گاهی به باختن فکر کن

پای زن

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 17 تیر 1398-08:44 ق.ظ

رفیقم می گفت تو یه اداره ای شناوری وجود داشته. شناوری یعنی پرسنل ساعت ورودشون بین ساعت ۷و نیم تا ۹ شناور بوده است.

یکی از پرسنل همیشه به موقع می امد‌ . لذا مشکلی پیش نمی آد و شناوری بقیه حس نمی شد.


یه شب این آقا دوست دختر دار می شه و تا دیروقت با دوست دخترش خوش بوده، لذا صبح دیر می اد. از قضا فردا مدیرعامل دیر می اد و لذا شناوری همه رو لغو می کنه.

یعنی یه دختر یه شب چیز می کنه تو زندگی ۲۵ نفر.





نظرات() 

روز دختر

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 13 تیر 1398-03:21 ب.ظ

روز دختر بر همه دخترها مبارک باد.

منظورمون از دخترها یعنی خانمهایی که ازدواج نکردند. والا س . ک .س که انشالله همه تون انجام دادید





نظرات() 

چند جمله

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 11 تیر 1398-02:10 ب.ظ

‏یه روز خوب اومد. اون روز مذهب و علم باهم راه می رفتند . بعد شیطون رفت شیطنت کنه. از علم‌پرسید نظرت در مورد مذهب چیه؟ گفت هرچی می دانم او می بیند. از مذهب در مورد علم‌پرسید،گفت: هرچه می بینم او می داند. از آن روز به بعد بین علم و مذهب وحدت ایجاد شد و مردم خوشبخت زندگی کردند.




‏اگه هزینه ها همینطور بده بالا. باید دعا کنیم بچه هامون بابا نشن تا شرمنده زن و بچه نشن یا کمرشکن زیر هزینه ها نشونه


‏ما معمولا وقتی به خودمون می رسه، دنبال آزادی و حریم شخصی و راحتی هستیم. ولی وقتی به عزیزانمان می رسه، ‌اولویت اولمون میشه ایمنی. و معمولا بخاطر ایمنی آزادی و حریم شخصی شون رو از بین می بریم.










نظرات() 

سفر

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 9 تیر 1398-08:43 ق.ظ

‏--کدوم سفر بهت خوش گذشت؟

-سفر تیر شمال. اوایل تیر.

--جدی؟ چه جالب. کجا رفتی؟

-من‌نرفتم. اونها رفتند





نظرات() 

استرس

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 8 تیر 1398-06:13 ب.ظ

جمعه و شنبه با اصرار خانواده بخصوص بچه ها، امدم شمال.

ولی انقدر حرص و جوش خوردم تا امدم که ذهنم اف زد.





نظرات() 

تک جمله

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 5 تیر 1398-07:02 ب.ظ

‏همکارم پسر خوبیه. بدلایل نامشخص ( پارتی )شد رئیس. نه سوادشو داره و نه اقتدارشو. لذا کسی قبولش نداره و مسخره اش می کنند. مدیرش هم قبولش نداره.‌خوب به خود خروجی واحد هم‌مناسب نیست.

ولی خودش نمی فهمه.

می گه حقوقم هم فرقی نداره.

با این اشتباه هم پسرو از بین بردند و هم جایگاهش را




‏یه روزی علم پیشرفت می کنه و ما با مورچه ها حرف می زنیم. توافق می کنیم رو بدن ما نیایند. سراغ غذاهایی که می خواهیم بخوریم ، نروند. در عوض مثل جاروبرقی هرچی رو زمین بود مال اونها. ضمنا نمی کشیمشون. ترجیحا هم شبها و وقتی نیستیم بیان بیرون.

بعدش مورچه ها بهترین حیوانات خونگی می شن.




‏به ما در اداره ناهار می دن. و حدوداهرماه هرکسی غذای ماه بعد خود را مشخص می کند.. بعد این همکار ما بیش از پنجاه درصد اوقات هی می ره غذاهای بقیه رونگاه می کنه و دنبال تعویض غذاش است. همه اش دنبال انتخاب بهترین است. همه اش به انتخاب خودش شک دارد و بقول خودش استرسی است. بابت‌ همین کمی بهش می خندند.

اگه این زن بگیره و خواهر زن کوچک تر داشته باشه، مطمئنم بعد چند سال می ره ، می گه اینو بگیرید کوچیک تره رو بدید







نظرات() 

سه شب

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 5 تیر 1398-11:34 ق.ظ

سه شب از روزیکه خانمم رفته و من تهران تنهام گذشته.

هر شب هم برای خودش یه طور خاصی بوده


میشه گفته. شب اول شیرین

شب دوم ملس شور و شیرین

و شب سوم شور






نظرات() 

فرصتها

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 2 تیر 1398-08:35 ق.ظ

نمی دونم قصه زندگی چیه؟

نمی دونم چرا بعضی اتفاقهای خوب در موقع مناسب از نظر خودمون رخ نمی دن. می زارند یه موقعی رخ می دن که دیگه از دهن افتادند.


شاید به جنبه ما مربوطه. شایدم به چیزی که من نمی دونم.



راستی خانمم و بچه ها تصمیم گرفتند اولین سفر بی من رو انجام بدن و انجام دادند و بدون من راه افتادند رفتند شمال.

و منو اینجا تنها رها کردند





نظرات() 

خوشگلی

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 30 خرداد 1398-11:33 ب.ظ

‏درسته خوشگلی مطلق هم هست و میشه بطور کلی گفت یکی خوشگل است یا نه. ولی نسبی هم هست. یعنی نسبت به اینکه دوستش داری یا نه، خوشگل تر و زشت تره





نظرات() 

حسرت، حرص یا ...

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 30 خرداد 1398-06:31 ب.ظ

بعضی چیزها یا بعضی آدمها مال آدم نیستند.

مثل ماهی اول آخر سر می خورند و می رند.


ولی دلت هم نمی آد بزاری برند. دوست داری نگهشون داری





نظرات() 

شخم زدن

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 30 خرداد 1398-05:12 ب.ظ

گاهی می ری شخم می زنی.

گاهی زمین‌کشاورزی ات

یا خاک گلدون رو

و گاهی گذشته ات رو





نظرات() 

تک جمله

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 28 خرداد 1398-08:09 ق.ظ

‏با غرور گفتم: بری، اذیت می شم‌ . ولی نمی میرم. هیشکی از نبود اون یکی نمرده.

ولی وقتی رفت، یه چیزی در من مرد.




‏می دونستید ملت نژاد پرستی هستیم؟

بین ترک و کرد و رشتی و لر و فارس و سید اینها فرق نمی گذارید؟

فرض می کنم نمی گذارید.

بین توریست آمریکایی و آلمانی و انگلیسی و توریست افریقایی و چینی و عرب هم فرق نمی گذارید ؟

از امروز دیگه نژادپرست نباش










نظرات() 

دخملم

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 27 خرداد 1398-11:09 ب.ظ

امروز عصر دخترم تماس تصویری گرفت و و حرف زدیم. آرایش کرده بود‌ و موهاشو شونه کرده بود. تابلو بود که دوست داشت دیده بشه و یکی قربون صدقه اش بره.

یکم قربون صدقه اش رفتم





نظرات() 

بی کسی

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 27 خرداد 1398-08:20 ب.ظ

یکی رو هم نداریم موقع رفتن به خونه ازش خداحافظی کنیم. اونم بهمون زنگ بزنه.





نظرات() 

انگیزه ها و محرکها

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 26 خرداد 1398-09:50 ب.ظ

حداقل سه نوع محرک و انگیزه برای کارها وجود دارد
1- اخلاقی
2- مالی
3- اجتماعی

و  عموما ترکیبی از اینها موجب شکل گیری رفتاری در ما می شود. مثلا ما برای پول به سرکار می رویم ولی اصول اخلاقی و اجتماعی ر هم رعایت می کنیم.

وقتی کسی را می خواهیم تشویق کنیم باید به انگیزه های او توجه کنیم. مثلا اگر کسی ما را برای کرایه سوار کرده است و انتظار گرفتن کرایه دارد، هرگز با جمله دمت گرم. خیلی خوبی . خدا خیرت بده و دعات می کنم. راضی و خشنود نخواهدشد. انگیزه مالی او قوی است و باید پولشو بدی.


همچنین اگه کسی برای رضای خدا یا دلش ما رو سوار کرده، ترجیح می ده ازش تشکر های خوب بشه و بهش پول تعارف نکنیم و بفهمیم که کارش بخاطر پول نبوده.


گفته می شود که یک مهدکودکی بوده که ماهی چهارصد دلار شهریه اش بوده است. تعدا کمی از خانواده برای گرفتن بچه ها دیر می کردند و این موجب اذیت سرایدار و مربی بچه ها می شد. چون باید بیشتر می ماند و خوب اضافه کار می خواست. لذا مهدکودک اعلام کرد بابت هرساعت تاخیر یا هرتاخیر 3 دلار جریمه دریافت می کند.


نتیجه : تاخیرها بسیار زیاد شد. چون قبلش اکثر خانواده ها بخاطر انگیزه های اخلاقی و اجتماعی دیر نمی کردند. حالا که دیدند با دادن سه دلار مشکل حل می شه و لازم نیست خجالت بکشند، اونها هم دیر کردند.

جالب تر اینکه حذف قانون هم دیگر کمکی به بهتر شدن اوضاع و برگشت به وضع سابق نکرد




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox