گاهی به باختن فکر کن

وضع علمی مملکت

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 4 آبان 1396-09:09 ق.ظ

الان نمایشگاه تراکنش برپا است.

در حوزه بانکداری.

تو یکی از مجلات نمایشگاه یه مقاله از من منتشر شده.

چیز خاصی نیست. یه چیزی به ذهنم رسید. فرستادم .منتشر کردند.

بعد هرکی تو اداره دید گفت از کجا کپی کردی. یعنی وضع علمی ما شده این.


واقعا .... تو مملکت





نظرات() 

شجاعت

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 4 آبان 1396-09:07 ق.ظ

من همیشه گفتم طلاق شجاعت می خواد.

آدمهای شجاع راحت طلاق می گیرند.


آدمهای ترسو منتظر یه خوب دوست داشتنی می مونند تا با تکیه به اون طلاق بگیرند.


من خودم یه ترسو ترسو ام





نظرات() 

نصیحت

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 2 آبان 1396-03:55 ب.ظ

دیروز نه . روز قبلش یعنی پریشب عصبانی شدم و خانمم رو دعوا کردم.

ظاهرا حق با من بود. ولی در اصل من دعوای بیخودی کردم. چون عصبانی بودم. بیشتر بخاطر رفتار خانمم با مامانم.

خانمم هم چیزی نگفت و رفت خوابید.

بعدش پسرم آمد باهام صحبت کرد. گفت به نظرت کارت درست بود؟

گفتم نه. گفت خوب پس باید چکار کنی؟ گفتم عذرخواهی.

و حرف زدیم و حرف زدیم.

دخترم هم وارد شد. بحث به مامانم این ها هم کشیده شد.

یه مقدار حق با اونها بود. یه مقدار با من.

درهرصورت از حرف زدن باهاشون لذت بردم. پسرم حرفهای قشنگی می زد. واقعا بزرگ شده. و عاقل شده.

دخترم هنوز به عاقلی پسرم نیست ولی خوبه.





نظرات() 

زخم

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 1 آبان 1396-12:35 ب.ظ

گاهی ترجیح می دم با زخمم بسازم.

مسکن نخورم‌ و دردم باشه.

مسکن موجب فراموشی و خوشی در لحظه میشه.


خودم درد به اندازه کافی دارم.


بعدش باید مواظب توقع آدمها بود





نظرات() 

برگشت با بابا

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 29 مهر 1396-08:27 ب.ظ

یکی از چیزهای بامزه خاطرات بچه های من احتمالا بازگشتهاشون با من از کلاس زبان است.

خوب اول پسرم را از کلاس زبان می آوردم. کلاسش شش تا هشت بود و هشت با من بر می گشت. معمولا تو برگشت یه بستنی می خریدیم.

تا اینکه دخترم هم رفت کلاس زبان. و یه روزش رو معمولا با من بر می گشت. و دخترم هم که پرخرج و شکمو بود معمولا یا ساندویچ می خورد یا شیک نوتلا و ابمیوه و غیره.

تا اینکه کلاسش جابجا شد و با مامانش می رفت و می آمد و بعد سه تایی باهم شدند.

تا امشب که کلا پسرک جدا شد و با من برگشت.

ساندویچ همبرگر نون گرد با پنیر و قارچ خواست که گیر نیاوردم(تو مسیر ) لذا دو عدد سیخ کباب بزرگ براشون گرفتم‌و دارند نوش جان می کنند و منهم دارم مست می زارم





نظرات() 

سرگرمی

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 29 مهر 1396-12:19 ب.ظ

این روزها دارم به سرگرمی های خودم می رسم. تا برام تحمل خونه برام راحت تر بشه


مثلا سرگرم ساخت قفس پرنده هام هستم.

چون نمی خوام برای سقفش و اینها هزینه کنم دارم از چوبها بازیافتی استفاده می کنم. لذا طول کشیده.

دارم می زنم تو نخ تولید ورمی کمپوست.

دستگاه بدنسازی خریدم و ... .






نظرات() 

دیر

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 29 مهر 1396-09:16 ق.ظ

چند وقع پیش یه خانمی آمده سراغم برای مشاوره.

متاهل بود. یه دوست پسر متاهل هم داشت که باهم قرار گذاشته بودند جدا بشند و باهم باشند. پسره جدا شده بود ولی این خانم نشده بود.

پسره چند بار بهش گفته بود جدا شو. این نشده بود. پسره هم بی خیال شده بود و رفته بود سراغ دخترهای دیگه.

حالا این به غلط کردن افتاده بود. ولی پسره گفته بود دیگه جدا شی هم فایده نداره. نمی خوامت. حالا آمده بود من بهش بگم چکار کنه. منم یه چیزهایی گفتم. ولی نمی دونم موثر بود یا نه. چون غیب شد بعدش.





نظرات() 

خوابها

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 29 مهر 1396-08:47 ق.ظ

این روزها خوابهای بی تربیتی می بینم و در خواب کارهای بد می کنم. جالب این است که نمی فهمم ضمیر ناخودآگاهم چرا می رود سراغ این آدمها.

محارم نیستند ولی پرت هستند





نظرات() 

همینطوری

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 29 مهر 1396-08:31 ق.ظ

اول اینکه از همه اونهایی که آمدند توی این چند روز وبلاگ رو چک کردند ولی هیچ مطلب جدیدی ندیدند ،عذرخواهی می کنم.

دوم در چند روز گذشته اتفاق خاصی نیفتاده.

یه بار یه سری تخفیف آن گرفتم و رفتیم فوت کورد قبل میدون فردوسی . ولی بچه ها رفتند دیزنی لند اش و اونقدر خرج کردند که دوبار تخفیفان شد و چیزی هم زیاد نخوردند.


فرداش که چهارشنبه بود مامانم از شمال یهویی اند. اتفاقا منم شام یه جای خوب تخفیف آن گرفته بودم . شام رفتیم بیرون و بعدش هم رفت خونه خواهرم.

شامش خوب بود .جاش هم خوب بود. بامزه اش دوغ بود.

یارو پرسید دوغ لیوانی ،مامانم گفت نه. دوغ پارچه. فکر کرد یه پارچ دوغ از چند لیوان دوغ ارزون تر در می اد.

ولی همان پارچه دوغ چهارنفره ،بیست و چهار هزار تومن در آمد. درحالیکه پیتزا قارچ و گوشت بیست تومن بود که با تخفیفان شده بود دوازده تومن.

با همه اینها روابط ما هنوز خراب است. حرف می زنیم ولی شبها جدا می خوابیم.

راستی مامانم از برخورد خانمم راضی نبود. خانمم هم می گفت همینه.

ازین به بعد از دست کسی ناراحت باشم ،ملاحظه اش رو نمی کنم





نظرات() 

محبوبم

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 23 مهر 1396-10:52 ب.ظ

محبوب من، درحالیکه غالب جهان متوجهِ ترامپِ لاشی و تصمیماتش هستند من به شما فکر می‌کنم.






نظرات() 

سوگلی

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 23 مهر 1396-07:48 ق.ظ

هنوز وقتی ازت حرف می زنند ،ضربان قلبم تغییر می کنه : امپراطور در افسانه دونگی


افسانه دونگی رو دوست داشتم





نظرات() 

درس روز

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 20 مهر 1396-02:04 ب.ظ

با هرکی حرف می زنی یه طوری حرف بزن انگار صحبتات رو داره ضبط می کنه.

جدیدا چند مورد اینطوری برام پیش آمده.


پی نوشت : فقط دوستان و خواص استثنا هستند





نظرات() 

سازشکار

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 17 مهر 1396-08:30 ق.ظ


۱ -- بساز بودن یه ویژگی خوب برای زنها در فرهنگ ما است. زن خوب زنی است که بساز است. بساز یعنی زنی می سازد یا سازش می کند. پس سازش کردن به خودی خود بار معنی ای بدی ندارد . خوب است. و این صفت برای مردها هم پسندیده است. آدم عاقل باید با در و همسایه سازش کند.

۲-- اما فرض بعدی و یا نکته بعدی این است که کلیه ائمه و امامان ما نور واحد بودند و هرکسی با توجه به شرایط زمان خودش رفتار کرد و اگر هر امامی جای دیگری بود همان رفتار را نشان می داد‌

۳-- در طول تاریخ امامان ما برایرحکومت سیاسی ولع و حرصی نداشتند. جنگی نکردند و قیامی نکردند ‌. هرجا مردم به آنها رجوع کردند و هجوم آوردند آنها هم مردم را رهبری کردند، مثل امام علی در زمان هجوم مردم برای بیعت و هر جا که مردم نبودند آنها سکوت کردند و با حاکم زمانه ساختند.

نتیجه گیری : امام حسین هم مثل بقیه امامان سازشکار بود و با اطرافیان و حاکم و غیره سازش می کرد. همانطور که در زمان معاویه سازش کرد و شورش نکرد و نجنگید. ولی یزید سازشکار نبود. لذا امام مجبور شد از مکه خارج شود. مردم کوفه گفتند بیا سمت ما . گفت باشه. مردم کوفه بعدا نظرشان عوض شد امان هم راضی بود که راهش را عوض کند ولی عمر سعد سازشکار نبود و اجازه نداد و در نهایت وضعیتی شد که امام بین شهادت و ذلت یکی را بیاد انتخاب می کرد که شهادت را انتخاب کرد.

پس به نظر من اینکه می گویند حسین سازشکار نبود یه نوع تهمت و جفا در حق امام است.





نظرات() 

لذت منتقل شده

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 16 مهر 1396-08:44 ق.ظ

یه لذتهایی هست که من نمی دونم اسمشو چی بزارم. بهش می گم لذت وایرلس یا لذت منتقل شده شایدم لذت واسطه ای.

بزار مثال بزنم.

مثلا اگه شما بچه داشته باشی این برات پیش می اد. تو رفاقت کمتر ممکنه متوجه بشی. البته برای من پیش آمده.


مثلا بچه که بودی یه تفنگی یا یه عروسکی و یا وسیله ای رو دوست داشتی. ولی بدلیل مالی یا غیره برات مهیا نشده. حالا برای بچه ات می خری تا اوم لذت ببره و از لذت بردن اون تو لذت ببری. یعنی ممکنه بچه اصلا اون وسیله رو نخواهد ولی تو براش بصورت ناخودآگاه نی خری تا اون نیاز اقناع نشده ات اینطوری اقناع بشه.

یا مثلا ممکنه یه سفر یا یه وسیله ای رو دوست داشته باشی و امکانش برات نباشه. بعد برای یکی دیگه رو که خیلی دوستش داری مهیا می کنی تا اون لذت ببره جات تا تو بصورت وایرلس و یا غیرمستقیم لذت ببری.

مثلا ممکنه تلاشی که مادرها برای خوشی دخترشون با نامزدش می کنند برای همین باشه که زمان خودشون نگذاشتن با عشق و یا نامزدشان خوشی کنند.

و یا اگه پدرها برای پسرشون امکانات جور می کنند به همین دلیل باشه.

مثلا من خودم از اینکه اونهایی دوستشون دارم رابطه ج. نس.ی داشته باشند خیلی خوشحال می شم و راضی ام.لذت با واسطه می برم.





نظرات() 

همدان

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 16 مهر 1396-08:34 ق.ظ

همدان شهر قشنگی است. معماری خاصی داره. خیابانها دور میدان اصلی شهر دایره می زنند و می ام وصل می شن به میدان اصلی و پخش می شن.

گنجنامه و غار علیصدر چیزهای دیگه هم داره.

زمان دانشجویی دوسه تا دوست داشتم همدانی بودند که البته با اینکه خیلی ادعای معرفت می کردند ولی به نظرم کمی بی معرفت بودند. ولی ازشون خاطره بد ندارم.

یکی دوبار هم رفتم همدان. ولی مهمترین ویژگی همدان گردو اش است . گردوهای خوبی داره و همدان به گردوهاش معروفه. منم گردو خیلی دوست دارم.

چند وقت پیش یه گردوی همدانی بزرگ و خوب رسید به دستم. درشت و خاص. معلوم بود که خیلی خوشمزه و ناز بود. ولی راستش شرایط طوری بود که با اینکه خیلی دوست داشتم بشکنم و مغزش رو بخورم ، دلم نیومد. گذاشتم کنار برای روز خاص. برای یه شرایط خوب.

کلا اینجوری دیگه. یعنی گاهی اینجوریه





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox