گاهی به باختن فکر کن

بی فرهنگی

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398-11:58 ق.ظ

‏اگه فرهنگ رو مجموعه چهارچوبهای رفتاری تعریف بعید می دونم کسی باشه که هیچ فرهنگی نداشته باشه. کسی که چهارچوب نداشته باشه هم سبک رفتاری خودش رو داره.هرکسی به یه فرهنگی معتقد است. پس بی فرهنگ نداریم. بلکه کسیکه فرهنگ ما رو قبول نداره بی فرهنگ نامیده میشه





نظرات() 

هم دردی

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398-10:47 ق.ظ

صبح موقع سحری دیدم، سحری من یک مقدار برنج است و کمی خورشت فسنجان که نه گوشت داره و نه چیزی‌. یعنی برنج بود و کمی آب خورشت.

خواستم سلیطه بازی در بیارم. بعد یاد فقرا افتادم و اینکه ماه رمضان کلا برای هم دردی با فقیرهاست. لذا صدام رو در نیاوردم و خوردم . البته در همین اوج نداری، یه مقدار هندوانه کیلو چهار تومن خوردم





نظرات() 

با انرژی

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398-08:35 ق.ظ

خب در پست قبلی که نشد با انرژی بنویسیم.


در کنار همه این اوضاع بد، من به زندگی خودم مشغولم. در حال یادگیری هستم. شاید یادگیری های بی حاصل‌ .‌ولی در مجموع دارم چیزهای جدید یاد می گیرم و کلا فیلد کاری ام در حوزه رایانه را تغییر می دهم. دیر و زودش هم مهم نیست.

باشگاه و ورزش رو هم که نشد شروع کنم. قیمت زمین و خونه هم چنان رفت بالا که کلا آرزوها پاشید.

تو اداره مون خیلی خر تو خره و من دارم ازین خر تو خری برای یادگیری استفاده می کنم.


بچه ها هم خوبند و به زندگی مشغولند.

نقطه قوت زندگی من فعلا سه تا بچه سالم و شیطون است که پدر اعصاب مادرشون و پولهای منو در آوردند.



فعلا همین





نظرات() 

یومیه

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 24 اردیبهشت 1398-08:29 ق.ظ

شاد و پرانرژی نوشتن سخته.

درسته همیشه می گن مشکل تو خورده ولی این دفعه واقعا بیرون مشکل است.

درحالیکه حقوق ها بطور متوسط بیست درصد زیاد شده، هزینه ها سه برابر شده و لذا یهو من بشدت فقیر شدم.

و این خیلی ناراحتم کرد. تمام برنامه ریزی ها را بهم زد و زندگی رو سخت کرد.


علت این ماجرا چیه؟ عدم وجود عقلانیت کافی و یا دلسوزی کافی برای مردم. چون عقلانیت برای خودشون هست و همه شون وضعشان خوبه.



درگیری های سیاسی و رسوایی های مالی و سخت گیری های الکی هم که اعصاب آدم رو خورد می کنه.



پس با انرژی نوشتن سخته






نظرات() 

طاهری

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 21 اردیبهشت 1398-10:16 ق.ظ

یه آشنایی داریم که تو عرفان حلقه است. یه خورده در مورد استادش آقای طاهری تعریف کرد برام.

از قبلش هم کنجکاو بودم در موردش. در مجموع اقای خوبی است. مفسر قران است و برداشت خودش رو می گه.

البته چون از عرفان می گه، خود بخود فقیهان باهاش مشکل دارند





نظرات() 

شریف بودن

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398-10:55 ب.ظ

یه قسمت و خورده ای از سریال هیولا مهران مدیری رو دیدم.

واقعا شریف بودن کار سختی است.‌خیلب





نظرات() 

مادرزن مهربون

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 16 اردیبهشت 1398-05:07 ب.ظ

یه اختلافی پیش امد که من از مادرزنم آزرده خاطر شدم و تصمیم گرفتم یه هفته نرم خونه اش.‌به خانمم هم گفتم. یکی دوشب گذشته هم خانمم رفت و من نرفتم.


امروز خودش زنگ زد که امشب افطاری خورشت کنگر گذاشته ام و می دونم تو دوست داری و حتما بیا.

منم گفتم برنامه ام مشخص نیست ولی اصرار کرد که باید برم.

نمی دونم خانمم بهش چیزی گفته بود یا خودش این تصمیم رو گرفت. در هرصورت احتمالا ببخشمش و برم





نظرات() 

پیش واز

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398-11:11 ب.ظ

امروز رو بعنوان پیشواز ماه رمضان روزه گرفتم.

فردا که روز اول اعلام‌نشد

منهم یه یه ساعت زودتر از اذان مغرب خیلی شیرین افطار کردم


راضی ام ازت





نظرات() 

گلایه

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 14 اردیبهشت 1398-10:53 ق.ظ

رئیس من که با من تو اتاق می شینه. گاهی در اتاق رو می بنده و سریال می بینه.

گاهی یکی صبح و یکی عصر.

و این منو اذیت می کرد. یکی دوبار به بهش گفتم که من از اینکار خوشم نمی آد.‌

یکی از دلایلم این بود که آدم تو ساعت اداری نباید ازین کارها بکنه.

بگذریم. توی فکرهای فوق بودم که امروز که رفتم دفتر معاون، دیدم اونم داره سریال می بینه.‌و اینجوری بود که فهمیدم از کی به کی می خوام شکایت کنم.



پی نوشت : در حین نوشتن این پست به این نتیجه رسیدم که دلایلم ، الکی است . علت اصلیش این بود که از این فیلمها و سریالها خوشم نمی آمد. والا منم گاهی نگاه می کنم







نظرات() 

ابدارچی

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398-01:01 ب.ظ

یه آبدارچی داریم که آدم خوبیه. ولی خیلی غر می زنه و گاهی منو یاد زنم می اندازه وبه چیزهای بیخود گیر می ده.


دیگه حوصله ام از دستش سر رفته





نظرات() 

مواجه

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 7 اردیبهشت 1398-11:03 ب.ظ

‏باید با ترس های خودمون مواجه بشیم تا بریزه. چند سال بود که من شبها خواب می دیدم، موتورم رو گرفتند. شاید صد بار خواب دیدم. در واقعیت چند بار گرفتند ولی با زبون بازی ازادش کردم. تا اینکه دو ماه پیش واقعا گرفتند و چند روز خوابید و ترسم ریخت و آزاد شد. دیگه خوابشو ندیدم و راحت شدم.


امروز بعد سی این مطلب یادم افتاد





نظرات() 

رفقا

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 7 اردیبهشت 1398-05:55 ب.ظ

‏عموما دیده میشه که همه از دوستانمون می نالیم و به معرفتی و نامردی متهمشون می کنیم. از همین تریبون اعلام می کنم که نود درصد دوستانم، خوب بودند و از من مهربون تر و با معرفت تر بودند. به جون خودم.

)( من دل و قلبم پاکه. آدمهای خوب به تورم می خوره)(.





نظرات() 

دلگیری

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 6 اردیبهشت 1398-12:15 ب.ظ

‏مادر من هروقت دلش می گیرد ، به خیاطی مشغول می شود. یه سوزن و نخ و رفوی الکی یه لباس.

زنهای جدید چکار می کنند؟





نظرات() 

قاضی

نوشته شده توسط :بی کلک
جمعه 6 اردیبهشت 1398-12:15 ب.ظ

‏به نظرم هر قاضی ای رو دیدیم باید بزنیم. بخصوص قاضی های خانواده را.

ما نمی دونیم چرا می زنیم. ولی اون می فهمه چرا می خوره





نظرات() 

درآمد در مجردی و متاهلی

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1398-11:15 ق.ظ

وقتی مجردی ، کار می کنی تا خوش باشی

لذا هروقت دلت بخواد کار رو تعطیل می کنی و می ری دنبال عشق و حال

هروقت به اندازه عشق و حال و علاقه ات پول داشته باشی نیاز نداری کار کنی لذا می ری دنبال عشق و حال و اضافه کار نمی مونی.‌ چون عشق و حالهات به درآمدت می خوره و محدوده

لذا یک تعادلی بین کار و تفریح وجود داره. لذا وقتی کار داری خوشحالی و تفریح ت بجاست

ولی وقتی متاهلی باید کار کنی تا بقیه عشق و حال کنند و اونها پول برای راحتی و عشق و حال داشته باشند.

لذا همیشه باید کار کنی و اضافه کار وایسی. چون عشق و حال بقیه حدودا نامحدوده.

لذا همیشه در حال کار و کسب درآمد هستی و تعادل بین تفریح و کارت بهم می خوره.

که این موجب ایجاد نارضایتی در آقایون بغلت ازدواج می شه. حالا اگه خانمها هم کار کنند، قطعا برای اونها هم همینه. یعنی باید یا کار کنه و یا بره کار خونه بکنه ، خوب لذا ناراضی میشه و تعادل زندگی بهم می خوره





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox