلامت شما بصورت صد در صد تضمین نمی شود ولی باز از هیچی بهتره.


پی نوشت : دین هم اینطوری است. شما می تونی کار بی تربیتی بکنی ولی غسل هم بکنی و نماز هم بخونی





نظرات() 

اعدام

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 7 تیر 1397-01:53 ب.ظ

آیا شما با مجازات اعدام مخالفید؟

من قبلا برام خیلی عجیب بود که چرا یه عده با مجازات اعدام مخالف هستند و جرا تو یه سری از کشورها ممنوع است .

می گفتم خوب مجرم بعضی از جرائم مستحق اعدام است. و وقتی یکی رو می کشی خوب باید کشته بشی.

تا اینکه چندتا پادکست در مورد پرونده های آمریکا گوش دادم. اونجا برای اولین بار دلایل مخالفین اعدام رو شنیدم.

مهمترین دلیلشون این بود که ممکنه ما اشتباه کرده باشیم و طرف مجرم نباشه و یا مستحق اعدام نباشه. وقتی عمیق تر فکر کردم دیدم حق با اون هاست. از نمونه های واقعی رخ داده در پرونده ها که بگذریم ، شما تغییر قوانین رو ببین. مثلا الان تو ایران کم کم مجازات اعدام برای یه سری از پرونده های اعدام حذف می شود. پس کسانیکه قبلا اعدام شدن یحتمل مستحق اعدام نبودند.

وقتی عمیق تر فکر می کنم اعدام در ایران بیشتر برای سرپوش گذاشتن روی ریشه‌های مشکل و پاک کردن صورت مسئله است.

شخص زورگیری می کنه.اعدام

قاچاق اعدام

سرقت مسلحانه اعدام

تجاوز به عنف اعدام

....

واقعا بعضی از جرائم اونقدر آدم رو منزجر می کنه که آدم می گه طرف رو باید کشت ولی واقعا آیا ریشه های زورگیری و سرقت و نابسامانی های جنسی در کشور خشک شده؟

مسوول یا مدیر کارخانه ای که موجب شده طرف بیکار بشه یا موتورش بخوابه یا خراب بشه یا نتونه ازدواج کنه و یا حتی نتونه شرایط رابطه سالم داشته باشه یا درآمد معقول داشته باشه.‌حقوق عقب افتاده نداشته باشه به اندازه تقصیرش مجازات شده؟

البته دلایلی مثل آدمکشی مذموم است حتی اگر بدستور قانون انجام شود و غیره هم وجود دارد.





نظرات() 

عقوبت خواب

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 6 تیر 1397-08:37 ق.ظ

اگر در دنیای خواب ما کارهای خلاف بکنیم ، آیا بخاطرش عقوبت می شویم؟

و در دنیای بعدی باید حساب و کتاب پس بدیم؟

اگر عمدی باشد و عمدادکسی را بکشیم؟ زنا کنیم و یا غیره و همه را هم با اختیار خود در آن دنیا انجام بدهیم؟ آیا مجازاتی هست؟ مثلا مال کسی را در خواب بخوریم بعد چطوری می خواهیم توبه کنیم؟ و مالش را پس بدهیم؟

عده ای از فضلا معتقدند این دنیا در مقابل دنیای بعدی مثل یک خواب کوتاه است.





نظرات() 

شغل

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 2 تیر 1397-12:54 ب.ظ

به نظرتون در چه شغلی در شمال می تونم موفق باشم؟


مثلا اگه پزشک شده بود م الان راحت بودم.







نظرات() 

این روزها

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 2 تیر 1397-10:09 ق.ظ

این روزها خیلی به تغییر زندگی ام فکر می کنم.

به مهاجرت. به خونه مستقل .

خونه فعلی ام درسته مستقل است ولی چون مستاجر هستم فایده نداره.

با درآمد من و هزینه ها و شرایط قیمت خونه در تهران بعیده بتونم خونه مستقل بخرم.

به اینکه برم شمال فکر می کمم ولی اونجا چکار کنم؟ مشکل کار رو دارم. به خارج فکر می کنم. اونجا قطعا زندگی راحت تره. ولی اونم مشکلات خودش رو داره.


به این فکر می کنم که شاید من زندگی رو به خودم سخت گرفتم. و مثلا میشه بیشتر برم سفر و مسافرت.


نمی دونم . کلا فکرم درگیره.

به زندگی مشترک مسخره ام هم فکر می کنم. اونم برای خودش .... است





نظرات() 

ف ۳

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 2 تیر 1397-09:58 ق.ظ

رابطه ما کم کم و روز بروز بهتر می شد و ما بهم نزدیک می شدیم.


اونجا بود که فهمیدم وقتی یه زنی بخواد یه مردی رو بدست بیاره ، چه کارهایی می کنه. ( حدودا همه کار ).

لذا اگه می بینی یه زن بهت بی توجه یعنی نمی خوادت. بیخود زور نزن. چون زنی که بخواد بدستت بیاره می اره.


چند باری هم ملاقات در خونه خالی فراهم شد.‌هم من رفتم خونه اش وقتی تنها بود و امن و هم اون آمد خونه من .

ف ظاهرا علاقه ای به رابطه جنسی با من نداشت ولی اجازه می داد و یا بهتر بگم مقاومتی در مقابل اینکه بغلش کنم و یا ببوسم از خورش نشون نمی اد. ولی کار جدی تر اجازه نمی داد. و به اصطلاح خودش می گفت من به تو نمی دم و نمی داد.

و اصطلاح من این بود که تشنه می بری لب چشمه و تشنه بر می گردونی.

البته چیزی که من روز اول نمی دونستم و بعدا فهمیدم این بود که ف با شوهرش خیلی مشکل داشت. شوهرش بهش توجه نمی کرد.

شوهرش کارش کامپیوتر بود و توجه به زن رو بلد نبود و فقط سرش به کامپیوتر و لپ تابش گرم بود.





نظرات() 

خواب در اداره

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 31 خرداد 1397-04:49 ب.ظ

من تو اتاقم یه تخت دارم که بشکل مبل است و می تونم هروقت کسی تو اتاق نبود ، در رو ببندم و باز کنم و بخوابم.

ولی هروقت می خوام اینکار رو بکنم ، اونقدر موبایلم زنگ می زنه که هر یه ربع یه ربع بیدار می شم. و نمی تونم بخوابم.





نظرات() 

نوشتن

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 31 خرداد 1397-09:36 ق.ظ

نمی دونم چرا دستم به نوشتن نمی ره. نه اینکه مطالعه نمی کنم و نه هیچ چیز دیگه.‌ولی کلا دستم نمی ره.

جدیدا بیشتر پادکست گوش می دم.

اول یه مقدار پادکست چنل بی رو گوش دادم جالب بود.

الان دارم رادیو دال گوش می دم. هرکدوم از اینها رو رو می تونید تو اینترنت سرچ کنید و بفهمید قصه چیه.

بطور واضحی به نظرم دارم برای بچه هام وقت کم می زارم. چون ساعت زیادی سر کارم. بیش از دوازده ساعت.‌که باید در این مورد یه فکری بکنم.





نظرات() 

ف ۲

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 29 خرداد 1397-09:17 ق.ظ

اولین بار ف رو میدان هفت تیر دیدم. رفتم لباس بخره. اتفاقی آنلاین شدم و پرسیدم کجایی؟

گفت هفت تیر.

کنجکاو شدم برم ببینمش و چون اون موقع نزدیک هفت تیر بودم ، با ماشینم رفتم هفت تیر و سوارش کردم و تا نزدیک خونه اش رسوندمش. و البته بهش دست هم نزدم و فقط کمی حرف زدیم‌.

بعدش که از ماشین پیاده شد بهش زنگ زدم و ازش تشکر کردم. بعدها ف بهم گفت که کلی تو تماس تلفنی ازم تعریف کردی و دلبری کردی.

ولی من یادم نیست





نظرات() 

ف ۱

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 28 خرداد 1397-04:59 ب.ظ

این متن دریافتی است

دومین بار که ف رو دیدم فکر کنم پارک طالقانی بود. یه خانم با شخصیت و خانم. رفتیم باهم یه دور زدیم و چرخیدیم. فکر کنم زمستان بود. من اصلا قصد خاصی برای دوست شدن نداشتم. بیشتر سر کنجکاوی رفتم. می خواست ازم تشکر کنه. گفتم بیا همو ببینیم . قبول کرد. منم قبول کردم.

یه دلیل مهم داشتم که نمی خواستم باهاش دوست شم. و اونم این بود که متاهل بود. زمین خیس بود و ما شروع کردیم به بالا رفتن از یه سربالایی. یه جا کم مونده بود لیز بخوره. شایدم نمی خورد ولی من شیطنت کروم و بازوش رو گرفتم و نگذاشتم لیز بخوره و کمکش کردم رفتیم بالا.

اون تماس جسمی با من برقرار نکرد ولی به اون حرکت منهم ایرادی نگرفت. خانم خوبی بود.

کمی تو پارک گشتیمو بعد بای بای.

ادامه دارد





نظرات() 

ماشین

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 28 خرداد 1397-04:44 ب.ظ

یه مدت بود دنبال وام گرفتن بودم. ولی جدی نبودم. یهو جدی شد و رفتم دنبالش و جور شد البته کلی داستان داشتم ولی بالاخره گرفتم و باهاش یه ماشین شاسی خریدم.

همین.

جزییات مفصله. ولی فعلا نمی گم





نظرات() 

موش

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 28 خرداد 1397-04:29 ب.ظ

دوشب پیش یهو خانمم بیدارم کرد و با یه حال نزاری و بسیار ترسیده فرم که یه موش تو آشپزخانه است.

پسرکم هم یه بار گفته بود یه دونه دیده من ترجیح دادم قبول نکنم. ولی راهی رو که گفته بود مسدود کردم.

در مجموع خانمم گفت دم یخچال. در رو بست و من موندم و آشپزخانه و موش.

داشتم یخچال رو بررسی می کردم که یهو یه موش کوچولو بدو بدو از بغل یخچال فرار کرد رفت زیر لباسشویی.

رفتم لباسشویی بررسی کردم و دیدمش. جاش خیلی بد دست بود.

و نمی شد با دمپایی زدش. لذا تصمیم گرفتم با پرتاب چاقو بکشمش.

ولی فرار کرد زیر ماشین. دور ماشین رو خالی کردم. ماشین رو کشیدم بیرون ولی موشه نبود.

ظاهرا فرار کرده بود رفته بود زیر کابینت.

ناامید بودم و یه ضربه زدم به کابینت یهو دیدم از زیر گاز در آمد و رفت زیر یک کمد کوچک و تا آمدم بجنبم رفت زیر کابینت.

دیگه نامید شدم.

در آشپزخانه را بستیم و رفتم خوابیدم و صبح رفتم سرکار . شب یه دونه ازین تله موش چسبی ها گذاشتیم. بهمراه کاکائو و فندق.

و گرفتیم و کشتیمش و داستان تموم شد





نظرات() 

دوست

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 24 خرداد 1397-10:19 ق.ظ

تو زندگی دوست خیلی مهمه و آدم باید حتما دوست های خوب داشته‌باشه والا بدبخته.

دوست خوب یعنی کسی که باهاش راحتی و می تونی درد دل کنی. مشکلاتت رو بهش بگی و اونهم درکت می کنه و کمکت می کنه.

دوست خوب با همکار فعلی و سابق و خویشاوند سابق هم می تونه فرق کنه و هم می تونه یکی باشه .

یکی از سرمایه های مهم آدم تو زندگیش دوستاش هستند.





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox