گاهی به باختن فکر کن

چندتا شعر

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 17 بهمن 1395-05:51 ب.ظ


کاش میدیمت لحظه ای
کوتاه
به اندازه ی نگاهی
تنه ای
بوی تنی...
کاش می داشتم از تو
خاطره ی کوتاهی
زیر باران قدم زدنی
چتری
آغوشی...

#ساناز_یوسفی

بقیه ادامه مطلب
ادامه مطلب


نظرات() 

متون

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 29 شهریور 1395-12:15 ب.ظ

نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرم
سایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم

بین جان من و پیراهن من فرقی نیست
هـر یکی را کـه بـرایـت بـکَـنـم می میرم

بـرق چـشمـان تــو از دور مـرا می گـیـرد
مـن اگـر دسـت بـه زلفـت بزنم می میرم

روح ِ برخاسته از من ...! ته ِ این کوچه بایست
بیش از ایـــن دور شوی از بـدنـــم می میرم


************

"متون"
جمع مکسر "متن" نیست
"من" است که "تو" را در آغوش گرفته است




نظرات() 

چندتا شعر

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 7 شهریور 1395-11:47 ق.ظ


تو،
شب بخیر می‌گویی
و من،
سلامی
به
خیالت...
#محمدمقیمی

************
بقیه ادامه مطلب

ادامه مطلب


نظرات() 

چندتا شعر

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 20 مرداد 1395-06:29 ب.ظ

مادر بزرگ خیال می کند
هر چه بیشتر برایش
قرص بنویسند
بیشتر زنده می ماند؛
مثل من که خیال می کنم
هر چه بیشتر برایت شعر بگویم
بیشتر عاشقم می شوی!

#سیده_مهسان_عسگری

بقیه ادامه مطلب

ادامه مطلب


نظرات() 

قطع نان

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 12 خرداد 1395-04:40 ب.ظ

قطع قلم، به قیمت نان می کنی رفیق؟
این خط واین نشان که زیان می کنی رفیق!

گیرم درین میانه به جایی رسیده ای،
گیرم که زود دکّه، دکان می کنی رفیق!

روزی که زین بگردد و بر پشتت اوفتد،
حیرت ز کار و بار جهان می کنی رفیق

تیروکمان چو دست تو افتاد، هوش دار
سیب است، یا سر است ،نشان می کنی رفیق!

کفاره اش ز گندم عالَم فزون تر است،
ازعمر آنچه خدمت خان می کنی رفیق!

خود بستمش به سنگ لحد، مُرده توش نیست!
قبری که گریه بر سر آن می کنی رفیق!

گفتی: " گمان کنم که درست است راه من"
داری گمان چو گمشدگان میکنی رفیق!!

فردا که  آفتاب حقیقت برون زند،
سر در کدام  برف نهان میکنی رفیق ؟!

حسین_جنتی



نظرات() 

متن آهنگ محسن چاوشی به نام خداحافظی تلخ

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 16 فروردین 1395-12:05 ب.ظ

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
بی قرامو در دل تنگلم گله هست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خاطرات تو و دنیایه مرا سوزاندند
تا فراموش شود یاد تو هر چند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد
بی قرامو در دل تنگلم گله هست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
بی قرامو در دل تنگلم گله هست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خاطرات تو و دنیایه مرا سوزاندند
تا فراموش شود یاد تو هر چند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد
بی قرامو در دل تنگلم گله هست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست



نظرات() 

کاش

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 17 اسفند 1394-10:48 ق.ظ

کاش می شد تو جلوی من راه بروی، با صدای لوس حرف بزنی

بخندی

عشوه بیایی

تو پشت چشم نازک کنی


و من اصلا حواسم به تو نباشد و بی تفاوت باشم



لا مخاطب خاص






نظرات() 

یک شعر

نوشته شده توسط :بی کلک
دوشنبه 26 بهمن 1394-07:29 ب.ظ

ناز گلی نمی كشم، زانكه تو خوش نما تری
سنگ تو می زنم به دل، كز همه دلربا تری

من به سَبیل تشنگان، مروه‌ی نوش‌ات عاشقم
ای لبِ خشکِ من صفا، از همه با صفاتری

یاسمنی و از برت، نفحه‌ی عمر می وزد
گل بدنا تبسّمی، كز همه خوش اداتری

از چه دمی شكفته‌ای، ای تر و تازه تر ز گل؟
كز لب غنچه فتنه تر، وز رخ گل بلاتری!

روی تو پرده می درد، از نگهِ ستاره ها
چهره گشا و دل سِتان، كز همه دلگشاتری

هجرت اگر نمی کنم، در برِ گل نشسته ام
وه كه تو در قرار من، از همه آشناتری

زنده و زنده تر شدم، همنفست اگر شدم
ای دل و همدم "سها"، از همگان فراتری






نظرات() 

سخنی چند در عشق

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 10 بهمن 1394-09:28 ق.ظ

مراکز عشق به ناید شعاری

مبادا تا زیم جز عشق کاری

فلک جز عشق محرابی ندارد

جهان بی خاک عشق آبی ندارد

غلام عشق شو کاندیشه این است

همه صاحب دلان را پیشه این است

جهان عشقست و دیگر زرق سازی

همه بازیست الا عشقبازی

اگر بی عشق بودی جان عالم

که بودی زنده در دوران عالم

کسی کز عشق خالی شد فسردست

کرش صد جان بود بی عشق مردست

اگر خود عشق هیچ افسون نداند

نه از سودای خویشت وارهاند

مشو چون خر بخورد و خواب خرسند

اگر خود گربه باشد دل در و بند

به عشق گربه گر خود چیرباشی

از آن بهتر که با خود شیرباشی

نروید تخم کس بی دانه عشق

کس ایمن نیست جز در خانه عشق

ز سوز عشق بهتر در جهان چیست

که بی او گل نخندید ابر نگریست

شنیدم عاشقی را بود مستی

و از آنجا خاست اول بت پرستی

همان گبران که بر آتش نشستند

ز عشق آفتاب آتش پرستند

مبین در دل که او سلطان جانست

قدم در عشق نه کو جان جانست

هم از قبله سخن گوید هم از لات

همش کعبه خزینه هم خرابات

اگر عشق اوفتد در سینه سنگ

به معشوقی زند در گوهری چنگ

که مغناطیس اگر عاشق نبودی

بدان شوق آهنی را چون ربودی

و گر عشقی نبودی بر گذرگاه

نبودی کهربا جوینده کاه

بسی سنگ و بسی گوهر بجایند

نه آهن را نه که را می ربایند

هران جوهر که هستند از عدد بیش

همه دارند میل مرکز خویش

گر آتش در زمین منفذ نیابد

زمین بشکافد و بالا شتابد

و گر آبی بماند در هوا دیر

به میل طبع هم راجع شود زیر

طبایع جز کشش کاری ندانند

حکیمان این کشش را عشق خوانند

گر اندیشه کنی از راه بینش

به عشق است ایستاده آفرینش

گر از عشق آسمان آزاد بودی

کجا هرگز زمین آباد بودی

چو من بی عشق خود را جان ندیدم

دلی بفروختم جانی خریدم

ز عشق آفاق را پردود کردم

خرد را دیده خواب آلود کردم

کمر بستم به عشق این داستان را

صلای عشق در دادم جهان را

مبادا بهره مند از وی خسیسی

به جز خوشخوانی و زیبانویسی

ز من نیک آمد این اربد نویسند

به مزد من گناه خود نویسند

نظامی گنجوی





نظرات() 

شعر دریافتی

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 13 آبان 1394-09:25 ق.ظ

با تواَم عشق قسم خورده ی پنهانی ِمن
با تواَم بی خبر از حال و پریشانی ِ من
.
با تواَم لعنتیِ خالی از احساس بفهم
بی قرارت شده ام شاعره ی خاص بفهم
.
لعنتی خسته ام از دوری و بی تاب شدن
پای دلگیرترین خاطره ها آب شدن
.
لعنتی خسته ام از حال بدم، زخم نزن
بی تو محکوم به حبس ابدم، زخم نزن
.
باورم كن كه به چشمان تو معتاد منم
پادشاهی كه به جنگ آمد و افتاد منم
.
قافیه باختم و شعر سرودم یعنی
به هر آن كس كه تو را دید، حسودم یعنی...
.
نفسم بندِ تو و درد مرا می خواند
بعدِ تو حسرت دنیا به دلم می ماند....
.
#پویا_جمشیدی




نظرات() 

شعر روز

نوشته شده توسط :بی کلک
یکشنبه 10 آبان 1394-12:30 ب.ظ

چای از دست تو همواره چشیدن دارد

خاطراتت چه قشنگند شنیدن دارد

میهمان تو و چشم تو شدن شیرین است

منت صاحب این خانه کشیدن دارد

سفره ی شام بچینی و کنارم باشی

بوسه از لب سر آن سفره، نه چیدن دارد؟

در اتاقی که پر است از نفس گرم شما

غزلم بی سر و پا میل پریدن دارد

تشنه ام چای نداری بدهی لیوانی

لرزش سینی و چشمان تو دیدن دارد
#احمد_علیزاده



نظرات() 

شعر روز

نوشته شده توسط :بی کلک
شنبه 9 آبان 1394-05:38 ب.ظ

در تراس خانه مان باران هیاهو میكند
بوی عطرش در اتاقم باز جادو میكند

قطره قطره خاطراتت از كنار پنجره
میچكد، شمع نگاهم...باز سو سو میكند!

رفتگر در امتداد روزگار رفتنت
كوچه را با مهربانی آب و جارو میكند

روح سركش دست در صندوقچه دل برده و
پیرهن های تو را در دست هی بو میكند

ساعت دیوار هم از انتظارت خسته شد
جای او لبهای من هر لحظه كو كو میكند

دختر بی تاب دیدارت درون آینه
باز با امید، خود را خوش بر و رو میكند

قایقی بر موج چشمان ترم راهی شده
دستهایم راه آنرا خوب پارو میكند





نظرات() 

آهنگ بارون سیامک عباسی

نوشته شده توسط :بی کلک
سه شنبه 31 شهریور 1394-04:17 ب.ظ

قلب کسی

نوشته شده توسط :بی کلک
پنجشنبه 5 شهریور 1394-05:28 ب.ظ

شده در قلب کسی،، جلوه ی مهتاب شوی ؟؟؟
شده بر تشنه لبی، چکه کنی، آب شوی؟

شده خورشید شوی، نور شوی ماه شوی ؟؟
شده از راز دلم، لحظه ای آگاه شوی؟

شده معشوقه شوی در دل کس خانه کنی
شده در خواب خوشت، موی کسی شانه کنی؟

شده قلب تو بلرزد ز طنین هوسی
شده در خواب تو تکرار شود نام کسی



نظرات() 

چندتا شعر

نوشته شده توسط :بی کلک
چهارشنبه 4 شهریور 1394-09:17 ق.ظ

ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻟﺞ ﻧﮑﻨﯽ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﯽ ؟
ﺻﺒﺢ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻏﺰﻝ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﻨﯽ ؟

ﺁﻩ ﺍﯼ ﺁﺗﺶ ﺁﻭﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﻡ
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻟﺞ ﺑﮑﻨﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻟﺞ ﺑﺎﺯ ﺗﺮﻡ !

ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎ ﻏﺰﻟﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﻢ ،ﺍﻣﺸﺐ ؟
ﻟﺐ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﺑﺒﻮﯾﻢ ﺍﻣﺸﺐ ؟

ﻏﺰﻟﯽ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ ، ﻣﺜﻞ ﻏﺰﻝ ﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎ
ﻏﺰﻟﯽ ﻣﺜﻞ ﺩﺭ ﻭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﯼ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ، ﻭﺍ

ﻏﺰﻟﯽ ﻗﺎﻓﯿﻪ ﺍﺵ ﺩﻭﺳﺖ ، ﺭﺩﯾﻔﺶ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﻏﺰﻟﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻞ ﻭ ﺩﻫﺎﺗﺖ ، ﺁﺳﺎﻥ

ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻭ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎﻣﺎﻥ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ؟ !
ﺍﺯ ﻏﺰﻝ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﻣﺎﻥ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ؟ !

ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻮﺭ ﺩﻝ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﻣﺎﻧﺪ ؟
ﻣﺜﻨﻮﯼ ﻫﺎﯼ ﺻﻤﯿﻤﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﻣﺎﻧﺪ

ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﻨﻮﯾﺲ
ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺣﺲ ﻏﺮﯾﺒﺎﻧﻪ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﻨﻮﯾﺲ

ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﺜﻞ ﻗﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﺗﺐ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ؟
ﻏﺰﻝ ﺍﺯ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﻟﺐ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ؟

ﺁﺭﯼ ﺁﺭﯼ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺗﺐ ﺗﻮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ
ﻏﺰﻝ ﺍﺯ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﻟﺐ ﺗﻮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ

ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻧﻔﺮﯾﻨﻨﺪ
ﮔﺮﭼﻪ ﺗﻠﺨﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﻫﻨﺖ ﺷﯿﺮﯾﻨﻨﺪ !

ﺁﺭﯼ ﺁﺭﯼ ﻏﺰﻝ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺖ ﺳﺮﻭﺩﻥ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ
ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﻟﺐ ﺗﻮ ﺷﯿﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ !

ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺑﯽ ﻭ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﻣﻨﯽ !
ﻧﮑﻨﺪ ﻧﺎﻡ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺧ ﻂ ﺑﺰﻧﯽ .......!
ادامه مطلب


نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox